دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۴۱۲

سنایی
انصاف بده که نیک یاری زو هیچ مگو که خوش نگاری
در رود زدن شکر سماعی در گوی زدن شکر سواری
مه جبهت و آفتاب رویی زهره دل و مشتری عذاری
بنوشت زمانه گویی آنجا در جانت کتاب بردباری
بنگاشت خدای گویی اینجا در دیده ت نقش حقگزاری
از لعل تو هست عاقلان را یک نوش و هزار گونه خاری
در جزع تو هست عاشقان را یک غمزه و صد هزار خاری
جز غمزهٔ تو که دید هرگز یک ناوک و صد جهان حصاری
جز خندهٔ تو که داشت در دهر یک شکر و نه فلک شکاری
در رزم تو هیچ دل نپوشد بر تن زره ستیزه کاری
در بزم تو هیچ شه ندارد بر سر کله بزرگواری
ای شوخ سیه گری که از تو کم دید کسی سپیدکاری
از ابجد برتری ازیراک نی یک نه دو نه سه نه چهاری
سرمازدگان آب و گل را در جمله، بهار در بهاری
جان و دل و دین بنده با تست تا اینهمه را چگونه داری
چون بازسپید دلفریبی چون شیرسیاه جانشکاری
تا پای من اندرین میانست دستی به سرم فرو نیاری
من پای فرو نهادم ایراک دانم سر پای من نداری
دشنام دهی که ای سنایی بس خوش سخن و بزرگواری
هر چند جواب شرط من نیست با این همه صد هزار باری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر سروده‌ای است در ستایش و وصف معشوقی که تمامی کمالات صوری و معنوی را در خود جمع کرده است. شاعر با زبانی سرشار از اغراق‌های هنرمندانه و تصویرسازی‌های بدیع، معشوق را موجودی می‌داند که از حصار عقل و منطقِ رایج فراتر رفته و همزمان در میدان رزم و بزم، سرآمد همگان است.

فضای حاکم بر شعر، آمیزه‌ای از حیرت و تسلیم عاشقانه است. شاعر در برابر این شکوهِ بی‌مانند، چاره‌ای جز سرسپردگی و تقدیم جان و دل ندارد. او معشوق را نه تنها یک موجود زمینی، بلکه فراتر از ابعادِ محدودِ هستی می‌بیند که حتی سردیِ روزگار را به گرمیِ بهار بدل می‌کند و با هر کلام و نگاهش، جهانی را دگرگون می‌سازد.

معنای روان

انصاف بده که نیک یاری زو هیچ مگو که خوش نگاری

منصفانه قضاوت کن که او یار و یاور بسیار شایسته‌ای است؛ درباره‌اش هیچ سخن ناخوشایندی نگو، چرا که او تصویر و سیمایی بسیار زیبا و دلربا دارد.

نکته ادبی: «انصاف بده» به معنای قضاوت عادلانه است. «خوش‌نگاری» به زیبایی و تناسب اندام اشاره دارد.

در رود زدن شکر سماعی در گوی زدن شکر سواری

او در نواختن موسیقی (رود) چنان استاد است که گویی شکری می‌پاشد، و در بازی چوگان (گوی زدن) نیز در سوارکاری و مهارت، چون شکر شیرین و بی‌نقص عمل می‌کند.

نکته ادبی: اشاره به مهارت‌های هنری و رزمی معشوق.

مه جبهت و آفتاب رویی زهره دل و مشتری عذاری

او پیشانی‌ای چون ماه و چهره‌ای مانند خورشید دارد؛ دلش همچون سیاره ناهید (نماد زیبایی و هنر) و گونه‌هایش مانند مشتری (نماد بزرگی و شوکت) است.

نکته ادبی: استفاده از اساطیر نجومی برای توصیف زیبایی و بزرگی.

بنوشت زمانه گویی آنجا در جانت کتاب بردباری

گویی سرنوشت و تقدیر، در همان آغازِ آفرینش، در جان تو کتابی از صبر و بردباری نوشته است.

نکته ادبی: شخصیت‌بخشی به زمانه (سرنوشت).

بنگاشت خدای گویی اینجا در دیده ت نقش حقگزاری

گویی خداوند در وجود تو و در چشمانت، هنرِ حق‌شناسی و وفا را نگاشته است.

نکته ادبی: تلمیح به تقدیر الهی در سرشت معشوق.

از لعل تو هست عاقلان را یک نوش و هزار گونه خاری

به خاطر لب‌های لعل‌گون تو، عاقلان و خردمندان در عین حال که طعم شیرینِ وصال (نوش) را می‌چشند، هزاران رنج و سختی (خاری) نیز متحمل می‌شوند.

نکته ادبی: تضاد میان نوش و خار (شیرینی و تلخی عشق).

در جزع تو هست عاشقان را یک غمزه و صد هزار خاری

در لب‌های زیبای تو برای عاشقان، یک غمزه و اشاره کافی است تا صدها هزار رنج و سختیِ ناشی از اشتیاق را به جان بخرند.

نکته ادبی: تکرار مفهوم رنج در عین زیبایی.

جز غمزهٔ تو که دید هرگز یک ناوک و صد جهان حصاری

چه کسی تا به حال غمزه و نگاهی مانند تو دیده است که با یک ناوک (تیر کوچک)، صدها جهانِ مستحکم و نفوذناپذیر را فتح کند؟

نکته ادبی: اغراق در قدرتِ نگاه معشوق.

جز خندهٔ تو که داشت در دهر یک شکر و نه فلک شکاری

چه کسی در این روزگار خنده‌ای مانند تو دیده است که همچون یک شکرِ کوچک، نه آسمان را شکار و تسخیر کند؟

نکته ادبی: اشاره به قدرتِ خیره‌کننده خنده معشوق.

در رزم تو هیچ دل نپوشد بر تن زره ستیزه کاری

در میدان جنگ و ستیز تو، هیچ دلی نمی‌تواند زرهی بپوشد و در برابر جذبه تو مقاومت کند؛ همه در برابر ابهت تو تسلیم هستند.

نکته ادبی: زره به کنایه از دفاع و مقاومت در برابر عشق.

در بزم تو هیچ شه ندارد بر سر کله بزرگواری

در مجلس بزم و شادی تو، هیچ پادشاهی جرئت ندارد که کلاهِ بزرگی و ادعای سلطنت بر سر بگذارد؛ چرا که شکوه تو برتر است.

نکته ادبی: نقدِ تکبر در برابر جایگاه والای معشوق.

ای شوخ سیه گری که از تو کم دید کسی سپیدکاری

ای شوخ و دلبرِ سیاه‌چشم و تیره‌کار (به معنایِ سحرانگیز)، که از تو به ندرت کسی عملِ سپید و پاک (عادی) دیده است؛ زیرا رفتارت همه حیرت‌انگیز است.

نکته ادبی: تضاد میان شوخ و سیاه با مفهومِ سپیدکاری.

از ابجد برتری ازیراک نی یک نه دو نه سه نه چهاری

تو از مبانیِ اولیه‌ی دانش (ابجد) بسیار برتری، زیرا وجود تو در شمارش‌های معمولی (یک، دو، سه، چهار) نمی‌گنجد و فراتر از محدودیت‌های عددی هستی.

نکته ادبی: اشاره به بی‌پایان بودنِ کمالات معشوق.

سرمازدگان آب و گل را در جمله، بهار در بهاری

برای کسانی که از عشق و عاطفه محروم‌اند و همچون آب و گلِ بی‌جان هستند، وجود تو بهاری در دلِ بهار است که به آنان جان می‌بخشد.

نکته ادبی: تضادِ میان سردیِ دنیا و گرمیِ معشوق.

جان و دل و دین بنده با تست تا اینهمه را چگونه داری

جان و دل و دین من در گروِ توست، در عجبم که با این همه سرمایه که به تو سپردم، چه خواهی کرد؟

نکته ادبی: اعلام تسلیم مطلق عاشق.

چون بازسپید دلفریبی چون شیرسیاه جانشکاری

تو هم‌زمان هم چون بازی سپید و دلفریب هستی و هم چون شیری سیاه و خطرناک که جان‌ها را شکار می‌کند.

نکته ادبی: استعاره از دوگانگیِ مهربانی و ابهت معشوق.

تا پای من اندرین میانست دستی به سرم فرو نیاری

تا زمانی که من با خضوع و فروتنی در پیشگاه تو ایستاده‌ام، بر سرِ من دستِ جفا فرود نیاور (من را از خود مران).

نکته ادبی: التماس برای تداومِ نگاهِ معشوق.

من پای فرو نهادم ایراک دانم سر پای من نداری

من که پایم را به نشانه بندگی و تسلیم پیش نهادم، می‌دانم که تو ارزشی برای این سرِ ناچیزِ من قائل نیستی.

نکته ادبی: اظهارِ فروتنیِ مفرط در برابر معشوق.

دشنام دهی که ای سنایی بس خوش سخن و بزرگواری

تو به من دشنام می‌دهی و می‌گویی: «ای سنایی، تو بسیار خوش‌سخن و بزرگواری.»

نکته ادبی: سنایی در اینجا تخلص خود را آورده است.

هر چند جواب شرط من نیست با این همه صد هزار باری

اگرچه پاسخ دادن به تو، در شرطِ ادب نیست، اما با این حال صدها هزار بار این سخن را می‌گویم و ستایشت می‌کنم.

نکته ادبی: تاکید بر بی‌اختیار بودن عاشق در ستایش معشوق.

آرایه‌های ادبی

اغراق (مبالغه) یک ناوک و صد جهان حصاری

اغراق در تأثیرگذاریِ یک نگاه (ناوک) که می‌تواند موانع بزرگ (جهان حصاری) را از میان بردارد.

تضاد (طباق) لعل تو و هزار گونه خاری

مقابل هم قرار دادنِ زیباییِ لب (لعل) با دردِ ناشی از عشق (خاری) برای نشان دادنِ پیچیدگیِ عشق.

تلمیح از ابجد برتری

اشاره به حروف ابجد که پایه و اساس سوادآموزی و علم است، برای نشان دادن اینکه معشوق از تمامِ دانستنی‌های محدود، فراتر است.

استعاره باز سپید و شیر سیاه

تشبیه معشوق به دو موجود متضاد (باز و شیر) برای توصیف ویژگی‌هایِ ظاهری و درونیِ جذاب و قدرتمند او.