دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۳۹۷

سنایی
غالیه بر عاج برآمیختی مورچه از عاج برانگیختی
بر گل سرخ ای صنم دلربای رغم مرا مشک سیه بیختی
روز فروزنده به روی و مرا با شب تاریک برآمیختی
اشک رخ من چو عقیق و زرست تا شبه از سیم درآویختی
با دل من نرد جفا باختی بر سر من گرد بلا بیختی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار به توصیف زیبایی خیره‌کننده یار و تضاد آن با پریشانی عاشق می‌پردازد. شاعر با بهره‌گیری از استعاره‌هایی درخشان، سپیدی روی یار را به عاج و سیم، و سرخی چهره را به گل تشبیه کرده است. در مقابل این جمال، تیرگی زلف و گیسوی یار را به مشک و شبه مانند کرده که گویی بر این سپیدی می‌لغزد و عاشق را به دام بلا می‌افکند.

فضای حاکم بر شعر، آمیزه‌ای از تحسین و شکوه است. عاشق از سویی مجذوب زیبایی بی‌نظیر یار است و از سویی از بازیِ بی‌رحمانه‌ی سرنوشت و بی‌اعتنایی معشوق که او را در تیرگیِ هجران و رنج رها کرده، گله‌مند است.

معنای روان

غالیه بر عاج برآمیختی مورچه از عاج برانگیختی

بر پوست سفید و صاف خود، موهایی سیاه همچون عطر غالیه آراستی و گویی مورچگانی سیاه بر روی عاجِ تنت به حرکت درآوردی.

نکته ادبی: عاج استعاره از پوست سفید و مورچه استعاره از تارهای موی سیاه بر چهره است.

بر گل سرخ ای صنم دلربای رغم مرا مشک سیه بیختی

ای محبوب زیبا، بر گونه‌های سرخت که به گل سرخ می‌ماند، زلفان سیاهت را پریشان کردی تا با این کار، مرا بیشتر برنجانی و به حسادت واداری.

نکته ادبی: رغم به معنای بر خلاف میل یا برای آزار کسی است.

روز فروزنده به روی و مرا با شب تاریک برآمیختی

تو چهره‌ای درخشان و نورانی همچون روز داری، اما مرا با تیرگیِ شبِ هجران و غمِ دوری از خودت گره زده‌ای.

نکته ادبی: تضاد میان روز و شب برای نشان دادن تقابل زیبایی یار و تیرگی بخت عاشق به کار رفته است.

اشک رخ من چو عقیق و زرست تا شبه از سیم درآویختی

اشک‌های من از شدت درد به رنگ عقیق و زر درآمده است، چرا که تو گیسوان سیاه خود را بر صورت نقره‌فام خود آویخته‌ای و من در حسرت این زیبایی می‌سوزم.

نکته ادبی: شبه به معنای سنگ سیاه استعاره از مو و سیم استعاره از چهره سفید است.

با دل من نرد جفا باختی بر سر من گرد بلا بیختی

تو با دل عاشق من بازیِ بی‌رحمانه و سردی آغاز کردی و به جای مهرورزی، غبار رنج و سختی را بر سر من پاشیدی.

نکته ادبی: نرد باختن کنایه از بازی و ستیز کردن است.

آرایه‌های ادبی

استعاره عاج، سیم، گل سرخ، مورچه، شب، روز

تشبیه اعضای چهره به عناصر طبیعی و معدنی برای تصویرسازی دقیق زیبایی و تیرگی.

تضاد (طباق) روز و شب، گل سرخ و مشک سیاه، عاج و مورچه

برجسته کردن زیبایی یار و رنج عاشق از طریق تقابل رنگ‌ها و مفاهیم.