دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۴۱۰

سنایی
روی چو ماه داری زلف سیاه داری بر سرو ماه داری بر سر کلاه داری
خال تو بوسه خواهد لیکن هم از لب تو هم بوسه جای داری هم بوسه خواه داری
زلف تو بر دل من بندی نهاد محکم گفتم که بند دارم گفتا گناه داری
یکره بپرس جانا زان زلف مشکبویت تا بر گل مورد چون خوابگاه داری
دل جایگاه دارد اندر میان آتش تو در میان آن دل چون جایگاه داری
مست ثنای عشقست در مجلست سنایی گر هیچ عقل داری او را نگاه داری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر در فضای غزل‌های کلاسیک فارسی سروده شده و به ستایش زیبایی معشوق و بیان حالِ عاشقِ دل‌سوخته می‌پردازد. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های طبیعت‌گرایانه، چهره و اندام معشوق را با ماه و سرو مانند کرده و تضادی میان زیبایی خیره‌کننده او و رنجِ عاشق ترسیم کرده است.

درون‌مایه اصلی شعر، تسلیمِ عاشق در برابر زیبایی و استبدادِ نازِ معشوق است. شاعر با هوشمندی، مفاهیم عرفانی و عاشقانه را در هم می‌آمیزد و در نهایت با آوردن تخلص خود، از معشوق می‌خواهد که به پاسِ وفاداری و ستایشگری، به این عاشقِ بی‌قرار توجه کند و قدر او را بداند.

معنای روان

روی چو ماه داری زلف سیاه داری بر سرو ماه داری بر سر کلاه داری

چهره‌ات همانند ماه درخشان است و گیسوانت سیاه و شب‌گون؛ اندامت همچون سروِ بلند و موزون است و بر سرِ خود کلاهی به زیبایی جای داده‌ای.

نکته ادبی: سرو نمادِ قامتِ بلند و موزون در ادبیات کلاسیک است و تشبیه چهره به ماه، نشان از زیبایی و درخشش معشوق دارد.

خال تو بوسه خواهد لیکن هم از لب تو هم بوسه جای داری هم بوسه خواه داری

خالِ صورتت گویی طلبِ بوسه می‌کند، اما این بوسه تنها از لب‌های تو ممکن است؛ پس تو هم جایگاهِ این بوسه (خال و لب) را داری و هم میلِ به آن را در وجود خود نهفته‌ای.

نکته ادبی: بازیِ کلامی با واژه «بوسه» و نسبت دادن آن به خال و لب، به زیبایی تضاد میان میل و وصال را نشان می‌دهد.

زلف تو بر دل من بندی نهاد محکم گفتم که بند دارم گفتا گناه داری

گیسوان تو قلب مرا در بندِ محکمی اسیر کرد. وقتی از تو گلایه کردم که چرا مرا در بند کرده‌ای، پاسخ دادی که این اسارت نتیجه گناه و خطای خودت است.

نکته ادبی: واژه «بند» ایهام دارد؛ هم به معنای فیزیکیِ گیسویِ معشوق و هم به معنایِ اسارتِ عاشق در دامِ عشق.

یکره بپرس جانا زان زلف مشکبویت تا بر گل مورد چون خوابگاه داری

ای محبوب، یک بار از گیسوان خوش‌بو و مشک‌فامت بپرس تا بدانی که چگونه در میانِ گلِ چهره‌ات، برای خود خوابگاهی از لطافت و زیبایی ساخته‌ای.

نکته ادبی: مورد (Myrtle) استعاره از چهره و گلِ رخسار است که تداعی‌کننده طراوت و جوانی است.

دل جایگاه دارد اندر میان آتش تو در میان آن دل چون جایگاه داری

قلبِ من در میانِ آتشِ عشقِ تو جای گرفته است و شگفت آنکه تو، ای معشوق، درست در میانِ همین قلبِ آتشین سکنا گزیده‌ای.

نکته ادبی: تضادِ میانِ آتش (نمادِ درد و سوزش) و جایگاه (نمادِ سکون و قرار) تناقضی زیبا در تجربه عاشقانه ایجاد کرده است.

مست ثنای عشقست در مجلست سنایی گر هیچ عقل داری او را نگاه داری

سنایی در مجلس تو مستانه سرگرمِ ستایشِ عشق است؛ اگر ذره‌ای عقل و خرد در سر داری، باید او را عزیز بداری و از دست ندهی.

نکته ادبی: تخلصِ شاعر (سنایی) در بیت پایانی به کار رفته است که نشان‌دهنده هویتِ گوینده و اتمامِ غزل است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه روی چو ماه، سرو، گل مورد

تشبیه چهره به ماه، قامت به سرو و چهره به گل، برای تجسم بخشیدن به زیبایی‌های معشوق.

ایهام بند

اشاره به گیسویِ معشوق و در عین حال اسارت و گرفتاریِ عاشق در دام عشق.

تناقض (پارادوکس) دل جایگاه دارد اندر میان آتش / تو در میان آن دل چون جایگاه داری

جمعِ میان آتش (سوزش) و جایگاه (آرامش) نشان‌دهنده عمقِ عشق و نفوذ معشوق در جان عاشق است.

مراعات نظیر ماه، سرو، گل، مشکبو

به‌کارگیری واژگان مرتبط با طبیعت برای ایجاد فضای تصویری واحد.