دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۴۰۵

سنایی
ای راه ترا دلیل دردی فردی تو و آشنات فردی
از دام تو دانه ای و مرغی در جام تو قطره ای و مردی
بی روی تو روح چیست بادی با زلف تو شخص کیست گردی
خارست همه جهان و آنگه روی تو در آن میانه وردی
در کوی تو نیست تشنگان را جز خاک در تو آبخوردی
در راه تو نیست عاشقان را جز داعیهٔ تو ره نوردی
در تو که رسد به دستمزدی تا از تو نبود پایمردی
در عشق تو خود وفا کی آید از خشک و تری و گرم و سردی
نیک ست که آینه نداری تا هست شفات نیست دردی
از آینه ای بدی به دستت چشم تو ترا به چشم کردی
در شهر تو نیست جز سنایی بی وصل تو جز که یاوه گردی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعات عرفانی، ستایش‌نامه‌ای است بر ذات یگانه و بی‌همتای خداوند. شاعر در فضایی سرشار از حیرت و تواضع، پیوند میان خالق و مخلوق را ترسیم می‌کند و به این نکته تأکید می‌ورزد که بدون هدایت و لطف الهی، طی طریقِ سلوک ممکن نیست. شاعر جهان مادی را بی‌ارزش و فریبنده دانسته و تنها پیوند با معشوق ازلی را حقیقت هستی می‌پندارد. در این مسیر، عاشق برای رسیدن به مقصد نیازمند میانجی‌گری خودِ معشوق است و عقل و حواس ظاهری در این وادیِ عشق، راه به جایی نمی‌برند و همه موجودات در قبضه قدرت و تقدیر الهی هستند.

معنای روان

ای راه ترا دلیل دردی فردی تو و آشنات فردی

ای خداوندی که تو خود، راهنمایِ مسیرِ دردِ منی. تو یگانه‌ای و یگانگی، همدم و آشنایِ توست.

نکته ادبی: واژه «دلیل» در اینجا به معنای راهنما است و «فرد» بر صفت وحدانیت و تنهاییِ ذاتیِ خداوند تأکید دارد.

از دام تو دانه ای و مرغی در جام تو قطره ای و مردی

در دام تو هم دانه و هم پرنده گرفتار است و در جام تو هم قطره‌ای و هم انسانی جای گرفته است.

نکته ادبی: شاعر به این مفهوم اشاره دارد که تمام اجزای هستی در دایره تقدیر و قبضه قدرت الهی قرار دارند.

بی روی تو روح چیست بادی با زلف تو شخص کیست گردی

بدون دیدار تو، روحِ آدمی همچون بادی بی‌ارزش است و در برابرِ پیچ‌وخم‌های زلف تو (مظهر زیبایی و رمز و راز)، انسان بودن معنایی ندارد و شخص همچون گرد و غباری ناچیز است.

نکته ادبی: «زلف» در عرفان نماد کثرت و جلوه‌های جمال الهی است که عقل را در حیرت می‌افکند.

خارست همه جهان و آنگه روی تو در آن میانه وردی

همه جهان همچون بوته خاری آزاردهنده است و در میان این خارستان، چهره تو همچون گلی زیبا و لطیف است.

نکته ادبی: تشبیه جهان به خار و معشوق به گل، تقابلی میان زشتیِ دنیای مادی و زیباییِ عالم معناست.

در کوی تو نیست تشنگان را جز خاک در تو آبخوردی

در کوی تو برای تشنگان حقیقت، هیچ نوشیدنی و سیرابی وجود ندارد مگر خاکِ درگاه تو.

نکته ادبی: خاک‌ساری در درگاه معشوق، تنها راهِ سیراب شدنِ روح تشنه از حقیقت است.

در راه تو نیست عاشقان را جز داعیهٔ تو ره نوردی

در راه عشق تو، عاشقان راهنمایی ندارند مگر همان ندا و کششی که از جانب تو در دلشان افتاده است.

نکته ادبی: «داعیه» در اینجا به معنای شوق، کشش و ندای درونی است که عاشق را به حرکت وا می‌دارد.

در تو که رسد به دستمزدی تا از تو نبود پایمردی

چه کسی می‌تواند به پاداشِ رسیدن به تو دست یابد، مگر اینکه خودت دست‌گیری و یاری کنی؟

نکته ادبی: اشاره به این نکته عرفانی که سلوک بدون عنایتِ حق ممکن نیست.

در عشق تو خود وفا کی آید از خشک و تری و گرم و سردی

در عشق تو، وفاداری و پایداری در میان عناصر چهارگانه عالم مادی (خشک و تری و گرم و سرد) چگونه میسر است؟

نکته ادبی: اشاره به عناصر اربعه که نماد دنیای مادی و ناپایدارند و عشق حقیقی ورای این عالم است.

نیک ست که آینه نداری تا هست شفات نیست دردی

بسیار نیکوست که تو آینه‌ای نداری که در آن دیده شوی، زیرا تا زمانی که تو خود، عینِ شفا و کمالی، دردی وجود ندارد.

نکته ادبی: بیان وحدت وجود؛ خداوند چون یگانه است، از دردِ دوگانگی و جدایی که زاییده رؤیت در آینه است، منزه است.

از آینه ای بدی به دستت چشم تو ترا به چشم کردی

اگر آینه‌ای در دست داشتی، چشم تو باعث می‌شد که خود را به عنوان یک موجود مستقل ببینی و دچار خودبینی شوی.

نکته ادبی: آینه در اینجا نمادِ ابزارِ خودبینی و فاصله گرفتن از وحدت است.

در شهر تو نیست جز سنایی بی وصل تو جز که یاوه گردی

در شهر و قلمروِ تو کسی جز سنایی نیست و هر کس که وصلِ تو را ندارد، جز سرگردانی و بیهودگی چیزی نصیبش نمی‌شود.

نکته ادبی: اشاره به فنای عاشق در معشوق، به گونه‌ای که جز او کسی باقی نمی‌ماند.

آرایه‌های ادبی

تشبیه خارست همه جهان / روی تو وردی

تشبیه جهان به خار و معشوق به گل (ورد) برای نشان دادن تضاد و ارزشمندی معشوق.

تضاد خشک و تری و گرم و سردی

اشاره به اضداد عالم مادی که نشان‌دهنده ناپایداری و تضاد در دنیای خاکی است.

نماد آینه

نمادِ ابزارِ دیدنِ خویشتن و افتادن در دامِ کثرت و دویی که مانعِ وحدت با خداوند است.

کنایه خاک در تو آبخوردی

کنایه از اینکه تنها وسیله رسیدن به معرفت و آرامش، فروتنی در درگاه خداوند است.