دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۱۰

سنایی
اندوه تو دلشاد کند مرجان را کفر تو دهد بار کمی ایمان را
دل راحت وصل تو مبیناد دمی با درد تو گر طلب کند درمان را

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر شوریدگیِ مفرط و نگاهِ عرفانیِ عمیق به مقوله عشق است. در این دیدگاه، عاشق چنان در سوز و گدازِ دوری از معشوق غرق شده که حتی رنج‌ها و آزارهای او را نیز مایه حیات و سرزندگیِ جان خویش می‌شمارد و از هر آنچه او را از این دردِ شیرین جدا کند، دوری می‌جوید.

شاعر در این سروده، تضادهای ظاهری را به نفعِ حقیقتِ عشق کنار می‌زند؛ به‌گونه‌ای که غمِ معشوق را شادی‌بخش و بی‌اعتناییِ او را تقویت‌کننده ایمانِ خود می‌داند. پیام اصلی، ارج نهادن به دردِ عشق و ترجیح آن بر آسایشِ وصالِ ساده‌انگارانه است.

معنای روان

اندوه تو دلشاد کند مرجان را کفر تو دهد بار کمی ایمان را

غم و اندوهی که تو به من می‌بخشی، جانم را شادمان می‌کند و آن حالتِ بی‌اعتنایی و کفرِ تو، به ایمانِ من اعتبار و عمق می‌بخشد.

نکته ادبی: مرجان در این سیاق به عنوان مفعول و نام مخاطب یا استعاره‌ای برای قلبِ عاشق به کار رفته است. تضاد میان کفر و ایمان، آرایه طباق را پدید آورده است.

دل راحت وصل تو مبیناد دمی با درد تو گر طلب کند درمان را

قلب من هرگز طعم آرامش و آسودگیِ حاصل از وصال تو را نبیند، اگر بخواهد با وصال، درمانی برای دردی که تو به من داده‌ای، طلب کند.

نکته ادبی: واژه‌ی مبیناد (به معنی نبیند) به صورت دعایی و برای تأکید بر نخواستنِ آسایش به کار رفته است که نشان‌دهنده اولویتِ دردِ عشق بر آسایشِ ظاهری است.

آرایه‌های ادبی

تناقض (پارادوکس) اندوه تو دلشاد کند / کفر تو دهد ایمان

کنار هم قرار دادن دو مفهوم متضاد (اندوه و شادی، کفر و ایمان) برای بیان غلبه عشق بر عقل.

اغراق دل راحت وصل تو مبیناد دمی

شاعر در نهایتِ اشتیاق برای حفظِ دردِ عشق، آرزویِ نرسیدن به وصال را دارد که اوجِ دلدادگی است.