دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۳۸۸

سنایی
ای کرده دلم سوختهٔ درد جدایی از محنت تو نیست مرا روی رهایی
معذوری اگر یاد همی نایدت از ما زیرا که نداری خبر از درد جدایی
در فرقت تو عمر عزیزم به سر آمد بر آرزوی آنکه تو روزی به من آیی
من بی تو همی هیچ ندانم که کجایم ای از بر من دور ندانم که کجایی
گیرم نشوی ساخته بر من ز تکبر تا که من دلسوخته را رنج نمایی
ایزد چو بدادست به خوبی همه دادت نیکو نبود گر تو به بیداد گرایی
بیداد مکن کز تو پسندیده نباشد زیرا که تو بس خوبی چون شعر سنایی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، حدیثِ نفسِ عاشقِ دل‌سوخته‌ای است که در آتشِ هجران گرفتار شده و دمی از اندیشه و یاد یار فارغ نیست. شاعر با لحنی آمیخته به گلایه و استغاثه، شرحِ حالِ پریشانیِ خویش را باز می‌گوید و از معشوق می‌خواهد که به این رنجِ بی‌پایان، با ترحم و لطف بنگرد.

فضای کلی شعر، آکنده از غمِ دوری و اضطرابِ بی‌پایانی است که در آن، عاشق برایِ وصالِ معشوق، دست به دامنِ کلام می‌شود. در نهایت، شاعر با ستایشِ زیبایی و نیکیِ معشوق، او را به انصاف دعوت می‌کند و نشان می‌دهد که چنین زیباییِ بی‌بدیلی، شایسته‌یِ رفتاری چنین ظالمانه نیست.

معنای روان

ای کرده دلم سوختهٔ درد جدایی از محنت تو نیست مرا روی رهایی

بیت اول: ای که دلم را با دردِ دوری از خود سوزانده‌ای. بیت دوم: به سببِ رنجی که از دوریِ تو می‌کشم، راهی برایِ رهایی از این درد ندارم.

نکته ادبی: واژه 'کرده' در مصرع نخست به معنایِ 'سبب‌شده' به کار رفته است و 'محنت' به معنای رنج و اندوهِ ناشی از جدایی است.

معذوری اگر یاد همی نایدت از ما زیرا که نداری خبر از درد جدایی

بیت اول: تو را معذور می‌دارم اگر یادی از ما نمی‌کنی. بیت دوم: زیرا که خودت هرگز طعمِ دردِ جدایی را نچشیده‌ای و از آن بی‌خبری.

نکته ادبی: 'همی نایدت' ساختِ کهنِ فعلِ مضارع (یاد نمی‌آوری) است که در متونِ کلاسیک برای استمرار یا تداومِ فعل به کار می‌رود.

در فرقت تو عمر عزیزم به سر آمد بر آرزوی آنکه تو روزی به من آیی

بیت اول: در هجرانِ تو، تمامِ عمرِ گران‌بهایم به پایان رسید. بیت دوم: در حالی که پیوسته آرزو داشتم روزی تو به سویِ من بازگردی.

نکته ادبی: 'فرقت' از ریشه‌یِ فرق به معنایِ دوری و جدایی است و 'به سر آمدن' کنایه از سپری شدن و نابودی است.

من بی تو همی هیچ ندانم که کجایم ای از بر من دور ندانم که کجایی

بیت اول: من در نبودِ تو چنان گم‌گشته‌ام که حتی نمی‌دانم کجایِ این جهانم. بیت دوم: ای که از من دوری، من حتی نمی‌دانم تو در کدام سو هستی.

نکته ادبی: تکرارِ 'کجایم' و 'کجایی' در پایانِ مصراع‌ها، آرایه‌یِ تکرار و سجعِ مطرف ایجاد کرده است که بر سرگردانیِ عاشق تاکید دارد.

گیرم نشوی ساخته بر من ز تکبر تا که من دلسوخته را رنج نمایی

بیت اول: حتی اگر فرض کنم که به خاطرِ تکبرت، قصدِ آشتی و همراهی با من را نداری. بیت دوم: و با این کار می‌خواهی منِ دلسوخته را بیشتر در رنج قرار دهی.

نکته ادبی: 'ساخته بودن' در اینجا به معنای سازگار شدن و آشتی کردن است و از اصطلاحاتِ رایج در زبانِ کهن بوده است.

ایزد چو بدادست به خوبی همه دادت نیکو نبود گر تو به بیداد گرایی

بیت اول: خداوند که به تو همه گونه زیبایی و کمال داده است. بیت دوم: پس شایسته نیست که تو به رفتارهایِ ظالمانه و بی‌رحمانه روی بیاوری.

نکته ادبی: 'بیداد' در اینجا به معنای ظلم و جور است و در تقابلِ معنایی با 'خوبی' (عدل و کمال) قرار گرفته است.

بیداد مکن کز تو پسندیده نباشد زیرا که تو بس خوبی چون شعر سنایی

بیت اول: ستمگری مکن که این کار هرگز از تو پسندیده نیست. بیت دوم: زیرا که تو به لطفِ کمالِ زیبایی، مانندِ اشعارِ سنایی، بسیار نیکو و دل‌انگیز هستی.

نکته ادبی: اشاره به سنایی در انتهایِ شعر، تخلصِ شاعر و ستایشِ زیباییِ معشوق با استفاده از نامِ خودِ شاعر است.

آرایه‌های ادبی

تضاد خوبی و بیداد

تقابلِ میانِ نیکی و زیبایی با ظلم و ستمگری که در بیت ششم برای ملامتِ معشوق به کار رفته است.

تشبیه چون شعر سنایی

تشبیه زیبایی و دل‌انگیزیِ معشوق به کلام و اشعارِ خودِ شاعر که از آرایه‌هایِ رایج در غزل‌هایِ کهن است.

تکرار کجایم و کجایی

تکرارِ واژگان و استفاده از پرسشِ بلاغی برای نمایشِ اضطراب و سرگشتگیِ عاشق در فراق.