دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۳۸۶

سنایی
ای جان و جهان من کجایی آخر بر من چرا نیایی
ای قبلهٔ حسن و گنج خوبی تا کی بود از تو بیوفایی
خورشید نهان شود ز گردون چون تو به وثاق ما در آیی
اندر خم زلف بت پرستت حاجت ناید به روشنایی
زین پس مطلب میان مجلس آزار دل خوش سنایی
تا هیچ کسی ترا نگوید کای پیشهٔ تو جفانمایی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ناله‌ای عاشقانه و شکایتی لطیف از دوری و بی‌وفایی معشوق است. شاعر با زبانی صمیمانه، معشوق را ستایش می‌کند و در عین حال، او را به خاطر بی‌توجهی و رنجی که بر جان عاشق می‌نهد، به ملامت می‌کشد. فضای شعر، فضایی است که در آن اوج زیبایی معشوق به تصویر کشیده شده و در نهایت، شاعر با استفاده از تخلص خود، از معشوق می‌خواهد که رفتار خویش را اصلاح کند تا نزد مردم به بی‌وفایی و جفاپیشگی متهم نشود.

درونمایه‌ی اصلی این اثر، کشاکش میانِ شوقِ وصال و اندوهِ هجران است؛ جایی که شاعر از یک سو غرق در ستایشِ جمالِ معشوق است و از سوی دیگر، از قساوتِ قلبِ او در رنج است. این متن نمونه‌ای کلاسیک از بیانِ شکوهِ عاشقانه با بیانی استعاری است.

معنای روان

ای جان و جهان من کجایی آخر بر من چرا نیایی

ای کسی که تمامِ جان و هستیِ من هستی، کجایی؟ چرا سرانجام پس از این همه انتظار، نزد من نمی‌آیی؟

نکته ادبی: واژه آخر در اینجا به معنای سرانجام است و برای تأکید بر استمرارِ انتظار به کار رفته است.

ای قبلهٔ حسن و گنج خوبی تا کی بود از تو بیوفایی

ای که بهارِ زیبایی و گنجینه‌ی کمالی، تا چه زمانی می‌خواهی نسبت به من بی ‌وفا باشی؟

نکته ادبی: قبله استعاره از معشوق است که کانون توجه و جهتِ دعایِ عاشق قرار گرفته است.

خورشید نهان شود ز گردون چون تو به وثاق ما در آیی

زمانی که تو به خانه‌ی من وارد می‌شوی، خورشید از خجالتِ تابشِ روی تو، خود را در آسمان پنهان می‌کند.

نکته ادبی: وثاق واژه‌ای کهن به معنای خانه و اتاق است و غلو در زیبایی معشوق در اینجا مشهود است.

اندر خم زلف بت پرستت حاجت ناید به روشنایی

در میان پیچ و تابِ گیسویِ تو که دل را اسیر می‌کند، دیگر نیازی به هیچ روشنایی نیست؛ چرا که آن زیبایی، خود چراغِ راه است.

نکته ادبی: بت‌پرست در اینجا کنایه از معشوقِ زیبا و پرستیدنی است و ترکیبِ زلفِ بت‌پرست اشاره به گیراییِ گیسوان دارد.

زین پس مطلب میان مجلس آزار دل خوش سنایی

از این پس، دیگر در محفل و میانِ جمع، دلِ خوشِ مرا با آزار دادن، غمگین مکن.

نکته ادبی: سنایی تخلص شاعر است که در اینجا به خود اشاره می‌کند تا مخاطب را مستقیم خطاب قرار دهد.

تا هیچ کسی ترا نگوید کای پیشهٔ تو جفانمایی

تا مبادا کسی درباره‌ی تو بگوید که حرفه‌ی تو فقط جفا کردن و بی‌وفایی است.

نکته ادبی: جفانمایی به معنای تظاهر به ستمگری یا پیشه‌کردنِ مداومِ بی‌وفایی است.

آرایه‌های ادبی

مبالغه خورشید نهان شود ز گردون

شاعر برای نشان دادن زیبایی معشوق، ادعا می‌کند که خورشید در برابر او شرمگین شده و پنهان می‌شود.

استعاره قبلهٔ حسن

معشوق به قبله تشبیه شده است که جهتِ توجه و پرستشِ عاشق است.

تخلص سنایی

نام شاعر در بیت پنجم آورده شده است تا هویتِ گوینده مشخص شود.

تناقض ظریف اندر خم زلف بت پرستت حاجت ناید به روشنایی

با اینکه زلف معمولاً تاریک است، شاعر می‌گوید آنقدر زیباست که نیازی به نورِ اضافی ندارد.