دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۴۳۵

سنایی
صبحدمان مست برآمد ز کوی زلف پژولیده و ناشسته روی
ز آن رخ ناشستهٔ چون آفتاب صبح ز تشویر همی کند روی
از پی نظارهٔ آن شوخ چشم شوی جدا گشته ز زن زن ز شوی
بوسه همی رفت چو باران ز لب در طرب و خنده و درهای و هوی
بهر غذای دل از آنوقت باز بوسه چنانست لبم گرد کوی
ریخت همی آب شب و آب روز آتش رویش به شکنهای موی
همچو سنایی ز دو رویان عصر روی بگردان که نیابیش روی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل تصویری از مستی و بی‌خودی عاشقانه یا عارفانه را در سپیده‌دم ترسیم می‌کند. شاعر در ابتدا با توصیف سیمای درخشان و آشفته‌موی محبوب، فضایی پرشور و خارج از عرف معمول می‌آفریند که همگان را به تماشا وامی‌دارد.

در ادامه، این شور ظاهری به شکوه از دورویی و ریاکاری اهل زمانه پیوند می‌خورد و شاعر در گریزگاهی حکیمانه، مخاطب را به دوری از افراد منافق و دورو فرامی‌خواند.

معنای روان

صبحدمان مست برآمد ز کوی زلف پژولیده و ناشسته روی

هنگام سپیده‌دم، آن محبوب در حالی که مست بود و موهایی پریشان و چهره‌ای آراسته نشده داشت، از کوی بیرون آمد.

نکته ادبی: صبحدمان به معنای سحرگاهان است که در ادبیات کلاسیک نماد ظهور تجلیات یا زمانِ خلوتِ عاشق و معشوق است.

ز آن رخ ناشستهٔ چون آفتاب صبح ز تشویر همی کند روی

چهره‌ی طبیعی و آراسته‌نشده‌ی او چنان درخشنده و تابان است که خورشیدِ صبحگاهی از شرمندگیِ این‌همه زیبایی، چهره‌ی خود را می‌پوشاند.

نکته ادبی: تشویر به معنای شرمسار کردن و به خجالت انداختن است که در اینجا برای غلبه زیبایی معشوق بر طبیعت به کار رفته است.

از پی نظارهٔ آن شوخ چشم شوی جدا گشته ز زن زن ز شوی

برای تماشای آن محبوبِ زیباروی، همه به تکاپو افتاده‌اند؛ به طوری که همگان (زن از شوهر و شوهر از زن) از تعلقات و دلبستگی‌های خود جدا شده‌اند تا او را نظاره کنند.

نکته ادبی: استفاده از تکرار کلمات برای نشان دادن هیاهو و اشتیاق عمومی است و به نوعی ایهامِ کنایی در روابط انسانی دارد.

بوسه همی رفت چو باران ز لب در طرب و خنده و درهای و هوی

بوسه‌ها همانند بارشِ باران پی‌درپی نثار می‌شد و همه‌جا پر از هیاهو، شادی و خنده‌های پرشور بود.

نکته ادبی: های و هوی به معنای غوغا و صداهای بلند ناشی از شادی و بی‌قراری است.

بهر غذای دل از آنوقت باز بوسه چنانست لبم گرد کوی

از همان زمان تا کنون، لب‌های من برای کسبِ غذایِ دل (وصال و بوسه)، سرگردان و جویایِ کویِ یار است.

نکته ادبی: غذای دل استعاره‌ای از نیازِ روحی عاشق به بوسه و توجهِ معشوق است.

ریخت همی آب شب و آب روز آتش رویش به شکنهای موی

آتشِ درخشانِ چهره‌یِ او چنان قدرتمند است که گویی آبِ شب و روز (زمان) را در میانِ شکن‌ها و پیچ‌وخم‌های مویش می‌سوزاند و نابود می‌کند.

نکته ادبی: تقابلِ آتش و آب در اینجا برای نشان دادنِ غلبه‌یِ زیباییِ معشوق بر جریانِ عادیِ زمان است.

همچو سنایی ز دو رویان عصر روی بگردان که نیابیش روی

همانند سنایی، از افرادِ دوزبانه و منافقِ این زمانه دوری کن؛ چرا که در وجودِ آن‌ها نه حقیقتی می‌یابی و نه چهره‌ای از انسانیت.

نکته ادبی: دو رویان استعاره از ریاکارانی است که ظاهر و باطنشان یکی نیست و در ادبیات اخلاقی بسیار نکوهیده شده‌اند.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چون آفتاب

درخشش چهره‌ی معشوق به خورشید تشبیه شده است.

تشبیه چو باران

پی‌درپی بودنِ بوسه‌ها به بارش باران تشبیه شده است.

متناقض‌نما (پارادوکس) آتش رویش به آب شب و روز

آتشِ چهره به آبِ زمان چیره شده است که تصویری بدیع از قدرتِ زیبایی است.

تشخیص صبح ز تشویر همی کند روی

صبحِ بی‌جان، دارای صفتِ شرمساری دانسته شده است.