دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۳۹۸

سنایی
باز این چه عیاری را شب پوش نهادستی آشوب دل ما را بر جوش نهادستی
باز آن چه شگرفی را بر شعلهٔ کافوری صد کژدم مشکین را بر جوش نهادستی
در حجرهٔ مهجوران چون کلبهٔ زنبوران هم نیش کشیدستی هم نوش نهادستی
در غارت بی باران چون عادت عیاران هم چشم گشادستی هم گوش نهادستی
ای روز دو عالم را پوشیده کلاه تو نامش به چه معنی را شبپوش نهادستی
از جزع تو اقلیمی در شور و تو از شوخی لعل شکرافشان را خاموش نهادستی
از کشی و چالاکی پیران طریقت را صد غاشیه از عشقت بر دوش نهادستی
سحرا گه تو کردستی تا نام سنایی را با آنهمه هوشیاری بی هوش نهادستی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل در ستایش و گله از معشوقی است که با چهره‌ای دوگانه و رفتاری سرشار از ناز و کرشمه، شور و شیدایی در دل عاشق می‌افکند. شاعر در فضایی آمیخته به حیرت و ستایش، تقابل میان زیبایی و بی‌رحمی، و همچنین سکوت و فریاد معشوق را به تصویر می‌کشد.

در این اثر، معشوق به عنوان موجودی مرموز و قدرتمند ترسیم شده که حتی سالکان و پیران طریقت را نیز به تسلیم وا می‌دارد. شاعر با استعاره‌هایی از دنیای عیاران و طبیعت، نشان می‌دهد که چگونه عشق، تعادل عقلانی انسان را برهم می‌زند و او را به سرگشتگی می‌کشاند.

معنای روان

باز این چه عیاری را شب پوش نهادستی آشوب دل ما را بر جوش نهادستی

باز چه نیرنگ و شیوه خاصی را در تاریکی شب پنهان کرده‌ای که با این کار، آشوب و هیجان شدیدی در دل من برانگیخته‌ای؟

نکته ادبی: عیاری به معنای حیله‌گری و رندی است و شب‌پوش کنایه از پوشیده بودن در سیاهی شب است.

باز آن چه شگرفی را بر شعلهٔ کافوری صد کژدم مشکین را بر جوش نهادستی

باز چه شگفتی و نیرنگ تازه‌ای را به آتش روشن و سفید چهره‌ات (مانند شعله کافوری) بسته‌ای که انبوهی از گیسوان سیاه و پیچان خود را (مانند کژدم‌های مشکین) به تکاپو و جوش آورده‌ای؟

نکته ادبی: تقابل شعله کافوری که سفید و روشن است با کژدم مشکین که سیاه و پیچان است، تضادی برای تصویرگری گیسو و چهره است.

در حجرهٔ مهجوران چون کلبهٔ زنبوران هم نیش کشیدستی هم نوش نهادستی

تو در دل‌های تنهای عاشقانت، همچون زنبور عسل در کندو عمل می‌کنی؛ هم نیشِ زهرآگینِ دوری و رنج را داری و هم شهدِ شیرینِ وصل و آرامش را به آنان می‌چشانی.

نکته ادبی: تشبیه معشوق به زنبور عسل برای نشان دادن دوگانگی رنج و لذت در عشق به کار رفته است.

در غارت بی باران چون عادت عیاران هم چشم گشادستی هم گوش نهادستی

تو همچون عیاران و جوانمردانِ راهزن که با هوشیاری غارت می‌کنند، چنان با دقت و مکر عمل می‌کنی که گویی هم چشمت به دنبال شکار است و هم گوشت برای شنیدن رازهای ما تیز شده است.

نکته ادبی: عیاران در ادبیات کهن نماد چالاکی، هوشیاری و دلیری هستند.

ای روز دو عالم را پوشیده کلاه تو نامش به چه معنی را شبپوش نهادستی

ای که زیبایی‌ات چنان پرفروغ است که کل دو جهان را همچون کلاهی بر سر داری، پس چرا خود را در پرده شب پنهان کرده و این نام را بر خویش نهاده‌ای؟

نکته ادبی: استعاره از شب‌پوش بودن برای بیان پنهان شدن معشوق در عین عظمت است.

از جزع تو اقلیمی در شور و تو از شوخی لعل شکرافشان را خاموش نهادستی

سرشک و اشکی که از تو جاری می‌شود، عالم را در شور و غوغا انداخته، اما تو از روی ناز و شوخی، لب‌های شکرخند خود را بسته و سکوت کرده‌ای.

نکته ادبی: لعل شکرافشان کنایه از لب‌های شیرین‌سخن معشوق است.

از کشی و چالاکی پیران طریقت را صد غاشیه از عشقت بر دوش نهادستی

به سبب ناز و کرشمه و چالاکی توست که پیران و عارفان راه حق، در برابر عشقت سر تسلیم فرود آورده و بار سنگین محبت تو را بر دوش کشیده‌اند.

نکته ادبی: غاشیه بر دوش نهادن کنایه از خدمتگزاری و پذیرش بندگی و تسلیم محض است.

سحرا گه تو کردستی تا نام سنایی را با آنهمه هوشیاری بی هوش نهادستی

تو در سحرگاهان چنان با من رفتار کردی که نام و آوازه سنایی را با تمام هوشیاری و دانایی‌اش، به دیوانگی و بی‌خودی کشانده‌ای.

نکته ادبی: تخلص سنایی در پایان شعر آمده و تضاد میان هوشیاری و مستی عشق را نشان می‌دهد.

آرایه‌های ادبی

تضاد و پارادوکس شعله کافوری و کژدم مشکین

تقابل رنگ سفید شعله و رنگ سیاه کژدم برای نمایش زیبایی پیچیده معشوق.

تشبیه همچون کلبه زنبوران

تشبیه حجره مهجوران به کندوی زنبور برای بیان همزمانی رنج (نیش) و لذت (نوش).

کنایه غاشیه بر دوش نهادن

کنایه از تسلیم شدن، خدمتگزاری و پذیرش سلطه معشوق.

استعاره روز دو عالم را پوشیده کلاه تو

استعاره از بزرگی و احاطه معشوق بر هستی.