دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۳۷۷

سنایی
زهی سروی که از شرمت همه خوبان سرافگنده چرا تابی سر زلفین چرا سوزی دل بنده
عقیقین آن دو لب داری به زیرش گور من کنده مرا هر روز بی جرمی به گور اندر کنی زنده
تن من چون خیالی شد بسان زیر نالنده کنار من چون جیحون شد دو چشمم ابر بارنده
یکی حاجت به تو دارم ایا حاجت پذیرنده نتابی تو سر زلفین نسوزانی دل بنده
جهان از تو خرم بادا بتا و من رهی بنده پس از مرگم جهان بر تو مبارکباد و فرخنده

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر دربردارنده مضامین کلاسیک عشق و اشتیاق بی‌پایان است، جایی که شاعر با کمال تواضع و فداکاری، معشوق را ستوده و رنج‌های خود را در راه عشق به او توصیف می‌کند. فضای کلی شعر ترکیبی از سوز و گداز عاشقانه و تسلیم در برابر زیبایی مطلق معشوق است.

مضمون محوری این سروده، گذشت و فداکاری عاشق در کنار ناله و زاری از دوری و بی‌مهری معشوق است. شاعر چنان در عشق مستغرق است که حتی در آستانه مرگ نیز، سعادت و خرمی جهان را برای معشوق آرزو می‌کند که این نشان از عمق دلدادگی و فروتنی او دارد.

معنای روان

زهی سروی که از شرمت همه خوبان سرافگنده چرا تابی سر زلفین چرا سوزی دل بنده

ای معشوقی که چون سرو بلند و خرامانی؛ زیبایی تو چنان است که تمام خوب‌رویان در برابر قامت و جمالت احساس شرمساری کرده و سر فرود می‌آورند. چرا از من روی برمی‌گردانی و با این بی‌توجهی، قلب عاشقم را به آتش می‌کشی؟

نکته ادبی: سرو نمادی سنتی برای قامت بلند و موزون معشوق است و زلفین به معنای دو گیسو است.

عقیقین آن دو لب داری به زیرش گور من کنده مرا هر روز بی جرمی به گور اندر کنی زنده

تو دو لب به رنگ عقیق داری که گویی در زیر آن، گور مرا کنده‌اند. تو هر روز بدون اینکه خطایی از من سر زده باشد، با بی‌مهری‌ات مرا زنده به گور می‌کنی.

نکته ادبی: عقیق به معنای سنگ سرخ قیمتی، استعاره‌ای برای لب‌های سرخ معشوق است.

تن من چون خیالی شد بسان زیر نالنده کنار من چون جیحون شد دو چشمم ابر بارنده

بدن من از شدت غم و دوری به اندازه یک خیال (روح یا شبح) لاغر و ناتوان شده و مانند ساز موسیقی در حال ناله است. چشمانم از شدت گریه، رودی چون جیحون ساخته و خود همچون ابری باران‌زا می‌بارد.

نکته ادبی: جیحون نام رودی بزرگ است که در ادبیات فارسی نماد فراوانی و خروش اشک است.

یکی حاجت به تو دارم ایا حاجت پذیرنده نتابی تو سر زلفین نسوزانی دل بنده

ای کسی که حاجت‌روا هستی، من تنها یک خواسته از تو دارم: آن گیسوانت را از من دریغ مکن و دل عاشقم را با بی‌مهری‌ات نسوزان.

نکته ادبی: اشاره به بازگشت معشوق و پایان دادن به جفاکاری.

جهان از تو خرم بادا بتا و من رهی بنده پس از مرگم جهان بر تو مبارکباد و فرخنده

ای زیباروی من، امیدوارم جهان همواره برای تو خرم و آباد باشد، اگرچه من بنده و خاکسار تو هستم. پس از مرگ من نیز، آرزو دارم که دنیا برای تو سرشار از برکت و خرمی باقی بماند.

نکته ادبی: بتا (بت + الف) به معنای معشوق زیبارو است.

آرایه‌های ادبی

استعاره سروی

تشبیه قامت بلند معشوق به درخت سرو.

مبالغه و کنایه زنده به گور

توصیفِ شدتِ رنج و نابودی عاشق توسط بی‌مهری معشوق.

تشبیه چون جیحون

تشبیه انبوه اشک به رود جیحون برای نشان دادن شدت گریه.

استعاره بتا

استعاره از معشوق زیبارو و بت‌مانند.