دیوان اشعار - رباعیات

سنایی

رباعی شمارهٔ ۲

سنایی
در دست منت همیشه دامن بادا و آنجا که ترا پای سر من بادا
برگم نبود که کس ترا دارد دوست ای دوست همه جهانت دشمن بادا

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه کوتاه با بیانی جسورانه و شورمندانه، اوجِ تملک‌خواهی و شیفتگی در عشق را به تصویر می‌کشد. شاعر در پیِ رسیدن به چنان مقامی از قرب است که دامنِ معشوق را همواره در دست داشته باشد و چنان در برابر او فروتن است که سرِ خود را فرشِ گام‌های او می‌خواهد.

در بخش دوم، شاعر با نگاهی انحصارطلبانه و عاشقانه، نه تنها از دلبریِ معشوق برای دیگران ناخشنود است، بلکه آرزو می‌کند تمامِ جهان با معشوق سرِ ناسازگاری داشته باشند تا او از وابستگی به غیر رهایی یابد و تنها مأمن و پناهگاهِ او، عاشق باشد.

معنای روان

در دست منت همیشه دامن بادا و آنجا که ترا پای سر من بادا

همواره دامنِ تو در دستانِ من باشد و هر جا که تو قدم می‌نهی، سرِ من زیرِ پایِ تو باشد.

نکته ادبی: عبارت سرِ من زیرِ پایِ تو بادا، کنایه از غایتِ فروتنی و خاکساری در برابر معشوق است.

برگم نبود که کس ترا دارد دوست ای دوست همه جهانت دشمن بادا

برایم هیچ ارزشی ندارد که دیگران تو را دوست بدارند؛ ای یار، چنان باد که تمامِ جهان دشمنِ تو باشد تا تنهایی و رنج، تو را به سویِ من بازگرداند.

نکته ادبی: واژه برگ در اینجا به معنای بضاعت، میل، رغبت یا تواناییِ دلخوشی است که در زبانِ کهن کاربردِ فراوان دارد.

آرایه‌های ادبی

کنایه سرِ من زیرِ پایِ تو

نشانهٔ فروتنیِ مطلق و خاکساری در برابرِ معشوق.

اغراق همه جهانت دشمن بادا

مبالغه‌ای هنری برای نشان دادنِ انحصارطلبیِ عاشق و آرزویِ پیوندِ یگانه با معشوق.