دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۴۲۷

سنایی
گاه آن آمد بتا کاندر خرابی دم زنی شور در میراث خواران بنی آدم زنی
بارنامهٔ بی نیازی برگشایی تا به کی آتش اندر بار مایهٔ کعبه و زمزم زنی
صدهزاران جان متواری در آری زیر زلف چون به دو کوکب کمند حلقه ها را خم زنی
بر سر آزادگان نه تاج گر گوهر نهی بر سر سوداییان زن تیغ گر محکم زنی
تیغ خویش از خون هر تر دامنی رنگین مکن تو چو رستم پیشه ای آن به که بر رستم زنی
در خرابات نهاد خود بر آسودست خلق غمزه بر هم زن یکی تا خلق را بر هم زنی
پاکبازان جهان چون سوختهٔ نفس تواند خام طمعی باشد ار با خام دستان دم زنی
ما به امیدی هدف کردیم جان چون دیگران تا چو تیر غمزه سازی بر سنایی هم زنی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، دعوتی است عارفانه از محبوب (سنام) تا با تجلیِ جمال و قدرت خود، نظمِ سرد و بی‌روحِ دنیای مادی و تعلقاتِ صوری را درهم بشکند. شاعر از محبوب می‌خواهد که بی‌پروا و قدرتمند، جانِ عاشقانِ راستین را هدفِ تیرِ نگاهِ خویش قرار دهد و آن‌ها را از قیدِ آرامشِ ظاهری برهاند.

فضای شعر، فضایی سرشار از جسارتِ عاشقانه و دعوت به فنای در محبوب است. سنایی در این ابیات، با استفاده از تمثیلاتِ حماسی و عرفانی، عشق را نه امری منفعل، بلکه نیرویی ویرانگر و در عین حال سازنده معرفی می‌کند که باید تمامِ هستیِ عاشق را تحت‌الشعاع قرار دهد.

معنای روان

گاه آن آمد بتا کاندر خرابی دم زنی شور در میراث خواران بنی آدم زنی

ای محبوب زیبا، زمان آن فرا رسیده است که در این دنیای فانی خودنمایی کنی و میان میراث‌خورانِ دنیای مادی، آشوب و شوری برپا نمایی.

نکته ادبی: بتا منادای بت به معنای محبوب زیبا؛ خرابی در اینجا استعاره از عالم عشق و شوریدگی است.

بارنامهٔ بی نیازی برگشایی تا به کی آتش اندر بار مایهٔ کعبه و زمزم زنی

تا کی می‌خواهی طومار بی‌نیازی و استغنای خود را بگشایی؟ زمان آن است که بر ظاهرپرستی و دلبستگی به امور مذهبیِ صوری (کعبه و زمزم) آتش بزنی و از آن‌ها بگذری.

نکته ادبی: بارنامه اصطلاحی دیوانی به معنای لیست کالا؛ کعبه و زمزم نماد مناسک دینی ظاهری است.

صدهزاران جان متواری در آری زیر زلف چون به دو کوکب کمند حلقه ها را خم زنی

هر زمان که کمند زلف خود را به سوی دو ستاره‌ی چشم‌هایت خم می‌کنی، صدها هزار جانِ سرگشته را در حلقه گیسوانت گرفتار می‌سازی.

نکته ادبی: کوکب استعاره از چشمان درخشان محبوب است.

بر سر آزادگان نه تاج گر گوهر نهی بر سر سوداییان زن تیغ گر محکم زنی

اگر می‌خواهی به آزادگان (عارفان) لطف کنی، بر سرشان تاج گوهر بنه، اما اگر می‌خواهی بر سر سوداییان (عاشقان جان‌برکف) ضربه‌ای بزنی، با تیغِ برنده بزن.

نکته ادبی: سودایی کسی است که در عشق محبوب، عقل و هوش خود را باخته است.

تیغ خویش از خون هر تر دامنی رنگین مکن تو چو رستم پیشه ای آن به که بر رستم زنی

شمشیر خود را با خونِ افرادِ نالایق و گناهکار آلوده نکن؛ تو که مانند رستم دلاوری، شایسته است که با پهلوانانِ هم‌ترازِ خود بجنگی.

نکته ادبی: تردامن کنایه از گناهکار یا فرد ناپاک است.

در خرابات نهاد خود بر آسودست خلق غمزه بر هم زن یکی تا خلق را بر هم زنی

مردم در خرابه‌ی وجودِ خود به آرامش رسیده‌اند؛ با یک غمزه، این نظم و آرامش ظاهری را برهم بزن تا خلق را نیز آشفته کنی.

نکته ادبی: خرابات در ادبیات عرفانی نماد مقام فنا و بی‌خودی است.

پاکبازان جهان چون سوختهٔ نفس تواند خام طمعی باشد ار با خام دستان دم زنی

عاشقانِ راستین (پاک‌بازان)، همچون آتشِ برخاسته از نفسِ تو هستند؛ پس اگر با افرادِ نادان و بی‌تجربه (خام‌دستان) هم‌نشینی کنی، نشان از طمعِ بی‌جای توست.

نکته ادبی: خام‌دستان کنایه از کسانی است که هنوز در مسیر عشق پخته نشده‌اند.

ما به امیدی هدف کردیم جان چون دیگران تا چو تیر غمزه سازی بر سنایی هم زنی

ما نیز همانند دیگران، جانِ خود را به امیدِ تو هدف قرار دادیم تا شاید با تیرِ نگاهِ (غمزه) خود، سنایی را نیز نشانه بگیری و مورد عنایت قرار دهی.

نکته ادبی: غمزه در اینجا به معنای نگاه پرناز و در عین حال کشنده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره خرابی و خرابات

نماد مقام بی‌خودی، فنای فی‌الله و گسستن از تعلقات دنیوی.

کنایه تردامن

به معنای فردی که دامن آلوده به گناه دارد و ناپاک است.

تمثیل و تلمیح رستم

ارجاع به شخصیت اساطیری رستم به عنوان نماد قدرت و دلاوری برای مقایسه با محبوب.

تضاد تاج نهادن و تیغ زدن

تقابل میان پاداش دادن به آزادگان و مجازات کردنِ عاشقانِ جان‌برکف که هر دو نشانی از استبدادِ زیبای محبوب است.