دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۳۹۳

سنایی
آخر شرمی بدار چند ازین بدخویی چون تو من و من توام چند منی و تویی
گلشن گلخن شود چون به ستیزه کنند در یک خانه دو تن دعوی کدبانویی
نایب عیسی شدی قبله یکی کن چنو بر دل ترسا نگار رقم دویی و تویی
صدر زمانه تویی پس چو زمانه چرا گه همه دردی کنی گاه همه دارویی
نازی در سر که چه یعنی من نیکوم تا تو بدین سیرتی نه تو و نه نیکویی
یک دم و یک رنگ باش چون گهر آفتاب چند چو چرخ کهن هر دم رسم دویی
روبه بازی مکن در صف عشاق از آنک زشت بود پیش گرگ شیر کند آهویی
با رخ تو بیهدست بلعجبی چشم تو با کف موسی کرا دست دهد جادویی
همره درد تو باد دولت بی دولتی هم تک عشق تو باد نیروی بی نیرویی
جز ز تویی تو بگو چیست که ملک تو نیست چشم بدت دور باد چشم بد بدبویی
لولو حسن ترا در ستد و داد عشق به ز سنایی مباد خود بر تو لولویی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل تلاشی است برای تذکر و هشداری اخلاقی و عرفانی در باب لزوم یگانگی و پرهیز از دوگانگی‌های ویرانگرِ نفسانی. شاعر در این ابیات، مخاطب را به خاطر تضاد در رفتار و گفتار و خودخواهی‌های معمول در روابط انسانی نکوهش می‌کند و او را به سوی وحدت و یکرنگی دعوت می‌نماید.

فضای کلی اثر، سرزنش‌آمیز و در عین حال خیرخواهانه است که در نهایت به دعایی برای رسیدن به آن یکپارچگی وجودی ختم می‌شود. نگاه شاعر، نگاهی وحدت‌گرایانه است که در آن «من» و «تو» بودن، حجاب اصلی بر سر راه صلح، کمال و تجربه حقیقت دانسته می‌شود.

معنای روان

آخر شرمی بدار چند ازین بدخویی چون تو من و من توام چند منی و تویی

بیش از این در بندِ بدرفتاری نباش. وقتی در مسیر عشق، وجودِ ما یگانه شده و مرز من و تو از میان رفته است، چرا همچنان بر طبلِ جدایی و تفرقه می‌کوبی؟

نکته ادبی: واژه «چند» در اینجا به معنای «تا کی» و «چه مقدار» آمده و پرسشی انکاری است.

گلشن گلخن شود چون به ستیزه کنند در یک خانه دو تن دعوی کدبانویی

حتی یک محیطِ دل‌انگیز و زیبا مانند گلستان، اگر دو نفر بر سرِ ریاست و مدیریت آن به نزاع بپردازند، به ویرانه‌ای همچون گلخن (کوره حمام) تبدیل می‌شود.

نکته ادبی: تضاد میان گلشن (مظهر زیبایی) و گلخن (مظهر زشتی و حرارت) بر شدت نزاع تأکید دارد.

نایب عیسی شدی قبله یکی کن چنو بر دل ترسا نگار رقم دویی و تویی

تو که ادعای پیروی از عیسی مسیح را داری، باید همچون او یک‌دل و بی‌تعلق باشی؛ پس این کثرت‌گرایی و دوگانگی را از صفحه دلت پاک کن.

نکته ادبی: ترسا در ادبیات عرفانی گاه به معنی عاشق راستین یا کسی است که از تعلقات دنیوی بریده است.

صدر زمانه تویی پس چو زمانه چرا گه همه دردی کنی گاه همه دارویی

تو که خود را در جایگاه بزرگان و رهبران می‌بینی، چرا رفتارت همانند روزگار متغیر است؟ گاهی باعث درد و رنج می‌شوی و گاهی مرهم و درمان؛ این تناقض شایسته تو نیست.

نکته ادبی: صدر به معنای جایگاه بلند و مقام ارشد است که در اینجا کنایه از ادعای برتری مخاطب است.

نازی در سر که چه یعنی من نیکوم تا تو بدین سیرتی نه تو و نه نیکویی

این چه تکبر و غروری است که در سر داری و گمان می‌کنی که آدمِ خوبی هستی؟ با این نوع نگاه و اخلاقی که تو داری، نه آدمِ حسابی هستی و نه نشانی از نیکی در تو دیده می‌شود.

نکته ادبی: «نازی در سر» کنایه از غرور بیجا و خودشیفتگی است.

یک دم و یک رنگ باش چون گهر آفتاب چند چو چرخ کهن هر دم رسم دویی

مانند گوهرِ درخشانِ آفتاب، همواره در یک حالت و یکرنگ باش؛ چرا باید مانند چرخِ گردونِ کهن، مدام در حال تغییر رنگ و بی‌ثباتی باشی؟

نکته ادبی: چرخ کهن در ادبیات قدیم نماد بی‌وفایی و تغییرات مداوم و غیرقابل پیش‌بینی است.

روبه بازی مکن در صف عشاق از آنک زشت بود پیش گرگ شیر کند آهویی

در میان جمع عاشقان، نقش بازی نکن و ریاکار نباش؛ چرا که بسیار زشت است که انسانی ضعیف، در برابر خطر (گرگ)، ادعای قدرت و بزرگی (شیر) کند.

نکته ادبی: تمثیل «شیر کردنِ آهو» کنایه از تظاهر به شجاعت و قدرتِ کاذب است.

با رخ تو بیهدست بلعجبی چشم تو با کف موسی کرا دست دهد جادویی

غرورِ چشم‌های تو در برابرِ زیبایی چهره‌ات هیچ ارزشی ندارد؛ همان‌طور که وقتی موسی حضور دارد، جادوگریِ ساحران بی‌اثر و مضحک است.

نکته ادبی: اشاره به داستان موسی و ساحران فرعون که نمادِ بی‌اعتباریِ نیرنگ در برابر حقیقت است.

همره درد تو باد دولت بی دولتی هم تک عشق تو باد نیروی بی نیرویی

ای کاش در مسیر عشق، آن حالتی که به تو نشان می‌دهد هیچ‌کاره‌ای و هیچ نداری، همراهت باشد و آن نیرو و قدرتی که از ضعفِ عاشقانه حاصل می‌شود، پشتیبانت باشد.

نکته ادبی: دولت بی‌دولتی اشاره به پارادوکس عرفانی است که فقرِ از خود، عینِ پادشاهی است.

جز ز تویی تو بگو چیست که ملک تو نیست چشم بدت دور باد چشم بد بدبویی

به جز وجودِ خودت که همه چیزِ عالم ملکِ توست، بگو چه چیزی باقی مانده که به تو تعلق نداشته باشد؟ امیدوارم حسادتِ حسودان (که از سرِ پلیدی است) از تو دور باشد.

نکته ادبی: تعبیر «چشم بد بدبویی» استعاره‌ای از آلودگی و زشتی باطنِ حسادت است.

لولو حسن ترا در ستد و داد عشق به ز سنایی مباد خود بر تو لولویی

در بازارِ پر از معامله‌ی عشق، برای ارزش‌گذاریِ زیباییِ تو، هیچ‌کس بهتر و شایسته‌تر از سنایی (شاعر) نیست.

نکته ادبی: ستد و داد اشاره به داد و ستد و تعاملاتِ مرسوم در بازار است که در اینجا به رابطه عاشقانه تعمیم یافته است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) گلشن و گلخن

تقابل میان فضای پرطراوت باغ و فضای سوزان کوره که نشان‌دهنده تغییر ناخوشایندِ یک رابطه است.

تلمیح نایب عیسی، موسی و جادوگری

اشاره به داستان‌های پیامبران برای تأکید بر مفاهیم وحدت و بی‌اعتباریِ تزویر.

پارادوکس (متناقض‌نما) دولتِ بی‌دولتی، نیرویِ بی‌نیرویی

بیانِ این مفهوم که در عشق، تهی شدن از خویشتن، عینِ رسیدن به قدرت و ثروتِ حقیقی است.

تمثیل شیر کردن آهو

تصویرسازی برای نشان دادنِ زشتی و پوچیِ تظاهر به قدرتی که فرد از آن بی‌بهره است.