دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۳۷۵

سنایی
ای مهر تو بر سینهٔ من مهر نهاده ای عشق تو از دیدهٔ من آب گشاده
بسته کمر بندگی تو همه احرار از سر کله خواجگی و کبر نهاده
دستان دو دست تو به عیوق رسیده آوازهٔ آواز تو در شهر فتاده
ابدال شکسته همه در راه تو توبه زهاد گرفته همه بر یاد تو باده
مسپر ره بیداد و ز غم کن دلم آزاد ای داد تو ایزد ز ملاحت همه داده
پیوسته سنایی ز پی دیدن رویت هم گوش بدر کرده و هم دیده نهاده

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه از سنایی، تصویرگرِ تجلیِ عشقِ شورانگیز و مسحورکننده‌ای است که بر جانِ عاشق چیره شده و او را از قیدِ خودپرستی و غرور رها می‌سازد. شاعر با زبانی صمیمانه و عارفانه، از کششِ بی‌چون‌چرایِ زیباییِ معشوق سخن می‌گوید که چگونه حتی پارسایان و آزادگان را از مسلکِ خویش به در برده و به بندِ عاشقی درآورده است.

در این فضا، عشق، راهی است برای برون‌رفت از جهانِ ظاهری و پیوستن به حقیقتی که در سیمایِ معشوقِ ازلی متجلی شده است. سنایی در این ابیات، در حالِ وصفِ حالِ شیدایی است که در آن، عقل و زهد در برابرِ سلطه‌یِ عشق، رنگ می‌بازد و عاشق جز به دیدارِ معشوق، به هیچ چیز نمی‌اندیشد.

معنای روان

ای مهر تو بر سینهٔ من مهر نهاده ای عشق تو از دیدهٔ من آب گشاده

مهر و محبت تو چنان بر قلب من مهرِ بندگی زده است که دیگر مجالی برای دل‌بستگی به غیر باقی نمانده، و عشق تو باعث شده است که اشک از چشمانم بی امان جاری شود.

نکته ادبی: ایهام در واژه «مهر» (به معنای عشق و همچنین به معنای مُهر یا داغِ بندگی که بر دل می‌زنند).

بسته کمر بندگی تو همه احرار از سر کله خواجگی و کبر نهاده

تمام آزادگان و بزرگان، کمرِ بندگی تو را بسته‌اند و از سرِ فروتنی، کلاهِ غرور و خواجگی (سروری) را از سر برداشته و کنار نهاده‌اند.

نکته ادبی: کنایه از «کمر بستن» به معنای آماده خدمت شدن و «از سر نهادن کلاه» کنایه از فروتنی و شکستنِ تکبر است.

دستان دو دست تو به عیوق رسیده آوازهٔ آواز تو در شهر فتاده

دستاوردهای تو و توانایی‌های تو به بلندترین جایگاه آسمان (عیوق) رسیده است و شهرتِ نفوذِ کلام تو در همه جا پیچیده است.

نکته ادبی: عیوق نام ستاره‌ای بسیار درخشان و بلندجایگاه است که در ادبیات کهن نماد اوج و رفعت می‌باشد.

ابدال شکسته همه در راه تو توبه زهاد گرفته همه بر یاد تو باده

عارفان و ابدال (مقامی والا در تصوف) چنان در راه عشق تو شیفته شده‌اند که پیمان‌های پرهیزگاری خویش را شکسته‌اند و زاهدان به یاد و شوق تو، باده‌نوشی پیشه کرده‌اند.

نکته ادبی: اشاره به شکستن زهد و پارسایی در برابرِ شورِ عشق و مستیِ حاصل از آن که نشانه‌یِ برتریِ عشق بر عقل است.

مسپر ره بیداد و ز غم کن دلم آزاد ای داد تو ایزد ز ملاحت همه داده

ای که خداوند تمام زیبایی و ملاحت را به تو بخشیده است، راه ستمگری را پیش مگیر و دلِ مرا از چنگالِ اندوه رها کن.

نکته ادبی: خطاب به معشوق که زیبایی‌اش موهبتی الهی دانسته شده است.

پیوسته سنایی ز پی دیدن رویت هم گوش بدر کرده و هم دیده نهاده

سنایی همواره در اشتیاقِ دیدارِ رویِ توست؛ به گونه‌ای که سراپا گوش و چشم شده و بر درگاهِ تو به انتظار ایستاده است.

نکته ادبی: کنایه از «گوش به در کردن» (به انتظار نشستن) و «دیده نهادن» (چشم دوختن بر راه).

آرایه‌های ادبی

تضاد و پارادوکس شکسته همه در راه تو توبه / زهاد گرفته همه بر یاد تو باده

درآمیختنِ زهد و پارسایی با باده‌نوشی و شکستنِ پیمان به سببِ غلبه‌یِ شورِ عشق.

ایهام مهر

به معنی عشق و دوستی و همچنین به معنایِ مُهر و نشانه‌ای که بر دل نهاده می‌شود.

کنایه کمر بستن

نشانه آماده شدن برای خدمت و بندگیِ صادقانه.

اغراق دستان دو دست تو به عیوق رسیده

برای نشان دادنِ بزرگیِ مقام و جایگاهِ معشوق تا حد ستارگان.