دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۳۸۱

سنایی
جان جز پیش خود چمانه منه طبع جز بر می مغانه منه
باده را تا به باغ شاید برد آنچنان در شرابخانه منه
گر چه همرنگ نار دانه بود نام او آب نار دانه منه
در هر آن خانه ای که می نبود پای اندر چنان ستانه منه
تا بود باغ آسمان گردان چشم بر روی آسمانه منه
روی جز بر جناح چنگ ممال دست جو بر بر چغانه منه
گر نخواهی که در تو پیچد غم رنج بر طبع شادمانه منه
بد و نیک زمانه گردانست بر بد و نیک او بهانه منه
بخردان بر زمانه دل ننهند پس تو دل نیز بر زمانه منه

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، منظومه‌ای پندآموز است که انسان را به آزادگی از تعلقات دنیوی و بهره‌مندی خردمندانه از لحظات فرا می‌خواند. شاعر با نگرشی حکیمانه، تأکید دارد که جان آدمی ارزشمندتر از آن است که وقفِ امور فانی و سطحی گردد و تقدیرِ متغیرِ روزگار را نباید مایه‌ی رنج یا بهانه برای ناشادی قرار داد.

در این ابیات، دعوت به شادیِ اصیل و دوری از غم‌های بی‌حاصل، در کنار توصیه‌ی به هوشمندی در تشخیصِ ظواهر از بواطن، به تصویر کشیده شده است. پیامِ نهایی، فراخوانی به صلح با زمانه و پرهیز از دلبستگی به تندبادِ حوادث است تا بدین‌وسیله آرامشِ درونی حفظ شود.

معنای روان

جان جز پیش خود چمانه منه طبع جز بر می مغانه منه

جان و روان خویش را در بندِ ساز و آلاتِ دنیوی اسیر مکن و طبع و سرشتِ خود را تنها به لذت‌های ناپایدارِ مادی دل‌خوش مساز.

نکته ادبی: چمانه: به معنای آلت موسیقی یا سازی خاص است که در اینجا نماد تعلقات دنیوی است.

باده را تا به باغ شاید برد آنچنان در شرابخانه منه

لذتِ پاک و ناب (استعاره از باده) شایسته است که در محیطی روح‌افزا مانند باغ تجربه شود؛ پس آن را در محیط‌های بسته و حقیرِ میخانه‌ها محصور مکن.

نکته ادبی: می در اینجا استعاره از نشاطِ حقیقی و درکِ لحظات است.

گر چه همرنگ نار دانه بود نام او آب نار دانه منه

هرچند چیزی در ظاهر شبیه به دانه انار باشد، فریب ظاهر را مخور و نام آن را به غلط چیزی دیگر مگذار؛ یعنی میانِ صورت و حقیقت تفاوت قائل شو.

نکته ادبی: اشاره به نقدِ ظاهرگرایی و اهمیتِ شناختِ ذاتِ اشیاء.

در هر آن خانه ای که می نبود پای اندر چنان ستانه منه

در هر مکانی که بوی شادی و نشاط در آن نیست و فضای آن خالی از سرور است، گام منه و توقف مکن.

نکته ادبی: ستانه: به معنای آستانه در یا ورودگاه است.

تا بود باغ آسمان گردان چشم بر روی آسمانه منه

تا زمانی که آسمان و چرخِ فلک در حالِ گردش و دگرگونی است، به آن تکیه مکن و چشم امید به آن ندوز.

نکته ادبی: آسمانه: کنایه از سقفِ آسمان و تقدیرِ بی‌ثبات.

روی جز بر جناح چنگ ممال دست جو بر بر چغانه منه

روی خود را جز به سمتِ ساز و شادی (چنگ و چغانه) مگردان و دستِ خود را تنها برای نواختنِ ساز و ایجاد سرور به کار گیر.

نکته ادبی: چنگ و چغانه: هر دو از سازهای موسیقی قدیم هستند که نمادِ شادی و طرب‌اند.

گر نخواهی که در تو پیچد غم رنج بر طبع شادمانه منه

اگر می‌خواهی که غم و اندوه به سراغت نیاید، رنج و بارِ خاطر را بر وجودِ شاد و باطراوتِ خود تحمیل مکن.

نکته ادبی: طبع شادمانه: اشاره به سرشتِ پاک و بی‌دغدغه انسان.

بد و نیک زمانه گردانست بر بد و نیک او بهانه منه

نیکی و بدیِ روزگار همواره در تغییر و چرخش است؛ پس بهانه‌ای برای گله‌مندی از این تغییرات نیاور و بد و نیک را بپذیر.

نکته ادبی: زمانه گردان: صفتی برای روزگار که نشان از ناپایداری دارد.

بخردان بر زمانه دل ننهند پس تو دل نیز بر زمانه منه

انسان‌های خردمند دلبستگی خود را به بازی‌های روزگار نمی‌بندند؛ پس تو نیز دلت را به زمانه و مقتضیاتِ ناپایدارش گره مزن.

نکته ادبی: دل نهادن: کنایه از عشق و وابستگیِ عمیق.

آرایه‌های ادبی

استعاره می مغانه

اشاره به نشاطِ روحانی یا لذتِ اصیل در مقابلِ لذت‌های ناچیز دنیوی.

کنایه دل نهادن

اشاره به وابستگیِ عمیق و تعلقِ خاطر که مانعِ آزادگی است.

تضاد بد و نیک

برای نشان دادنِ ماهیتِ متغیر و ناپایدارِ روزگار.