دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۳۸۹

سنایی
از ماه رخی نوش لبی شوخ بلایی هر روز همی بینم رنجی و عنایی
شکرست مر آنرا که نباشد سر و کارش با پاک بری عشوه دهی شوخ دغایی
گویی که ندارد به جهان پیشهٔ دیگر جز آنکه کند با من بیچاره جفایی
تا چند کند جور و جفا با من عاشق ناکرده به جای من یکروز وفایی
تا چند کشم جورش من بنده به دعوی یعنی که همی آیم من نیز ز جایی
دانم که خلل ناید در حشمت او را گر عاشق او باشد بیچاره گدایی
گر جامه کنم پاره و گر بذل کنم دل گوید که مرا هست درین هر دو ریایی
خورشید رخست او و سنایی را زان چه چون نیست نصیب او هر روز ضیایی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه دربردارنده شکوه و گلایه عاشق از بی‌مهری‌های یار است. شاعر در فضایی آکنده از حسرت و ناتوانی، به توصیف رنج‌های بی‌شمار خود در راه عشق می‌پردازد و به شکلی عریان، بی‌اعتنایی معشوق را در برابر ارادت صادقانه خود به تصویر می‌کشد.

در این کلام، شاهد تقابل میان جلال و جایگاه رفیع معشوق و حقارت و درماندگی عاشق هستیم. شاعر با زبانی صریح، از پوچیِ انتظار و بی‌ثمریِ عشقِ یک‌جانبه سخن می‌گوید و در نهایت، اعتراف می‌کند که این خورشیدِ رخشان، گرمایی برای او به همراه ندارد.

معنای روان

از ماه رخی نوش لبی شوخ بلایی هر روز همی بینم رنجی و عنایی

من به خاطر داشتنِ معشوقی که چهره‌ای چون ماه و لبی شیرین دارد و بسیار فتنه‌انگیز است، هر روز با رنج و سختیِ تازه‌ای مواجه می‌شوم.

نکته ادبی: ماه رخ: استعاره از زیبایی درخشان معشوق. شوخ بلایی: ترکیب توصیفی برای معشوقی که همزمان زیبا و آزاردهنده است.

شکرست مر آنرا که نباشد سر و کارش با پاک بری عشوه دهی شوخ دغایی

خوشا به حال کسی که با چنین معشوقِ فریبکار و زیبا، هیچ سروکار و ارتباطی ندارد.

نکته ادبی: شکرست: در اینجا به معنای «چه خوب است» یا «خوشا» به کار رفته است. دغایی: به معنای مکار و فریبکار.

گویی که ندارد به جهان پیشهٔ دیگر جز آنکه کند با من بیچاره جفایی

انگار که این معشوق در دنیا هیچ کار دیگری جز آزار دادنِ منِ درمانده، بر عهده ندارد.

نکته ادبی: پیشه: به معنای شغل و حرفه است که در اینجا به کنایه برای تکرارِ عملِ جفا استفاده شده است.

تا چند کند جور و جفا با من عاشق ناکرده به جای من یکروز وفایی

تا چه زمانی می‌خواهد با منِ عاشق این‌گونه با جور و ستم رفتار کند، بدون آنکه حتی یک روز وفاداری نشان دهد؟

نکته ادبی: تا چند: قید استفهامی که برای تداومِ وضعیتِ نامطلوب به کار می‌رود.

تا چند کشم جورش من بنده به دعوی یعنی که همی آیم من نیز ز جایی

تا چه اندازه من که ادعای بندگی‌اش را دارم، باید این ستم‌ها را تحمل کنم؟ گویی من نیز برای خود کسی هستم و جایگاهی دارم.

نکته ادبی: دعوی: ادعا. منظور این است که با وجود ادعای ارادت، متحمل رنج‌های طاقت‌فرسا هستم.

دانم که خلل ناید در حشمت او را گر عاشق او باشد بیچاره گدایی

می‌دانم که اگر عاشقِ او گدایی بیچاره باشد، هیچ لطمه‌ای به شکوه و جلال و مقامِ او وارد نخواهد شد.

نکته ادبی: حشمت: شکوه و عظمت. خلل: آسیب و نقص.

گر جامه کنم پاره و گر بذل کنم دل گوید که مرا هست درین هر دو ریایی

اگر از شدت اندوه لباس خود را پاره کنم و یا دلم را فدای او کنم، او باز هم می‌گوید که در هر دوی این کارها، تظاهر و ریا وجود دارد.

نکته ادبی: بذل کردن: بخشیدن و فدا کردن. اشاره به بی‌اعتمادی مطلق معشوق به نیتِ صادقانه عاشق.

خورشید رخست او و سنایی را زان چه چون نیست نصیب او هر روز ضیایی

او همچون خورشید درخشان است، اما این زیبایی چه سودی برای سنایی دارد؟ وقتی که روزانه هیچ بهره‌ای از نور و گرمای وجود او نصیبش نمی‌شود.

نکته ادبی: خورشید رخ: چهره‌ای تابان. ضیا: نور و روشنی. سنایی: تخلص شاعر که در اینجا به خود اشاره دارد.

آرایه‌های ادبی

تشبیه ماه رخ

چهره معشوق به ماه تشبیه شده است تا زیبایی و درخشندگی آن نشان داده شود.

کنایه جامه پاره کردن

اشاره به شدت اندوه و بی‌تابیِ عاشق در فراق یا بی‌مهری معشوق.

استعاره خورشید

استعاره از معشوقی که با وجود درخشش و زیبایی، به دلیل سردی و بی‌اعتنایی، گرمایی به زندگی عاشق نمی‌بخشد.