دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۴۱۹

سنایی
لولو خوشاب من از چنگ شد یکبارگی لالهٔ سیراب من بی رنگ شد یکبارگی
دلبری را من به چنگ آورده بودم در جهان ای دریغا دلبرم کز چنگ شد یکبارگی
جنگها بودی میان ما و گاهی آشتی آشتی این بار الحق جنگ شد یکبارگی
بود نام و ننگ ما را پیش ازین هر جایگاه این بتر کامروز نامم ننگ شد یکبارگی
با رخ و اشکی چو زر سیماب و من چون موم نرم کز دل چون سنگ آن بت سنگ شد یکبارگی
این جهان روشن اندر هجر آن زیبا پسر بر سنایی تیره گشت و تنگ شد یکبارگی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، سوگ‌سروده‌ای است در بیان رنج هجران و از دست دادن یار که با زبانی صریح و در عین حال تصویرگرانه، دگرگونی حال عاشق را پس از وصال ناپایدار به تصویر می‌کشد. شاعر در فضایی آکنده از حسرت، از بی‌وفایی روزگار و سنگدلی محبوب سخن می‌گوید که چگونه همه چیز، از شادی و طراوت گرفته تا آبرو و اعتبار، در آتش دوری به یکباره دگرگون و نابود شده است.

درونمایه اصلی شعر، تقابل میان گذشته (دوره‌ی وصال و امید) و اکنون (زمانه‌ی فراق و تیرگی) است که در آن، تمامی هستی شاعر تحت تأثیر این فقدان، رنگ یأس و تنگنا به خود گرفته و گویی جهان برای او دیگر جای زیستن نیست.

معنای روان

لولو خوشاب من از چنگ شد یکبارگی لالهٔ سیراب من بی رنگ شد یکبارگی

آن محبوب ارزشمند و درخشان من به ناگهان از دستم رفت و آن چهره باطراوت و زیبای او، به یکباره رنگ و لعاب خود را از دست داد.

نکته ادبی: لولو و خوشاب استعاره از محبوب هستند و لاله سیراب تصویری از طراوت رخسار معشوق است.

دلبری را من به چنگ آورده بودم در جهان ای دریغا دلبرم کز چنگ شد یکبارگی

من در این دنیا، یار دل‌ربایی را به دست آورده بودم، اما افسوس و صد افسوس که اکنون همان دلبر از دستم رها شده و رفته است.

نکته ادبی: واژه چنگ در اینجا به معنای اختیار، تملک و در آغوش گرفتن است.

جنگها بودی میان ما و گاهی آشتی آشتی این بار الحق جنگ شد یکبارگی

همیشه میان ما جنگ و آشتی‌هایی وجود داشت، اما این بار حقیقت این است که آن آشتی، به یکباره به جنگی بی‌پایان و جدایی قطعی تبدیل شد.

نکته ادبی: الحق به معنای حقیقت امر است و جنگ در مصرع دوم استعاره از قهر و دوری همیشگی است.

بود نام و ننگ ما را پیش ازین هر جایگاه این بتر کامروز نامم ننگ شد یکبارگی

پیش از این، حفظ نام و ننگ (آبرو) برای ما دغدغه‌ای مهم بود، اما بدتر از آن این است که امروز، دیگر نام و آوازه‌ام نزد مردم مایه ننگ و سرافکندگی شده است.

نکته ادبی: ترکیب نام و ننگ در ادب فارسی کنایه از اعتبار و شهرت اجتماعی است که در اینجا به سرافکندگی بدل شده است.

با رخ و اشکی چو زر سیماب و من چون موم نرم کز دل چون سنگ آن بت سنگ شد یکبارگی

با چهره‌ای زردرنگ از بیماری و اشکی روان همچون سیماب، در برابر آن بت سنگی که قلبی سخت دارد، همچون موم نرم و تسلیمم.

نکته ادبی: بت استعاره از محبوب زیباروی بی‌عاطفه و سیماب به دلیل لرزان بودن و ریزش اشک استفاده شده است.

این جهان روشن اندر هجر آن زیبا پسر بر سنایی تیره گشت و تنگ شد یکبارگی

این جهان پهناور، در پی دوری از آن محبوب زیباروی، برای سنایی چنان تیره و تار شده است که گویی در تنگنای سختی گرفتار آمده است.

نکته ادبی: پسر در ادبیات کهن عرفانی و غنایی، لزوماً اشاره به جنسیت نیست و گاه استعاره از محبوب مطلق یا زیبارو است.

آرایه‌های ادبی

استعاره لولو خوشاب و لاله سیراب

هر دو استعاره از محبوب زیبارو هستند که ویژگی‌های درخشندگی و طراوت به آن‌ها نسبت داده شده است.

تضاد جنگ و آشتی

تقابل میان حالات روحی و رفتاری عاشق و معشوق که نشان‌دهنده فراز و فرود رابطه است.

تشبیه چو زر، سیماب و چون موم

مقایسه رنگ چهره به طلا (زردی بیماری)، اشک به جیوه (لرزانی) و وضعیت عاشق به موم (نرمی و تسلیم).