دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۴۳۴

سنایی
گفتی که نخواهیم ترا گر بت چینی ظنم نه چنان بود که با ما تو چنینی
بر آتش تیزم بنشانی بنشینم بر دیدهٔ خویشت بنشانم ننشینی
ای بس که بجویی تو مرا باز نیابی ای بس که بپویی و مرا باز نبینی
با من به زبانی و به دل باد گرانی هم دوست تر از من نبود هر که گزینی
من بر سر صلحم تو چرا جنگ گزینی من بر سر مهرم تو چرا بر سر کینی
گویی دگری گیر مها شرط نباشد تو یار نخستین من و باز پسینی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر بیانگرِ دردمندیِ عاشقی است که با معشوقی بی‌وفا و سنگدل روبه‌روست. شاعر در فضایی سرشار از اندوه و شکایت، از بی‌مهری معشوق گلایه می‌کند و در عین حال، بر وفاداریِ بی‌چون‌وچرای خود پای می‌فشارد. پیام اصلی اثر، تقابل میانِ عشقِ پاک و ثابت‌قدمِ عاشق با بی‌اعتنایی و قهرِ معشوق است و شاعر می‌کوشد تا با یادآوریِ پیوندِ دیرینه‌شان، او را از ستیزه‌جویی بازدارد.

فضا و لحنِ کلیِ اثر، سرشار از عتاب و خطاب و پرسش‌های بی‌جوابی است که نشان از عمقِ تعلقِ خاطرِ عاشق دارد. شاعر در این قطعه، گویی در حالِ مکالمه‌ای درونی با معشوقی است که هم زیباست و هم بی‌رحم؛ و در نهایت، با پافشاری بر عشقِ خود، از بی‌انصافیِ معشوق در طلبِ دوری و جدایی پرده برمی‌دارد.

معنای روان

گفتی که نخواهیم ترا گر بت چینی ظنم نه چنان بود که با ما تو چنینی

گفتی که حتی اگر مانند بتِ زیبای چین باشی، تو را نمی‌خواهم؛ اما گمان من این نبود که تو تا این حد با من سرد و بی‌تفاوت رفتار کنی.

نکته ادبی: بت چینی در ادبیات کلاسیک کنایه از زیبایی بی‌نظیر و در عین حال سنگدلی معشوق است.

بر آتش تیزم بنشانی بنشینم بر دیدهٔ خویشت بنشانم ننشینی

اگر مرا بر آتش سوزان بنشانی، با جان و دل می‌پذیرم؛ اما اگر بخواهم تو را بر چشمانم بنشانم تا عزیزت بدارم، تو همراهی نمی‌کنی و نمی‌نشینی.

نکته ادبی: نشاندن بر دیده کنایه از کمال احترام و عزیز داشتن است، در مقابلِ آتش که کنایه از رنج است.

ای بس که بجویی تو مرا باز نیابی ای بس که بپویی و مرا باز نبینی

بسیار روزهایی خواهد آمد که به جست‌وجوی من برمی‌خیزی و مرا نمی‌یابی، و چه بسیار تلاش‌ها که برای دیدنم می‌کنی و مرا نمی‌بینی.

نکته ادبی: پوییدن در زبان کهن به معنای دویدن و تکاپو کردن برای یافتن چیزی است.

با من به زبانی و به دل باد گرانی هم دوست تر از من نبود هر که گزینی

ظاهرت با من به زبان خوش است، اما در باطن و دل، نسبت به من سرد و سنگینی؛ با این حال، هر کس دیگری را هم که انتخاب کنی، کسی به اندازه من تو را دوست نخواهد داشت.

نکته ادبی: به دل باد گرانی اشاره به بی‌میلی و سنگینیِ دل معشوق نسبت به عاشق دارد.

من بر سر صلحم تو چرا جنگ گزینی من بر سر مهرم تو چرا بر سر کینی

من همیشه خواهان آشتی و مدارا هستم، تو چرا بی‌دلیل راه جنگ و جدایی را پیش می‌گیری؟ من بر سر مهر و عشق هستم، تو چرا بر سر کینه و دشمنی ایستاده‌ای؟

نکته ادبی: بر سر چیزی بودن کنایه از استمرار و پایبندیِ راسخ به آن حالت یا عقیده است.

گویی دگری گیر مها شرط نباشد تو یار نخستین من و باز پسینی

ای محبوب، تو به من می‌گویی که برو و به دنبال دیگری باش؛ اما این کار شرطِ جوانمردی و انصاف نیست، چرا که تو هم نخستین عشقِ منی و هم آخرینِ آن.

نکته ادبی: مها کوتاه شده ماه + ا (ای ماه) است که خطابی عاطفی برای ستودن معشوق است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) صلح و جنگ، مهر و کین

به کارگیری کلمات متضاد برای نشان دادن تقابل عمیق میان رفتار عاشق و معشوق.

کنایه بر دیده نشستن

کنایه از نهایتِ احترام، تکریم و عزیز داشتن فرد در نظر عاشق.

تشبیه بت چینی

تشبیه معشوق به بت‌های ساخت چین که در قدیم مظهر زیباییِ مطلق و البته بی‌رحمی و سنگدلی بودند.