دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۳۸۵

سنایی
این چه رنگست برین گونه که آمیخته ای این چه شورست که ناگاه برانگیخته ای
خوابم از دیده شده غایب و دیگر به چه صبر تا تو غایب شده ای از من و بگریخته ای
رخ زردم به گلی ماند نایافته آب کابرویم همه از روی فرو ریخته ای
چو فسون دانم کردن چه حیل دانم ساخت تا بدانم که تو در دام که آویخته ای
پس برآمیخت ندانم به جهان جز با تو که تو شمشاد به گلبرگ برآمیخته ای

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر بازتاب‌دهنده حالات درونی عاشقی است که با رفتن ناگهانی معشوق، دچار بی‌قراری، بی‌خوابی و دگرگونی در سیمای ظاهری شده است. فضای کلی شعر آمیخته‌ای از حیرت، غم دوری و ناتوانی در برابر فراق است که با زبانی ساده و تصاویر کلاسیک ادبی بیان شده است.

شاعر در این سروده تلاش می‌کند تا عمق رنج خود را با تمثیل‌هایی از طبیعت و وضعیت جسمانی‌اش ترسیم کند. او ضمن ابراز گلایه از غیبت معشوق، همچنان مسحورِ زیبایی اوست و با پرسش‌های پیاپی، سرگشتگی خود را برای یافتن دلیل این دوری و مقصدِ معشوق نشان می‌دهد.

معنای روان

این چه رنگست برین گونه که آمیخته ای این چه شورست که ناگاه برانگیخته ای

این چه حال و هوای عجیبی است که در من ایجاد کرده‌ای؟ این شور و التهاب غیرمنتظره‌ای که ناگهان در جانم برانگیخته‌ای، چیست و چه معنایی دارد؟

نکته ادبی: واژه «رنگ» در اینجا به معنای حالت، کیفیت و وضعیت روحی به کار رفته است. «برانگیخته‌ای» به معنای شوراندن و ایجادِ ناگهانی یک وضعیت است.

خوابم از دیده شده غایب و دیگر به چه صبر تا تو غایب شده ای از من و بگریخته ای

از وقتی که تو از من جدا شده و دور گشته‌ای، خواب از چشمانم پریده است؛ اکنون با این بی‌تابی و بی‌خوابی، دیگر چگونه می‌توانم شکیبایی پیشه کنم؟

نکته ادبی: «دیده» استعاره از چشم است و «غایب» در اینجا به معنای دور شدن و ناپدید شدن از دیدرس است.

رخ زردم به گلی ماند نایافته آب کابرویم همه از روی فرو ریخته ای

چهره زرد و رنگ‌پریده‌ام مانند گلی است که از تشنگی خشکیده و آب به آن نرسیده است؛ چرا که به دلیل رنجِ دوری تو، آبرو و طراوت از چهره‌ام فرو ریخته است.

نکته ادبی: آرایه جناس و ایهام در واژه «آب» مشهود است؛ هم به معنای مایه حیات برای گل و هم به معنای «آبرو و طراوت» که به معنای دوم اشاره دارد.

چو فسون دانم کردن چه حیل دانم ساخت تا بدانم که تو در دام که آویخته ای

از آنجا که من در فنِ افسونگری و حیله‌سازی مهارت دارم، باید چه ترفندی به کار بگیرم تا دریابم تو در دام عشق چه کسی گرفتار شده‌ای؟

نکته ادبی: «فسون» به معنای جادو و افسون است و «حیل» جمع حیله و به معنای تدابیر و ترفندهاست.

پس برآمیخت ندانم به جهان جز با تو که تو شمشاد به گلبرگ برآمیخته ای

در تمام جهان، کسی را چون تو ندیده‌ام که این‌چنین زیبا باشد؛ تو چنان آفریده شده‌ای که گویی لطافت گلبرگ با قامتِ رعنای شمشاد در تو آمیخته شده است.

نکته ادبی: «شمشاد» در ادبیات کلاسیک نمادِ قامتِ بلند، راست و موزون است و ترکیب آن با گلبرگ، کنایه از کمال زیبایی و لطافت است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه رخ زردم به گلی ماند نایافته آب

تشبیه چهره زرد و رنجور عاشق به گلِ تشنه و پژمرده برای نشان دادن شدتِ رنج.

ایهام آب

بهره‌گیری از دو معنای آب (مایه حیات گل) و آبرو (طراوت و اعتبار چهره) که زیبایی کلام را دوچندان کرده است.

استعاره شمشاد به گلبرگ

استفاده از نماد شمشاد (برای قامت) و گلبرگ (برای لطافت) جهت توصیف زیباییِ بی‌نظیر معشوق.

استفهام انکاری این چه رنگست... چه شورست...

استفاده از پرسش برای نشان دادن حیرت و شگفتی از وضعیت پیش‌آمده.