دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۳۹۹

سنایی
تا مسند کفر اندر اسلام نهادستی در کام دلم زهری ناکام نهادستی
زلف تو نیارامد یکساعت و دلها را در حلقهٔ مشکینش آرام نهادستی
از چهرهٔ خود باغی بر خاص گشادستی وز غمزهٔ خود داغی بر عام نهادستی
در عالم حسن خود بی منت گردونی هم صبح نمودستی هم شام نهادستی
بر جرم مه تابان مرغان حقیقت را هم دانه فگندستی هم دام نهادستی
در مجلس طنازی بر دست گرانجانان از بهر سبکباری صد جام نهادستی
شوریده نمی خواندند زین بیش سنایی را شوریده سنایی را تو نام نهادستی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده به بیان تضادها و دوگانگی‌های تجربه عشق می‌پردازد. در فضای فکری شاعر، معشوق با زیبایی خیره‌کننده و رفتارهای متناقض خود، تمامی ابعاد وجودی عاشق را تحت تأثیر قرار داده است. از سویی این عشق، پناهگاه و گلستانی برای جان است و از سویی دیگر، مسیری برای درد، رنج و سرگشتگی. در واقع، شاعر معتقد است که تمامی حالات روحی و سرنوشت او، تنها به خواست و اراده معشوق رقم خورده است.

مضمون اصلی، اعتراف به تسلیم مطلق در برابر زیبایی و قدرتِ افسونگر معشوق است. سنایی با استفاده از مفاهیمی نظیر کفر و ایمان، روز و شب، و دانه و دام، نشان می‌دهد که چگونه زیبایی معشوق، همزمان می‌تواند راهگشا و گمراه‌کننده باشد و در نهایت، عاشق را به مرحله‌ای از شیدایی می‌رساند که عنوان شوریده، نتیجه مستقیم این عشق است.

معنای روان

تا مسند کفر اندر اسلام نهادستی در کام دلم زهری ناکام نهادستی

از آن زمان که زیبایی تو بر قلب من سایه افکند، گویی در دلم که جایگاه آرامش بود، کفر و آشوب برپا کردی و در کام جانم طعم تلخ ناکامی را چشاندی.

نکته ادبی: مسند کفر در تقابل با اسلام، استعاره‌ای برای آشفتگی اعتقادی و روانی ناشی از عشق است.

زلف تو نیارامد یکساعت و دلها را در حلقهٔ مشکینش آرام نهادستی

زلف تو لحظه‌ای آرام و قرار ندارد، اما با همین پریشانی، دل‌های مشتاقان را در حلقه سیاه و پیچ‌درپیچ خود گرفتار کرده و در همان‌جا اسیر ساخته است.

نکته ادبی: پارادوکس (تناقض) میان آرام نداشتن زلف و آرام کردن دل‌ها در آن، بر جذابیت و قدرت گیرایی معشوق تأکید دارد.

از چهرهٔ خود باغی بر خاص گشادستی وز غمزهٔ خود داغی بر عام نهادستی

تو با چهره‌ات باغی سرسبز و دل‌انگیز برای خاصان و محرمان ایجاد کرده‌ای و با گوشه چشم و ناز و غمزه، داغی عمیق بر دل همگان گذاشته‌ای.

نکته ادبی: در اینجا خاص و عام در مقابل هم قرار گرفته‌اند تا تفاوتِ ادراک زیبایی را نشان دهند.

در عالم حسن خود بی منت گردونی هم صبح نمودستی هم شام نهادستی

در قلمرو زیبایی خود، بدون اینکه به گردون و فلک نیاز داشته باشی، چنان قدرتی داری که هم صبح روشن و هم شام تاریک را در چهره‌ات نمودار کرده‌ای.

نکته ادبی: اشاره به قدرت مطلقه معشوق که خود خالقِ دگرگونی‌های زمانه است و به گردش افلاک وابستگی ندارد.

بر جرم مه تابان مرغان حقیقت را هم دانه فگندستی هم دام نهادستی

بر چهره درخشانت که همچون ماه است، برای جان‌های پاک و حق‌طلب، هم دانه و جذابیت قرار داده‌ای و هم دام و گرفتاری.

نکته ادبی: مرغان حقیقت استعاره از سالکان و عارفانی است که مجذوب زیبایی ظاهری می‌شوند و در دام آن می‌افتند.

در مجلس طنازی بر دست گرانجانان از بهر سبکباری صد جام نهادستی

در مجلس ناز و عشوه، برای کسانی که روح‌شان سنگین و بی‌نشاط است، صدها جام شراب عشق قرار داده‌ای تا سبک‌بار و شاد شوند.

نکته ادبی: گرانجانان کنایه از کسانی است که از درک لطافت عشق ناتوان‌اند و با جامِ عشق به رهایی می‌رسند.

شوریده نمی خواندند زین بیش سنایی را شوریده سنایی را تو نام نهادستی

پیش از این کسی مرا به نام شوریده نمی‌خواند و این حال و روز را نداشتم؛ اما تو بودی که این لقب را بر من نهادی و مرا به شیدایی کشاندی.

نکته ادبی: شوریده در اینجا ایهام دارد؛ هم به معنای دیوانه و آشفته‌حال و هم اشاره‌ای زیرکانه به تخلص شاعر است.

آرایه‌های ادبی

تضاد کفر و اسلام، صبح و شام، دانه و دام

استفاده از واژگان متضاد برای نشان دادن کشمکش درونی عاشق و قدرت مطلق معشوق در دگرگون کردن احوالات.

ایهام شوریده

هم به معنای عاشق دیوانه‌حال است و هم تخلص شاعر که در بیت آخر به آن اشاره شده است.

مراعات نظیر مرغان، دانه، دام

هماهنگی میان واژگان که تصویرسازی شکارِ عاشق توسط معشوق را کامل می‌کند.