دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۴۲۰

سنایی
به درگاه عشقت چه نامی چه ننگی به نزد جلالت چه شاهی چه شنگی
جهان پر حدیث وصال تو بینم زهی نارسیده به زلف تو چنگی
همانا به صحرا نظر کرده ای تو که صحرا ز رویت گرفتست رنگی
ز عکس رخ تو به هر مرغزاری ز دیبای چینی گشادست تنگی
شگفت آهوی تو که صید تو سازد به هر چشم زخمی دلاور پلنگی
ز جعدت کمندی و شهری پیاده جهانی سوار و ز چشمت خدنگی
اگر خواهی ارواح مرغان علوی فرود آری از شاخ طوبا به سنگی
به تو کی رسد هرگز از راه گفتی بر نار و نورت که دارد درنگی
کیم من که از نوش وصل تو گویم نپوید پی شیر روباه لنگی
من آن عاشقم کز تو خشنود باشم ز نوشی به زهری ز صلحی به جنگی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، گوهری از ادب عرفانی است که در آن شاعر با زبانی ستایش‌آمیز و در عین حال متواضعانه، به توصیف شکوه و عظمت حضرت حق و ناچیزیِ وجود انسان در برابر تجلیات الهی می‌پردازد. فضا، فضایِ تسلیم و حیرت است؛ جایی که عقل و منطقِ دنیوی در برابر قدرت مطلقِ عشق رنگ می‌بازند و پدیده‌های جهان، تنها سایه‌ای از جمال بی‌کران معشوق شمرده می‌شوند.

شاعر با بهره‌گیری از استعاره‌های کلاسیک، مسیری را ترسیم می‌کند که در آن تمامِ داشته‌های انسان، از عقل و اعتبار گرفته تا قدرت و ادعا، در برابر جلال معشوق از میان می‌رود. پیامِ محوری این ابیات، پذیرش بی قید و شرطِ تقدیر و خشنودیِ کاملِ عاشق از تمامیِ تجلیات معشوق—چه در قالبِ مهر و نوش باشد و چه در قالب قهر و نیش—است.

معنای روان

به درگاه عشقت چه نامی چه ننگی به نزد جلالت چه شاهی چه شنگی

در پیشگاهِ عشقِ تو، مفاهیم دنیوی مانند شهرت یا بدنامی، و یا جایگاه‌های اجتماعی نظیر پادشاهی و زیباییِ ظاهری، هیچ ارزشی ندارند و در برابر عظمت تو ناچیزند.

نکته ادبی: واژه «شنگ» در فارسی کهن به معنای زیبا، ظریف، شوخ و بازیگوش به کار می‌رفته است.

جهان پر حدیث وصال تو بینم زهی نارسیده به زلف تو چنگی

تمام عالم را مملو از سخن و نشانه‌هایی از وصال تو می‌بینم، اما شگفتا که با این همه نشان، هنوز هم کمتر کسی توانسته است به زلفِ پیچیده و حقیقتِ وجود تو دست یابد.

نکته ادبی: «زهی» در اینجا شبه‌جمله‌ای است برای بیان تعجب و تحسین.

همانا به صحرا نظر کرده ای تو که صحرا ز رویت گرفتست رنگی

بی‌شک تو نگاهی به صحرا افکندی که بیابان، این‌چنین از پرتوِ جمال و رنگِ وجود تو، جانی تازه گرفت و آراسته شد.

نکته ادبی: نسبت دادن رنگ گرفتنِ صحرا به نگاه معشوق، نوعی تشبیه و کنایه از تجلیِ زیباییِ الهی در آینه‌ی عالم است.

ز عکس رخ تو به هر مرغزاری ز دیبای چینی گشادست تنگی

از انعکاس چهره‌ی تو در هر چمن‌زاری، گل‌ها شکوفا شده و مانندِ دیبایِ (پارچه‌ی ابریشمی) گران‌بهای چینی، دهان گشوده‌اند.

نکته ادبی: «دیبای چینی» در متون کهن نماد ظرافت و زیباییِ بی‌نقص است.

شگفت آهوی تو که صید تو سازد به هر چشم زخمی دلاور پلنگی

شگفتا از چشمِ آهومانندِ تو که چنان قدرتی دارد که حتی فردِ ترسان و آسیب‌دیده را به پلنگی دلاور و شکارچی تبدیل می‌کند تا به صیدِ تو درآید.

نکته ادبی: «آهو» در ادبیات فارسی نماد چشم معشوق است که در عینِ بی‌گناهی، قدرتِ شکارِ دل‌ها را دارد.

ز جعدت کمندی و شهری پیاده جهانی سوار و ز چشمت خدنگی

مویِ پیچ‌درپیچِ تو دامی برای عابرانِ پیاده (مردمان عادی) است و نگاهِ چشمانت مانند تیری است که حتی سوارانِ قدرتمندِ جهان را از پا درمی‌آورد.

نکته ادبی: «جعد» به معنای موی پیچ‌خورده و «خدنگ» نوعی تیرِ راست و محکم است.

اگر خواهی ارواح مرغان علوی فرود آری از شاخ طوبا به سنگی

اگر اراده کنی، می‌توانی بلندمرتبه‌ترین ارواح و فرشتگانِ آسمانی را از شاخسارِ درختِ طوبای بهشتی به پایین و به سویِ خاک بکشانی.

نکته ادبی: شاخ طوبا نماد عالی‌ترین جایگاه در بهشت است.

به تو کی رسد هرگز از راه گفتی بر نار و نورت که دارد درنگی

چگونه می‌توان با گفت‌وگو و استدلال به مقامِ تو رسید؟ چرا که هیچ‌کس توانِ تحملِ آتش و نورِ جلالِ تو را ندارد.

نکته ادبی: «نار و نور» تلمیحی به تجلیات الهی است که موسی (ع) نیز در برابر آن لرزید.

کیم من که از نوش وصل تو گویم نپوید پی شیر روباه لنگی

من کیستم که بخواهم از لذتِ وصالِ تو سخن بگویم؟ همان‌طور که روباهی لنگ و ناتوان، هرگز قدرت و جرئتِ دنبال کردنِ شیر را ندارد.

نکته ادبی: شاعر خود را به روباه و معشوق را به شیر تشبیه کرده تا اوجِ ناتوانیِ خود را نشان دهد.

من آن عاشقم کز تو خشنود باشم ز نوشی به زهری ز صلحی به جنگی

من آن عاشقِ حقیقی هستم که تحت هر شرایطی از تو راضی‌ام؛ چه در سختی و تلخی (زهری) و چه در آسانی و شیرینی (نوشی)، و چه در زمانِ صلح و چه در زمانِ جنگ و ستیز.

آرایه‌های ادبی

استعاره ز جعدت کمندی

تشبیه مویِ پیچ‌خورده‌ی معشوق به کمند و دامی که عاشق را اسیر می‌کند.

استعاره از چشمت خدنگی

تشبیه نگاهِ تند و نافذِ معشوق به تیرِ خدنگ که به قلبِ عاشق اصابت می‌کند.

تضاد از نوشی به زهری، ز صلحی به جنگی

استفاده از واژگان متضاد (نوش/زهر و صلح/جنگ) برای نشان دادنِ تسلیم مطلق عاشق در برابر تمامی شرایط الهی.

مبالغه فرود آری از شاخ طوبا به سنگی

اغراق در قدرتِ مطلقِ معشوق که حتی ارواح متعالی را می‌تواند به فرمانِ خود درآورد.

کنایه نپوید پی شیر روباه لنگی

کنایه از اینکه انسانِ ناتوان و خاکی، توانِ درک و سخن گفتن از ذاتِ بزرگِ الهی را ندارد.