دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۴۰۸

سنایی
زهی پیمان شکن دلبر نکوپیمان به سر بردی مرا بستی و رخت دل سوی یار دگر بردی
کشیدی در میان کار خلقی را به طراری پس آنگه از میان خود را به چالاکی بدر بردی
دلی کز من به صد جان و به صد دستان نبردندی به چشم مست عالمسوز حیلت گر بدر بردی
همین بد با سنایی عهد و پیمان تو ای دلبر نکو بگذاشتی الحق نکو پیمان به سر بردی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، گله‌نامه‌ای است آمیخته به طنز و کنایه که در آن شاعر از بی‌وفایی و عهدشکنی معشوق سخن می‌گوید. سنایی با لحنی ملامت‌گر، سیمای معشوق را به مثابه فریبکاری ماهر ترسیم می‌کند که با زیرکی و افسونگری، عاشق را گرفتار کرده و سپس او را به حال خود رها می‌کند.

فضا و اتمسفر کلی شعر بر محورِ تضاد میان ظاهرِ آراسته و دلربای معشوق و باطنِ فریبکار و پیمان‌شکن او می‌چرخد. شاعر در این قطعه از ابزار طعنه بهره می‌گیرد تا عمقِ اندوه و استیصال خود را در برابر چشمانِ فتنه‌انگیز و بی‌وفایی‌های مکرر محبوب، با زبانی شیوا به تصویر بکشد.

معنای روان

زهی پیمان شکن دلبر نکوپیمان به سر بردی مرا بستی و رخت دل سوی یار دگر بردی

عجب پیمان‌شکنِ زیبایی هستی که به کنایه می‌گویم چه خوب به عهد خود وفا کردی! تو مرا اسیرِ عشق خود کردی و سپس دلت را با خود به سوی معشوق دیگری بردی.

نکته ادبی: عبارت «نکو پیمان به سر بردی» در اینجا کاربرد طنزآمیز دارد؛ یعنی در حقیقت پیمان‌شکنی کردی اما ظاهرِ کار را چنان آراستی که گویی وفاداری کرده‌ای.

کشیدی در میان کار خلقی را به طراری پس آنگه از میان خود را به چالاکی بدر بردی

با ترفند و فریبکاری، مردم را به وسط ماجرا کشاندی و سپس با مهارت و چالاکی تمام، خود را از آن میان بیرون کشیدی و تنها رهایشان کردی.

نکته ادبی: «طراری» به معنای دزدی و جیب‌بری است که در اینجا استعاره‌ای برای فریب‌دادن و به بازی گرفتن احساسات دیگران به کار رفته است.

دلی کز من به صد جان و به صد دستان نبردندی به چشم مست عالمسوز حیلت گر بدر بردی

آن دلی که هیچ‌کس با صد ترفند و نیرنگ نتوانست از من برباید، تو به راحتی با نگاهِ مستانه، ویرانگر و پر از نیرنگِ خود ربودی.

نکته ادبی: «دستان» به معنای مکر و حیله است و «عالم‌سوز» صفت برای چشمان معشوق است که استعاره از زیبایی فتنه‌انگیز آن دارد.

همین بد با سنایی عهد و پیمان تو ای دلبر نکو بگذاشتی الحق نکو پیمان به سر بردی

ای دلبر، این هم از آن وعده‌ها و پیمان‌هایی بود که با سنایی بستی! به راستی که خیلی خوب مرا رها کردی و به شکلی کنایه‌آمیز به وعده‌ات عمل کردی.

نکته ادبی: شاعر در این بیت اوجِ گلایه‌مندی خود را با استفاده از صنعت تضادِ معنایی بیان می‌کند؛ یعنی در ظاهر ستایش می‌کند اما در باطن، بی‌وفایی محبوب را فریاد می‌زند.

آرایه‌های ادبی

طنز و کنایه (Irony) نکو پیمان به سر بردی

شاعر با استفاده از تعبیر مثبت در معنای منفی، پیمان‌شکنی معشوق را به سخره می‌گیرد.

استعاره چشم مست عالمسوز

تشبیه چشمان معشوق به مِی که هوش از سر عاشق می‌برد و عالم را به آتش می‌کشد.

واژه‌آرایی و کنایه دستان

به معنای مکر و حیله که با فضای فریب‌آمیز شعر همخوانی دارد.