دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۳۸۰

سنایی
پر کن صنما هلاقنینه زان آب حیات راستینه
زان می که چو از خم سفالین تحویل کند در آبگینه
حاجی به شعاع او به شب در تا مکه ببیند از مدینه
آن دل که بیافت قبله ای زان بهتر ز حدائق و سکینه
آن دل شود از لطافت حق اوصاف طرایف خزینه
یکسان شود آنگهی بر او بر مرغ و بره و غم جوینه
حیران شود او میان اصلاب چون کبک دری میان چینه
گر نفس تو در ره خداوند چون خوک و چو خرس شد سمینه
گر زان که شوی ز نصرت حق مانندهٔ نوح در سفینه
گر روی کنی سوی سنایی چون پسته خوری تو شکرینه

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، دعوتی است عارفانه برای رهایی از بندهای مادی و پیوستن به دریای معرفت الهی. شاعر با استفاده از نمادهای کلاسیک عرفانی همچون «می» و «ساقی»، در پی آن است که مخاطب را به درک حقیقتِ پنهان در پسِ ظواهرِ عالم برانگیزد.

در این مسیر، پاکسازی «نفس» و رسیدن به آرامشی که متأثر از انوار الهی است، به عنوان کمال مطلوب ترسیم شده است. پیام کلی، گذار از خودبینی و دلبستگی‌های دنیوی به سوی جایگاهی است که در آن، جانِ آدمی به مخزنی برای صفات الهی تبدیل شده و از هیاهوی جهان برکنار می‌ماند.

معنای روان

پر کن صنما هلاقنینه زان آب حیات راستینه

ای محبوب، جام جان مرا از شراب معرفتِ الهی که همان آب حیاتِ حقیقی است، لبریز کن.

نکته ادبی: «صنما» استعاره از معشوق و «هل‌اقنینه» اشاره به می یا مایع گوارا و قدسی است که در اینجا کنایه از عرفان است.

زان می که چو از خم سفالین تحویل کند در آبگینه

از آن شرابی که وقتی از خمِ سفالیِ این عالمِ خاکی به درون جامِ شفافِ جانِ آدمی ریخته می‌شود، جلوه‌ای دیگر می‌یابد.

نکته ادبی: «آبگینه» به معنای شیشه و جام است که استعاره از دلِ شفاف سالک است.

حاجی به شعاع او به شب در تا مکه ببیند از مدینه

عارفِ حقیقی با نوری که از این شراب (معرفت) به دست می‌آورد، چنان بصیرتی می‌یابد که در تاریکیِ عالم، به آسانی حقیقتِ مقصود را از دوردست می‌بیند.

نکته ادبی: اشاره به کرامت و چشم‌بصیرت که فاصله فیزیکی را برای عارف از بین می‌برد.

آن دل که بیافت قبله ای زان بهتر ز حدائق و سکینه

آن دلی که به لطفِ این شراب، قبله‌گاهِ حقیقی خود را یافته است، ارزشش از تمام باغ‌ها و آرامش‌های دنیوی برتر است.

نکته ادبی: «حدائق» جمع حدیقه به معنای باغ‌هاست که استعاره از زیبایی‌های دنیوی است.

آن دل شود از لطافت حق اوصاف طرایف خزینه

چنین دلی به واسطه لطافتِ حق‌تعالی، به گنجینه‌ای از صفاتِ زیبا و ستوده تبدیل می‌شود.

نکته ادبی: «طرایف» جمع طریفه به معنای نوادر و چیزهای لطیف و کمیاب است.

یکسان شود آنگهی بر او بر مرغ و بره و غم جوینه

در آن مقام، برای سالک، نعمت‌های دنیوی و سختی‌های معیشت دیگر تفاوتی ندارد و او از دلبستگی‌های مادی رها شده است.

نکته ادبی: «غم جوینه» کنایه از فقر و سختی‌های نانِ جوین خوردن است؛ یعنی مادیات برای او بی‌معنا شده است.

حیران شود او میان اصلاب چون کبک دری میان چینه

سالک در برابر عظمتِ آفرینش حیران و سرگشته می‌شود، همانند کبک که در برابر شگفتی‌های هستیِ خویش مات می‌ماند.

نکته ادبی: «اصلاب» اشاره به پشت‌ها و اصل و نسب آفرینش است که حیرت‌انگیز است.

گر نفس تو در ره خداوند چون خوک و چو خرس شد سمینه

اگر نفسِ تو در راه رسیدن به خدا، به جای تزکیه، به دنبال فربه‌شدن همچون خوک و خرس باشد، تو از مسیرِ حقیقت منحرف گشته‌ای.

نکته ادبی: تشبیه «نفس» به خوک و خرس، نمادِ زشتیِ شهوات و خوی حیوانی در ادبیاتِ اخلاقی است.

گر زان که شوی ز نصرت حق مانندهٔ نوح در سفینه

اما اگر به یاریِ خداوند دست یابی، همچون نوح که در کشتی نجات یافت، تو نیز از طوفانِ بلاها و گمراهی‌ها در امان خواهی بود.

نکته ادبی: تلمیح به داستان حضرت نوح (ع) و کشتی نجات، نمادی از هدایت الهی.

گر روی کنی سوی سنایی چون پسته خوری تو شکرینه

اگر با جان و دل به سوی کلام و حکمتِ سنایی روی آوری، جانت به شیرینیِ معرفتِ حقیقی آراسته خواهد شد.

نکته ادبی: اشاره به تخلص شاعر و دعوت به بهره‌گیری از کلامِ حکیمانه او برای رسیدن به حلاوتِ ایمان.

آرایه‌های ادبی

استعاره آب حیات

استعاره از معرفت و عشق الهی که موجب حیات ابدی جان است.

تشبیه خوک و خرس

تشبیه نفسِ سرکش و فربه به حیواناتِ ناپاک و وحشی برای نشان دادنِ زشتیِ دلبستگی به دنیا.

تلمیح نوح در سفینه

اشاره به داستان حضرت نوح که نمادِ نجات‌یافتگیِ مومنان از طوفان‌های سهمگینِ روزگار است.

تضاد مرغ و بره و غم جوینه

تقابل میان برخورداری‌های دنیوی (نعمت) و سختی‌های معیشت (فقر) برای نشان دادنِ بی‌اعتباریِ هر دو در نظرِ عارف.