دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۴۳۳

سنایی
صنما چبود اگر بوسگکی وام دهی نه برآشوبی هر ساعت و دشنام دهی
بستهٔ دام تو گشتست دل من چه شود که مرا قوت از آن پسته و بادام دهی
پختهٔ عشق شود گر چه بود خام ای جان هر کرا روزی یک جام می خام دهی
نکنی ور بکنی ناز به هنجار کنی ندهی ور بدهی بوسه به هنگام دهی
گر دل و جان به تو بخشیم روا باشد از آنک جان فزون گردد ز آنگه که مرا جام دهی
جامهٔ غم بدرم من ز طرب چون تو مرا حب در بسته میان جام غم انجام دهی
بی قرارست سنایی ز غم عشق تو جان چه بود گرش به یک بوسه تو آرام دهی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل بیانی است صادقانه و دلکش از اشتیاق عاشق دردمند به محبوب که با زبانی ساده، صمیمانه و در عین حال ادبی، روایتی از فراز و فرودهای عاطفی را ترسیم می‌کند. شاعر در این ابیات، با لحنی التماس‌آمیز و در عین حال شجاعانه، از رنج دوری و نیاز به توجه محبوب سخن می‌گوید و میان خواهش‌های زمینی، همچون بوسه و نگاه، و تعالی روحی که در پرتو عشق پدید می‌آید، پیوندی عمیق برقرار می‌سازد.

فضای حاکم بر این غزل، فضای تقابلِ بی‌قراری عاشق و ناز محبوب است؛ با این حال، این کشمکش با نوعی تسلیم و رضا همراه است که نشان از کمال عشق دارد. سنایی در اینجا نشان می‌دهد که چگونه می‌توان از دل غم و ملال دوری، با عنایت محبوب، به طرب و شادی دست یافت و جان خسته را با شراب عشق جانی دوباره بخشید.

معنای روان

صنما چبود اگر بوسگکی وام دهی نه برآشوبی هر ساعت و دشنام دهی

ای محبوب زیبا، چه می‌شود اگر به عنوان وام، بوسه‌ای کوچک به من ببخشی؟ و چه می‌شد اگر مدام بر من خشم نگیری و دشنام ندهی؟

نکته ادبی: صنم استعاره از محبوب زیباست و وام در اینجا به معنای قرض و عاریه گرفتن است که کنایه از خواهشی کوچک و ناچیز است.

بستهٔ دام تو گشتست دل من چه شود که مرا قوت از آن پسته و بادام دهی

دل من در دام عشق تو گرفتار شده است؛ چه ضرری دارد که با آن لب‌های چون پسته و چشم‌های چون بادامت، مرا تغذیه کنی و به من امید دهی؟

نکته ادبی: پسته و بادام استعاره از زیبایی‌های صورت (لب و چشم) است و قوت در اینجا به معنای غذای روح و جان است.

پختهٔ عشق شود گر چه بود خام ای جان هر کرا روزی یک جام می خام دهی

ای جان من، هر کس که باشد، اگرچه در عشق خام و بی‌تجربه باشد، با نوشیدن یک جام از شراب ناب عشق که تو به او می‌دهی، پخته و کامل می‌شود.

نکته ادبی: خام به معنای بی‌تجربه و ناپخته در سلوک عشق است و می خام نماد شراب حقیقت و عشق الهی است.

نکنی ور بکنی ناز به هنجار کنی ندهی ور بدهی بوسه به هنگام دهی

اگر ناز کنی یا نکنی، همان کار تو قاعده‌مند و به جاست؛ و اگر بوسه بدهی یا دریغ کنی، آن را دقیقاً در زمان مناسب انجام می‌دهی.

نکته ادبی: هنجار به معنای روش درست و قاعده است و در اینجا نشان‌دهنده تسلیم عاشق در برابر رفتار محبوب است.

گر دل و جان به تو بخشیم روا باشد از آنک جان فزون گردد ز آنگه که مرا جام دهی

اگر دل و جانم را فدای تو کنم، کار درستی است؛ زیرا زمانی که تو جام عشق را به من تعارف می‌کنی، جان من از آنچه بود، فراتر می‌رود و تعالی می‌یابد.

نکته ادبی: جان فزون گردد استعاره از کمال معنوی و نشاط روحی است که در اثر عشق حاصل می‌شود.

جامهٔ غم بدرم من ز طرب چون تو مرا حب در بسته میان جام غم انجام دهی

هنگامی که تو درمان کارساز خود را در جام غم من می‌ریزی، من از شدت خوشحالی، لباس غم و اندوه را بر تن می‌درم.

نکته ادبی: جامه دریدن کنایه از شادی بی‌حد و مرز است و حب در اینجا می‌تواند به معنای حبه‌قند یا درمان باشد که غم را شیرین می‌کند.

بی قرارست سنایی ز غم عشق تو جان چه بود گرش به یک بوسه تو آرام دهی

ای جان، سنایی از درد عشق تو بی‌قرار است؛ چه می‌شود اگر با یک بوسه، او را آرام کنی؟

نکته ادبی: سنایی تخلص شاعر است و استفاده از آن در بیت آخر، امضای پایان غزل است.

آرایه‌های ادبی

استعاره پسته و بادام

اشاره به لب‌های کوچک و چشم‌های بادامی‌شکل محبوب.

تضاد (طباق) خام و پخته

تقابل میان بی‌تجربگی در عشق و کمال حاصل از آن.

کنایه جامه دریدن

کنایه از شادی بسیار و از خود بیخود شدن.