دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۴۲۱

سنایی
الا ای لعبت ساقی ز می پر کن مرا جامی که پیدا نیست کارم را درین گیتی سرانجامی
کنون چون توبه بشکستم به خلوت با تو بنشستم ز می باید که در دستم نهی هر ساعتی جامی
نباید خورد چندین غم بباید زیستن خرم که از ما اندرین عالم نخواهد ماند جز نامی
همی خور بادهٔ صافی ز غم آن به که کم لافی که هرگز عالم جافی نگیرد با کس آرامی
منه بر خط گردون سر ز عمر خویش بر خور که عمرت را ازین خوشتر نخواهد بود ایامی
چرا باشی چو غمناکی مدار از مفلسی باکی که ناگاهان شوی خاکی ندیده از جهان کامی
مترس از کار نابوده مخور اندوه بیهوده دل از غم دار آسوده به کام خود بزن گامی
ترا دهرست بدخواهی نشسته در کمین گاهی ز غداری به هر راهی بگسترده ترا دامی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتابی از اندیشه «دم را غنیمت شمار» در ادب فارسی است که با بیانی پرشور، مخاطب را به رهایی از بندِ غم‌های بیهوده و گمانه‌زنی درباره آینده‌ای مبهم دعوت می‌کند. شاعر با رویکردی که در ادبیات عرفانی و رندی شناخته شده است، ناپایداری جهان را دستاویزی قرار می‌دهد تا انسان را از قید و بندهای ریاکارانه و زهد خشک برهاند و او را به لذت بردن از لحظه حال ترغیب کند.

فضای کلی شعر، فضایی سرشار از دعوت به شادی و تسلیم در برابر سرنوشت است، اما نه از سرِ بی‌خیالی، بلکه از سرِ آگاهی به این حقیقت که جهان، گذرگاهی است که هیچ‌کس را در آن قراری نیست. پیام اصلی، پرهیز از غمِ نان و نام و توجه به نوشیدن جرعه‌ای از شرابِ معرفت (یا استعاره از لذت آنی) پیش از آن است که خاک سردِ گور، آرزوها و هیاهوهای آدمی را در خود فرو ببرد.

معنای روان

الا ای لعبت ساقی ز می پر کن مرا جامی که پیدا نیست کارم را درین گیتی سرانجامی

ای ساقی زیبارو، پیاله‌ام را از شراب پُر کن، چرا که پایان کار و سرنوشت من در این دنیا، ناشناخته و مبهم است.

نکته ادبی: لعبت به معنای عروسک و بت، در اینجا استعاره‌ای برای زیبایی ساقی است.

کنون چون توبه بشکستم به خلوت با تو بنشستم ز می باید که در دستم نهی هر ساعتی جامی

اکنون که توبه ظاهری‌ام را شکستم و در خلوت با تو هم‌نشین شدم، شایسته است که هر لحظه جامی از شراب در دستم بگذاری.

نکته ادبی: شکستن توبه در اینجا کنایه از دست کشیدن از زهد و پیوستن به طریق رندان است.

نباید خورد چندین غم بباید زیستن خرم که از ما اندرین عالم نخواهد ماند جز نامی

نباید این‌همه غم و اندوه به خود راه داد، بلکه باید شادمانه زیست، چرا که از ما در این دنیا جز نامی (خوب یا بد) بر جای نخواهد ماند.

نکته ادبی: خرم در اینجا به معنای شادمانی و طراوت درونی است که در برابر غم قرار دارد.

همی خور بادهٔ صافی ز غم آن به که کم لافی که هرگز عالم جافی نگیرد با کس آرامی

شرابِ ناب بنوش و کمتر از غم‌های دنیا شکایت کن، زیرا این جهانِ ستمگر و بی‌وفا، هرگز با کسی سر سازگاری و آرامش ندارد.

نکته ادبی: واژه جافی به معنای ستمکار و بی‌وفا، صفتی برای جهان است که در اشعار کهن بسیار کاربرد دارد.

منه بر خط گردون سر ز عمر خویش بر خور که عمرت را ازین خوشتر نخواهد بود ایامی

به گردشِ روزگار و تقدیر تکیه مکن و از عمر خود بهره‌مند شو، چرا که روزهایی بهتر از این برای تو در راه نخواهد بود.

نکته ادبی: خط گردون به مسیر ستارگان و افلاک در باور قدما اشاره دارد که نمادِ بی‌ثباتی و تقدیر است.

چرا باشی چو غمناکی مدار از مفلسی باکی که ناگاهان شوی خاکی ندیده از جهان کامی

چرا غمگین هستی؟ از فقر و نداری هراس نداشته باش، زیرا ناگهان مرگ فرا می‌رسد و تو بدون آنکه از لذت‌های دنیا بهره‌ای برده باشی، خاک خواهی شد.

نکته ادبی: ناگاهان در اینجا بر عنصر غافل‌گیری مرگ و ناپایداری حیات تأکید دارد.

مترس از کار نابوده مخور اندوه بیهوده دل از غم دار آسوده به کام خود بزن گامی

از اتفاقی که هنوز رخ نداده نترس و بیهوده غصه نخور؛ دلت را از غم پاک کن و برای رسیدن به خواسته‌هایت گام بردار.

نکته ادبی: کار نابوده اشاره به دلهره‌های انسان نسبت به آینده نامعلوم دارد که ناشی از عدمِ پذیرش تقدیر است.

ترا دهرست بدخواهی نشسته در کمین گاهی ز غداری به هر راهی بگسترده ترا دامی

روزگار دشمنی است که در کمین تو نشسته و به خاطر فریبکاری‌اش، در هر راهی که بروی برایت دامی گسترده است.

نکته ادبی: دهر در اینجا به معنای زمانه و روزگار است که به عنوان موجودی متخاصم انسان‌انگاری شده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره لعبت ساقی

ساقی را به عروسکی زیبا تشبیه کرده تا بر زیبایی و دل‌انگیزی او تأکید کند.

تشخیص (جان‌بخشی) دهرست بدخواهی

روزگار (دهر) را به انسانی بدخواه و حیله‌گر تشبیه کرده که در کمین شکار است.

تضاد توبه / شراب

تضاد بین زهد و پارسایی (توبه) و لذت‌جویی و مستی (شراب).

کنایه شوی خاکی

کنایه از مرگ و مدفون شدن در خاک.