دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۳۹۰

سنایی
ای لعل ترا هر دم دعوی خدایی برخاسته از راه تو چونی و چرایی
با جزع تو و لعل تو بر درگه حسنت عیسی به تعلم شده موسی به گدایی
پیش تو همی گردم در خون دو دیده می بینی و می پرسی ای خواجه کجایی
گفتی که چه می سازی بی صبر دل و جان جانا چه توان ساخت بدین رخت و کیایی
آنکس که به سودای تو از خود نشود دور سستست به کار خود چون بت به خدایی
از جمع غلامان تو حقا که درین شهر یک بنده ترا نیست به مانند سنایی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات تابلویی از حیرت و شیداییِ عاشق در برابر زیباییِ مطلقِ محبوب است. شاعر، محبوب خود را چنان والا و بی‌نظیر می‌بیند که او را فراتر از حدِ بشر و در جایگاه خدایان می‌نشاند و بدین‌سان، عقل و منطقِ استدلالی را در برابرِ سیلانِ عشق، ناتوان و بی‌معنا می‌داند.

در این قطعه، خودِ وجودیِ عاشق در سایه محبوب محو می‌شود. شاعر بر این باور است که شرطِ لازمِ عاشقی، رها کردنِ خویشتن و پشت‌پا زدن به تمامِ داشته‌هاست؛ او با استفاده از تمثیل‌های مذهبی، استیصالِ خود را در پیشگاه معشوق با زبانی فاخر و در عین حال صادقانه به تصویر می‌کشد.

معنای روان

ای لعل ترا هر دم دعوی خدایی برخاسته از راه تو چونی و چرایی

لبان سرخ تو چنان زیبایی شگفت‌انگیزی دارد که گویی هر لحظه ادعای خدایی می‌کند و این زیبایی چنان حیرت‌آور است که راه پرسش‌های منطقی و چون و چرای عقلانی را بر هر کسی می‌بندد.

نکته ادبی: لعل کنایه از لبِ سرخ است و چونی و چرایی نمادی از عقلِ جزوی و بحث‌های استدلالی است که در برابر عشق رنگ می‌بازد.

با جزع تو و لعل تو بر درگه حسنت عیسی به تعلم شده موسی به گدایی

در پیشگاه زیبایی تو، آن‌قدر شکوه و عظمت است که حتی بزرگان و پیامبرانی چون عیسی و موسی برای کسب فیض یا تماشا، مانند شاگردی جویای علم و گدایی نیازمند، به درگاه تو آمده‌اند.

نکته ادبی: جزع به معنای مهره‌ای سیاه است که کنایه از چشمِ سیاه است. این بیت دارای آرایه تلمیح به داستان‌های دینی است.

پیش تو همی گردم در خون دو دیده می بینی و می پرسی ای خواجه کجایی

من در برابر تو، در حالی که از شدت غم غرق در اشک‌های خونینِ خود هستم، سرگردانم؛ با این حال تو مرا می‌بینی و با بی‌اعتنایی می‌پرسی که کجا هستی و چه می‌کنی؟

نکته ادبی: خواجه در اینجا به معنای ارباب و سرور است و خطاب به محبوب به کار رفته است.

گفتی که چه می سازی بی صبر دل و جان جانا چه توان ساخت بدین رخت و کیایی

تو از من پرسیدی که بدون صبر و آرامش دل و جان، چه کاری از دستت برمی‌آید؟ ای محبوب، در این حالِ تباه و بی‌پناهی و با این بضاعتِ اندک، چه می‌توان ساخت؟

نکته ادبی: رخت و کیا به معنای وضعیت، بضاعت، تجهیزات و سر و وضع است.

آنکس که به سودای تو از خود نشود دور سستست به کار خود چون بت به خدایی

کسی که در مسیر عشق به تو، از «منِ» خویش فاصله نگیرد و خود را فراموش نکند، در ادعای عاشقی‌اش مانند بتی است که بخواهد ادعای خدایی کند و این کار بی‌ثمر و سست است.

نکته ادبی: تمثیل بت برای کسی که ادعای پوچ دارد، بیانگر تضاد میان ادعای عاشقی و واقعیتِ خودپرستی است.

از جمع غلامان تو حقا که درین شهر یک بنده ترا نیست به مانند سنایی

به راستی که در میان تمام غلامان و عاشقان تو در این شهر، هیچ‌کس به اندازه من (سنایی) صادقانه بنده و مطیع تو نیست.

نکته ادبی: سنایی تخلص شاعر است که در اینجا برای تأکید بر یگانگی در مقامِ بندگی به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

مبالغه دعوی خدایی لعل

توصیفِ زیبایی محبوب به حدی که گویی او مقامی فراتر از انسان یافته است.

تلمیح عیسی و موسی

اشاره به شخصیت‌های مقدس برای نشان دادن قدرت بی‌رقیبِ زیباییِ محبوب.

استعاره خون دو دیده

اشاره به اشک ریختنِ شدید از سرِ اندوهِ عشق.

تمثیل بت به خدایی

استفاده از وضعیتِ پوچِ بت برای نشان دادنِ ضعفِ عاشقی که خود را فراموش نکرده است.