دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۴۰۹

سنایی
دلم بردی و جان بر کار داری تو خود جای دگر بازار داری
نباشد عاشقت هرگز چو من کس اگر چه عاشق بسیار داری
ز رنج غیرتت بیمار باشم چو تو با دیگران دیدار داری
عزیزت خوانم ای جان جهانم از آنست کین چنینم خوار داری
کسی کو عاشق روی تو باشد سزد او را نزار و زار داری
دو چشمم هر شبی تا بامدادان ز هجر خویشتن بیدار داری
شدم مهجور و رنجور تو زیراک تو خوی عالم غدار داری
ترا دارم عزیز ای ماه چون گل چرا بی قیمتم چون خار داری
نگر تا کی مرا از داغ هجران لبی خشک و دلی پر نار داری
تو خود تنها جهان را می بسوزی چرا بر خود بلا را یار داری
بکن رحمی بدین عاشق اگر هیچ امید رحمت جبار داری
سنایی را چنان باید کزین پس ز وصل خویش بر خوردار داری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ناله‌ای است برخاسته از سوز و گداز عاشق که در عین بی‌پناهی، از بی‌اعتنایی و بی‌وفاییِ معشوق شکایت می‌کند. شاعر در این ابیات، تقابل میان عشق پاک و خالصانه‌ی خود با بی‌مهری و دلبستگیِ معشوق به دیگران را به تصویر می‌کشد و رنجی را بازگو می‌کند که از نادیده گرفته شدن در بازارِ توجهاتِ معشوق نشأت می‌گیرد.

درونمایه‌ی اصلی این اثر، کشاکش میانِ تقدیسِ معشوق و خواریِ عاشق است. شاعر با زبانی صریح و در عین حال عاشقانه، معشوق را به بی‌وفایی متهم می‌کند و از او می‌خواهد که با نگاهی به رحمتِ پروردگار، به حالِ نزار و پریشانِ او که تنها به وصالِ او زنده است، رحم آورد و او را از بندِ هجران برهاند.

معنای روان

دلم بردی و جان بر کار داری تو خود جای دگر بازار داری

تو قلب مرا ربوده‌ای و جانم را به بند کشیده‌ای، اما گویی توجه و بازاری که در آن هستی، جای دیگری است و به من اعتنایی نداری.

نکته ادبی: بازار در اینجا استعاره از کانون توجه و محل جولانِ معشوق است.

نباشد عاشقت هرگز چو من کس اگر چه عاشق بسیار داری

با اینکه تو عاشقانِ فراوانی داری، اما هیچ‌کس در این جهان نمی‌تواند مانند من تو را صادقانه و عمیق دوست داشته باشد.

نکته ادبی: تکیه بر یگانگی و اصالتِ عشقِ شاعر در برابرِ کثرتِ دل‌بستگانِ معشوق.

ز رنج غیرتت بیمار باشم چو تو با دیگران دیدار داری

وقتی می‌بینم که تو با دیگران همنشین می‌شوی و با آنان دیدار می‌کنی، از شدت غیرت و حسادت دچار بیماری و رنج می‌شوم.

نکته ادبی: غیرت در ادبیات کلاسیک به معنای حمیت و حسادتِ عاشقانه نسبت به معشوق است.

عزیزت خوانم ای جان جهانم از آنست کین چنینم خوار داری

من تو را عزیز و جانِ جهان خطاب می‌کنم و این ارادت و بزرگی که به تو می‌بخشم، همان دلیلی است که تو مرا خوار و کوچک می‌شماری.

نکته ادبی: اشاره به پارادوکسِ عشق؛ هر چه عاشق خود را کوچک‌تر ببیند، معشوق دورتر می‌نماید.

کسی کو عاشق روی تو باشد سزد او را نزار و زار داری

طبیعی است که هر کس به رویِ زیبای تو دل ببازد، سزاوارش این است که در رنج و ناتوانی و دردمندی روزگار بگذراند.

نکته ادبی: سزاوار دانستنِ رنج برای عاشق، نوعی پذیرشِ تقدیرِ محتوم در طریقِ عشق است.

دو چشمم هر شبی تا بامدادان ز هجر خویشتن بیدار داری

تو به خاطرِ دوری از خودت، چشمانِ مرا چنان آشفته کرده‌ای که تا سپیده‌دمِ صبح، بیدار و گریان می‌مانند.

نکته ادبی: بیدار داشتنِ چشم، کنایه از بی‌خوابیِ مفرط ناشی از غمِ هجران است.

شدم مهجور و رنجور تو زیراک تو خوی عالم غدار داری

من به خاطر تو تنها و رنجور شده‌ام، چرا که تو خویِ ناپایدار و بی‌وفایِ این جهانِ فریبکار را در رفتارت داری.

نکته ادبی: عالم غدار، اشاره به جهانِ فانی است که وفا ندارد و معشوق نیز در بی‌وفایی، به آن همانند شده است.

ترا دارم عزیز ای ماه چون گل چرا بی قیمتم چون خار داری

من تو را مانندِ گلی زیبا عزیز و گرامی می‌دارم، پس چرا تو مرا به اندازه‌ی یک خارِ بی‌ارزش، حقیر و بی‌مقدار می‌بینی؟

نکته ادبی: استفاده از تمثیلِ گل و خار برای نشان دادنِ تضادِ جایگاهِ عاشق و معشوق.

نگر تا کی مرا از داغ هجران لبی خشک و دلی پر نار داری

بنگر که تا چه زمانی می‌خواهی مرا با داغِ دوری از خودت، با لبانی خشک و قلبی پر از آتشِ حسرت تنها بگذاری؟

نکته ادبی: لبِ خشک کنایه از تشنگیِ دیدار و دلی پر از نار (آتش) کنایه از سوزِ فراق است.

تو خود تنها جهان را می بسوزی چرا بر خود بلا را یار داری

تو به تنهایی چنان قدرتی داری که می‌توانی تمامِ جهان را به آتش بکشی؛ پس چرا خودت با بلا و سختی همنشین شده‌ای؟

نکته ادبی: عتاب و خطابِ عاشق به معشوق در خصوصِ انتخابِ رنج و بلا.

بکن رحمی بدین عاشق اگر هیچ امید رحمت جبار داری

اگر حتی ذره‌ای امید داری که خداوندِ مقتدر به تو رحم کند، پس تو نیز به این عاشقِ بی‌نوا رحم کن.

نکته ادبی: جبار از صفاتِ الهی است؛ شاعر معشوق را به رحمتِ الهی تذکر می‌دهد.

سنایی را چنان باید کزین پس ز وصل خویش بر خوردار داری

سنایی چنین می‌طلبد که از این پس، با وصالِ خود، او را بهره‌مند و کامروا سازی.

نکته ادبی: تخلصِ شاعر و بیانِ خواسته‌ی نهایی در قالبِ التماس.

آرایه‌های ادبی

استعاره بازار داشتن

اشاره به کانون توجه معشوق و مشغولیت او به غیر از عاشق.

تضاد (طباق) عزیز خواندن و خوار شمردن

تقابل میانِ عزیز خواندنِ معشوق توسط عاشق و حقیر شمردنِ عاشق توسط معشوق.

تشبیه ماه چون گل / تو چون خار

تشبیه معشوق به گل (زیبایی و لطافت) و مقایسه آن با خار (حقارت عاشق) برای بیان عمق تفاوت.

تلمیح جبار

اشاره به نام مبارکِ خداوند (الجبار) برای درخواستِ ترحم از معشوق.