دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۴۰۷

سنایی
زان خط که تو بر عارض گلنار کشیدی ابدال جهان را همه در کار کشیدی
بر ماه به پرگار کشیدی خط مشکین دلها همه در نقطهٔ پرگار کشیدی
هر دل که ترا جست چو دیوانهٔ مستی در سلسلهٔ زلف زره دار کشیدی
زنار پرستی مکن ای بت که جهانی در سلسلهٔ زلف چو زنار کشیدی
بس زاهد و عابد که بر آن طرهٔ طرار از صومعه در خانهٔ خمار کشیدی
هر دل که سرافراشت به دعوی صبوری او را به سوی خویش نگونسار کشیدی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل به توصیف قدرتِ بی‌حد و حصرِ زیباییِ معشوق می‌پردازد که همچون خطی ترسیم‌شده بر چهره‌ی ماه، تمامیِ عالم را مسحور و گرفتار کرده است. شاعر در فضایی عرفانی و عاشقانه، زلف و خطِ چهره‌ی یار را دامِ بلا‌خیزی می‌داند که نه تنها عاشقِ مست، بلکه زاهدانِ عابد و مدعیانِ صبوری را نیز از پا در می‌آورد و به بندِ خویش می‌کشد.

تم اصلی غزل، غلبه‌ی بی‌چون و چرایِ عشق و جمال بر عقل و زهد است. در این میان، استعاره‌های هندسی مانند خط و پرگار در کنارِ نمادهای دینی همچون زنار و صومعه، فضایی را ترسیم می‌کنند که در آن منطقِ خشکِ مذهبی در برابرِ افسونِ زلفِ معشوق، رنگ می‌بازد و همگان ناگزیر، تسلیمِ این کششِ الهی یا انسانی می‌شوند.

معنای روان

زان خط که تو بر عارض گلنار کشیدی ابدال جهان را همه در کار کشیدی

آن خط و مویی که بر چهره‌ی درخشان و گلگون خود نمایان کردی، چنان تأثیری داشت که بزرگ‌ترین عارفان و مردانِ الهیِ جهان را اسیرِ خود ساختی و آنان را به تکاپو و خدمت واداشتی.

نکته ادبی: ابدال: جمعِ بَدَل، در اصطلاحِ عرفانی به گروهی از اولیای الهی گفته می‌شود که در مراتبِ سلوکِ معنوی در درجاتِ بالایی قرار دارند.

بر ماه به پرگار کشیدی خط مشکین دلها همه در نقطهٔ پرگار کشیدی

بر چهره‌ی ماه گونه‌ات با ظرافتِ پرگار، خطی مشکین کشیدی؛ با این کار، تمامیِ دل‌های مشتاقان را در مرکزِ این دایره‌ی عشق گرفتار کردی.

نکته ادبی: پرگار در اینجا نمادِ دقّت، نظم و احاطه‌ی کاملِ جمالِ یار بر قلبِ عاشق است.

هر دل که ترا جست چو دیوانهٔ مستی در سلسلهٔ زلف زره دار کشیدی

هر دلی که همچون دیوانه‌ای مستانه، در پیِ یافتنِ تو بود، در زنجیرِ زلفِ حلقه‌حلقه و زره‌مانندِ تو اسیر و گرفتار شد.

نکته ادبی: زره‌دار: صفتِ زلف که به دلیلِ تاب‌خوردگی به زره تشبیه شده است که مانعِ فرارِ عاشق می‌شود.

زنار پرستی مکن ای بت که جهانی در سلسلهٔ زلف چو زنار کشیدی

ای بتِ زیبا، دیگران را به پرستشِ زنار (کمربندِ مخصوصِ غیرمسلمانان) دعوت مکن، زیرا خود با زلفِ پر پیچ‌وتابت که شباهتی به زنار دارد، جهانی را به بندِ عشق کشیده‌ای.

نکته ادبی: زنار: کنایه از پیچ‌درپیچی و کافریِ زلف است که عاشق را از دین و عقلِ خویش خارج می‌کند.

بس زاهد و عابد که بر آن طرهٔ طرار از صومعه در خانهٔ خمار کشیدی

بسیاری از زاهدان و عبادت‌کنندگان، به خاطرِ آن زلفِ فریبنده‌ات که قلب‌ها را می‌رباید، از خلوتِ عبادتگاه به جمعِ باده‌نوشان و خراباتیان کشانده شدند.

نکته ادبی: طرار: دزد و راهزن؛ در اینجا صفتِ زلف است که ایمان و قرارِ زاهدان را می‌رباید.

هر دل که سرافراشت به دعوی صبوری او را به سوی خویش نگونسار کشیدی

هر دلی که با ادعایِ صبر و شکیبایی، سرکشی کرد و خواست در برابرِ عشق تو ایستادگی کند، تو او را ذلیل و سرنگون به سویِ خود کشاندی.

نکته ادبی: نگونسار: در اینجا به معنای شکست‌خورده، خوار و تسلیم‌شده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره ماه

تشبیه صورتِ معشوق به ماه که منبعِ نور و زیبایی است.

تلمیح ابدال، زنار، صومعه

اشاره به مفاهیمِ عرفانی و دینی برای عمق بخشیدن به تصویرِ عاشقانه.

تشبیه زلف چو زنار

تشبیه مویِ یار به کمربندِ زنار برای نشان دادنِ پیچیدگی و قدرتِ اسیرکنندگیِ آن.

مراعات نظیر خط، پرگار، نقطه

به کارگیریِ واژگانِ هندسی برای توصیفِ دقیقِ ترسیمِ زیبایی بر چهره.