دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۴۲۶

سنایی
تو آفت عقل و جان و دینی تو رشک پری و حور عینی
تا چشم تو روی تو نبیند تو نیز چو خویشتن نبینی
ای در دل و جان من نشسته یک جال دو جای چون نشینی
سروی و مهی عجایب تو نه بر فلک و نه بر زمینی
بی روی تو عقل من نه خوبست در خاتم عقل من نگینی
بر مهر تو دل نهاد نتوان تو اسب فراق کرده زینی
گه یار قدیم را برانی گه یار نوآمده گزینی
این جور و جفات نه کنونست دیریست بتا که تو چنینی
ای بوقلمون کیش و دینم گه کفر منی و گاه دینی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

شعر پیش‌رو توصیف‌گر احوال عاشقی است که در برابر زیبایی خیره‌کننده و در عین حال بی‌وفایی معشوق، دچار حیرت و تضاد درونی شده است. شاعر با زبانی صریح، یار را موجودی فرازمینی و بی‌همتا می‌داند که تمام هستی، عقل و ایمان او را تحت‌الشعاع قرار داده است.

درون‌مایه اصلی این اثر، شکایت از تغییر رفتار و تلون مزاج معشوق است. شاعر معشوق را موجودی می‌داند که هم‌زمان کفر و دین اوست و با رفتارهای متناقضش، ثبات عاطفی را از عاشق سلب کرده است؛ شاعر تأکید می‌کند که این بی‌وفایی و رفتارهای دوگانه، خصلتی دیرینه در وجود معشوق است که از قدیم جریان داشته است.

معنای روان

تو آفت عقل و جان و دینی تو رشک پری و حور عینی

تو مایه تباهی و آشفتگی عقل و جان و ایمان منی؛ زیبایی تو چنان است که حتی پریان و حوریان بهشت نیز به آن رشک می‌ورزند.

نکته ادبی: آفت در اینجا به معنای آسیب و تباهی است و رشک به معنای حسادت و غبطه که در ادبیات کلاسیک برای ستایش زیبایی بی‌نظیر به کار می‌رود.

تا چشم تو روی تو نبیند تو نیز چو خویشتن نبینی

تا زمانی که چشمان تو زیبایی چهره‌ات را نبیند، تو نیز خود را آن‌گونه که هستی (در آیینه این زیبایی) نمی‌شناسی و به کمال خود پی نمی‌بری.

نکته ادبی: ایهامی در معنای دیدن وجود دارد؛ هم به معنای نگاه فیزیکی و هم به معنای بصیرت و خودشناسی.

ای در دل و جان من نشسته یک جال دو جای چون نشینی

ای کسی که در قلب و جان من جای گرفته‌ای؛ چگونه ممکن است در آن واحد هم در دل و هم در جان من به صورت جداگانه حضور داشته باشی؟

نکته ادبی: استفاده از تضاد در مکان برای نشان دادن حیرت عاشق از حضور همه‌جانبه معشوق در وجودش.

سروی و مهی عجایب تو نه بر فلک و نه بر زمینی

تو همچون سروی بلندبالا و ماهی درخشان و شگفت‌انگیزی که گویی نه به این زمین تعلق داری و نه به آسمان؛ وجودی فراتر از این حدود داری.

نکته ادبی: سرو و ماه هر دو استعاره‌های رایج برای توصیف زیبایی و قد و قامت معشوق در شعر کهن هستند.

بی روی تو عقل من نه خوبست در خاتم عقل من نگینی

خرد و اندیشه من بدون دیدار تو ارزشی ندارد؛ تو همان نگین گران‌بهایی هستی که بر انگشتری عقل و وجود من نشسته است.

نکته ادبی: خاتم به معنای انگشتری و نگین استعاره‌ای برای جایگاه مرکزی و ارزشمند یار در فکر عاشق است.

بر مهر تو دل نهاد نتوان تو اسب فراق کرده زینی

نمی‌توان با خیال راحت دل به عشق تو بست، چرا که تو همیشه مهیای جدایی و دوری هستی (اسب جدایی را برای رفتن زین کرده‌ای).

نکته ادبی: کنایه از آمادگی کامل معشوق برای ترک عاشق و بی‌وفایی مستمر او.

گه یار قدیم را برانی گه یار نوآمده گزینی

گاهی یاران قدیمی و وفادار را از خود می‌رانی و گاهی به سراغ دوست و یاری تازه می‌روی و او را برمی‌گزینی.

نکته ادبی: اشاره به تلون مزاج و بی‌ثباتی در دوستی که از ویژگی‌های معشوقان در شعر عرفانی و عاشقانه است.

این جور و جفات نه کنونست دیریست بتا که تو چنینی

این ستم و بی‌وفایی که نسبت به من روا می‌داری، تازه نیست؛ ای زیباروی من، مدت‌هاست که چنین رفتاری داری.

نکته ادبی: بتا در اینجا خطاب به معشوق است (به معنای صنم و بت) که در متون کهن فارسی بسیار کاربرد دارد.

ای بوقلمون کیش و دینم گه کفر منی و گاه دینی

ای کسی که آیین و رفتار تو مدام در حال تغییر است، تو مانند بوقلمون (که رنگ عوض می‌کند) هستی؛ گاهی عامل کفر و گمراهی منی و گاهی همان ایمان و اعتقاد من.

نکته ادبی: بوقلمون‌کیش استعاره از تغییرپذیری و بی‌ثباتی عقیده و رفتار است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه سروی و مهی

معشوق به سرو (نشانه قد بلند) و ماه (نشانه زیبایی درخشان) تشبیه شده است.

تضاد کفر و دین

شاعر با کنار هم قرار دادن کفر و دین، تضاد و تناقض‌های رفتاری معشوق را برجسته کرده است.

کنایه اسب فراق کرده زینی

کنایه از آماده بودن برای رفتن و جدایی و بی‌وفایی مداوم.