دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۴۲۳

سنایی
تا به گرد روی آن شیرین پسر گردم همی چون قلم گرد سر کویش به سر گردم همی
بهر آن بو تا که خورشیدی به دست آرم چنو من به گرد کوی خیره خیره برگردم همی
پس چو میدان فلک را نیست خورشیدی چو تو چون فلک هر روز گرد خاک در گردم همی
آبروی عاشقان در خاکپایش تعبیه ست خاکپایش را ز بهر آب سر گردم همی
از پی گرد سم شبدیز او وقت نثار گه ز دیده سیم و گه از روی زر گردم همی
روی تا داریم به کویش در بهشتم در بهشت چون ز کویش بازگردم در سقر گردم همی
که گهی از شرم تر گردم ز خشم آوردنش بلعجب مردی منم کز خشم تر گردم همی
گر هنوز از دولبش جویم غذا نشگفت از آنک در هوای عشقش اکنون کفچه بر گردم همی
تا چو شیر اورخ به خون دارد من از بهر غذاش همچو ناف آهو از خون بارور گردم همی
روی زورد من ز عکس روی چون خورشید اوست زان چو سایه گرد آن دیوار و در گردم همی
گر چه هستم با دل آهوی ماده وقت ضعف چون ز عشقش یادم آید شیر نر گردم همی
هر چه پیشم پوستین درد همی نادر تر آنک من سلیم از پوستینش سغبه تر گردم همی
با سنایی و سنایی گشتم اندر عشق او باز در وصف دهانش پر درر گردم همی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل از سنایی غزنوی، نمونه‌ای برجسته از سبک سرشار از بازی‌های زبانی و مضامین عاشقانه-عارفانه است. شاعر در این ابیات با بهره‌گیری از جناس‌های متعدد بر روی واژه «گردم»، چرخش مداوم خود به دور معشوق را به چرخش افلاک و قلم بر کاغذ تشبیه می‌کند و از این طریق، اشتیاق و سرگشتگی بی‌پایان خود را به تصویر می‌کشد.

درونمایه اصلی شعر، بیان اوج شیفتگی و زوال خویشتن در برابر معشوق است. سنایی با استفاده از تضادهای درونی مانند ضعف و قدرت، یا اشک و شادی، نشان می‌دهد که چگونه عشق، هویت عاشق را دگرگون می‌کند و او را از موجودی خاکی به موجودی آسمانی و سرگردان در هوای کوی یار بدل می‌سازد.

معنای روان

تا به گرد روی آن شیرین پسر گردم همی چون قلم گرد سر کویش به سر گردم همی

مدام به دور آن محبوبِ شیرین‌سخن می‌چرخم؛ همان‌طور که قلم برای نوشتن، سرِ خود را به دور کاغذ می‌چرخاند.

نکته ادبی: ایهام در واژه «گردم» که هم به معنای چرخیدن است و هم به معنای «شدن»؛ تشبیه به قلم اشاره به سرگشتگی عاشق دارد.

بهر آن بو تا که خورشیدی به دست آرم چنو من به گرد کوی خیره خیره برگردم همی

به امید اینکه خورشیدی چون او بیابم، پیوسته و حیران در کوی او پرسه می‌زنم.

نکته ادبی: واژه «خیره خیره» به معنای سرگردان و بی‌هدف، بر استیصال عاشق دلالت دارد.

پس چو میدان فلک را نیست خورشیدی چو تو چون فلک هر روز گرد خاک در گردم همی

همان‌طور که آسمان چون خورشیدی درخور ندارد، پیوسته می‌چرخد؛ من نیز چون آسمان به دور خاکِ درگاه تو می‌گردم، چرا که خورشیدِ جان من تویی.

نکته ادبی: استفاده از هیئت بطلمیوسی برای توصیف حرکت افلاک و انطباق آن با وضعیت عاشق.

آبروی عاشقان در خاکپایش تعبیه ست خاکپایش را ز بهر آب سر گردم همی

عزت و آبروی عاشق در خاکِ پای تو نهفته است؛ پس من برای رسیدن به آن آبرو، به دور خاکِ پایت می‌چرخم.

نکته ادبی: «آبِ سر» کنایه از آبرو و عزت نفس است که در اینجا با «خاک» تقابل یافته است.

از پی گرد سم شبدیز او وقت نثار گه ز دیده سیم و گه از روی زر گردم همی

هنگامی که اسبِ شبدیزِ تو از آنجا می‌گذرد، برای بزرگداشت گرد و غبار سمِ او، من از چشمانم اشکِ سیمین و از چهره‌ام گلِ زرین نثار می‌کنم.

نکته ادبی: شبدیر نام اسب خسرو پرویز است که در اینجا به عنوان نمادِ شکوه و زیبایی معشوق به کار رفته است.

روی تا داریم به کویش در بهشتم در بهشت چون ز کویش بازگردم در سقر گردم همی

تا زمانی که روی به سوی کوی تو دارم، گویی در بهشتم؛ و به محض اینکه از کوی تو برگردم، گویی در دوزخ گرفتار می‌شوم.

نکته ادبی: تضاد میان بهشت (وصال) و سقر (دوزخ/فراق) برای نشان دادن شدت وابستگی عاشق.

که گهی از شرم تر گردم ز خشم آوردنش بلعجب مردی منم کز خشم تر گردم همی

شگفت‌آور است که من چه مرد عجیبی هستم؛ گاه از شرمِ حضور او و گاه از خشمِ او، غرق در عرق و اشک می‌شوم.

نکته ادبی: ایهام در واژه «تر» که هم به معنای خیس شدن از اشک/عرق است و هم می‌تواند به معنای تازه یا لطیف باشد.

گر هنوز از دولبش جویم غذا نشگفت از آنک در هوای عشقش اکنون کفچه بر گردم همی

اگر هنوز به دنبال غذایی از لب‌های او هستم، تعجبی ندارد؛ چرا که در هوای عشق او، مانند کفگیر و ملاقه‌ای که برای گرفتن غذا می‌چرخد، همواره در تکاپو هستم.

نکته ادبی: کفچه به معنای ملاقه یا قاشق بزرگ است که کنایه از تمنای عاشق برای وصال است.

تا چو شیر اورخ به خون دارد من از بهر غذاش همچو ناف آهو از خون بارور گردم همی

همان‌طور که نافِ آهوی ختایی برای تولید مشک، خون می‌خورد، من نیز برای رسیدن به لقمه‌ای از وصال او، خونِ دل می‌خورم تا به بار بنشینم.

نکته ادبی: اشاره به باور قدیمی که مشک از خونِ نافِ آهو پدید می‌آید؛ تمثیلی از رنج کشیدن برای رسیدن به کمال.

روی زورد من ز عکس روی چون خورشید اوست زان چو سایه گرد آن دیوار و در گردم همی

چهره زرد من بازتابی از چهره درخشانِ خورشیدگونه توست؛ به همین دلیل است که مانند سایه، لحظه‌ای از دیوار و درِ خانه تو جدا نمی‌شوم.

نکته ادبی: استعاره از سایه برای نشان دادن وفاداری و همراهیِ همیشگی عاشق.

گر چه هستم با دل آهوی ماده وقت ضعف چون ز عشقش یادم آید شیر نر گردم همی

گرچه هنگام ضعف و دوری، دلی همچون آهوی ماده دارم، اما به محض آنکه یادِ عشق تو در دلم زنده می‌شود، به شیری نر و قدرتمند بدل می‌شوم.

نکته ادبی: استفاده از تضاد آهوی ماده (نماد ضعف) و شیر نر (نماد قدرت) برای تبیین دگرگونی روحی عاشق.

هر چه پیشم پوستین درد همی نادر تر آنک من سلیم از پوستینش سغبه تر گردم همی

هر چه پیش می‌آید و پوستینم را پاره می‌کند عجیب است، اما عجیب‌تر آن است که من با وجودِ سادگی، در برابرِ کوی تو، بیش از پیش سرگشته و دیوانه‌وار رفتار می‌کنم.

نکته ادبی: سغبه به معنای ابله و انگشت‌نماست که شاعر خود را با آن توصیف کرده تا شدت بی‌خودیِ خود در عشق را نشان دهد.

با سنایی و سنایی گشتم اندر عشق او باز در وصف دهانش پر درر گردم همی

تا اینکه به مقام سنایی و کمال رسیدم و در عشق او غرق شدم؛ اکنون دوباره برای توصیفِ دهانِ کوچک او، سخنانم پر از مروارید و دُرّ می‌شود.

نکته ادبی: تخلص شاعر و اشاره به مهارتی که در سخنوری یافته است.

آرایه‌های ادبی

جناس/ایهام گردم

تکرار واژه گردم در معانی مختلف (چرخیدن، گشتن، شدن) که ستون فقرات زبانی غزل است.

تلمیح شبدیر

اشاره به اسب معروف خسرو پرویز برای تداعی شکوه و سرعت.

تشبیه چون قلم گرد سر کویش

تشبیه عاشقِ سرگردان به نوکِ قلم که مدام در حال حرکت و چرخش است.

تضاد آهوی ماده و شیر نر

نمایش تضاد درونیِ حالِ عاشق هنگام ضعف و قدرت.