دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۳۷۳

سنایی
ساقیا مستان خواب آلوده را آواز ده روز را از روی خویش و سوز ایشان ساز ده
غمزه ها سر تیز دار و طره ها سر پست کن رمزها سرگرم گوی و بوسها سرباز ده
سرخ روی ناز را چون گل اسیر خار کن زرد روی آز را چون زر به دست گاز ده
حربه و شل در بر بهرام خربط سوز نه زخمه و مل در کف ناهید بر بط ساز ده
هم بخور هم صوفیان عقل را سرمست کن هم برو هم صافیان روح را ره باز ده
در هوای شمع عشق و شمع می پروانه وار پیشوای خلد و صدر سدره را پرواز ده
چنگل گیراست اینک باز و باشهٔ عشق را صعوه پیش باشه و آن کبک رازی باز ده
پیش کان پیر منافق بانگ قامت در دهد غارت عقل و دل و جان را هلا آواز ده
پیش کز بالا درآید ارسلان سلطان روز پیش من بکتاش سرمست مرابه گماز ده
ور همی چون عشق خواهی عقل خود را پاکباز نصفیی پر کن بدان پیر دوالک باز ده
گر همی سرمست خواهی صبح را چون چشم خود جرعه ای زان می به صبح منهی غماز ده
روزه چون پیوسته خواهد بود ما را زیر خاک باده ما را زین سپس بر رسم سنگ انداز ده
جبرییل اینجا اگر زحمت کند خونش بریز خونبهای جبرییل از گنج رحمت باز ده
بادبان راز اگر مجروح گردد ز آه ما درپه ای از خامشی در بادبان راز ده
وارهان یک دم سنایی را ز بند عافیت تا دهی او را شراب عافیت پرداز ده

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل از سنایی، از نمونه‌های برجسته و جسورانه شعر عرفانی است که با زبانی سرشار از استعاره و پارادوکس، سالک را به رهایی از قیود عقل جزئی، آداب ظاهری و قشری‌گری دعوت می‌کند. فضای حاکم بر شعر، فضایی مستانه و شورانگیز است که در آن شاعر با ساختارشکنیِ هنجارهای معمول، برتریِ عشق و شهود را بر عقل و شریعتِ خشک به تصویر می‌کشد.

مقصود شاعر در این اثر، دعوت به فنایِ در عشق است؛ جایی که حتی مفاهیم مقدسی مانند جبرئیل یا آدابِ زاهدانه در برابرِ بی‌پرواییِ سالکِ عاشق، رنگ می‌بازند. سنایی با استفاده از تصاویرِ tavern-esque (خرابات) و نمادهای نجومی و اساطیری، تلاش می‌کند تا مخاطب را به درکِ یگانگی و رهایی از قیدِ زمان و مکان و عافیت‌طلبی سوق دهد.

معنای روان

ساقیا مستان خواب آلوده را آواز ده روز را از روی خویش و سوز ایشان ساز ده

ای ساقی، آن مستانی که از غفلت و دنیاطلبی در خوابِ سنگینِ بی‌خبری مانده‌اند را بیدار کن و با جلوه‌گری چهره‌ات، روزِ تاریکِ آنان را روشن ساز و سوزِ درونی‌شان را درمان نما.

نکته ادبی: ساقی در عرفان، استعاره از پیر یا مرشد کامل است. تعبیر خواب‌آلودگی به معنای غفلت از حقایق معنوی است.

غمزه ها سر تیز دار و طره ها سر پست کن رمزها سرگرم گوی و بوسها سرباز ده

اشاره‌های چشمانت را تیز و نافذ کن، گیسوانت را رها ساز، اسرارِ پنهانی را به گرمی بازگو کن و بوسه‌هایت را بی‌دریغ ببخش.

نکته ادبی: غمزه (ناز و کرشمه چشم) و طره (گیسو) از نمادهای زیبایی معشوق ازلی هستند که در اینجا به صورتی متناقض‌نما برای دعوت به وصال به کار رفته‌اند.

سرخ روی ناز را چون گل اسیر خار کن زرد روی آز را چون زر به دست گاز ده

سرخیِ ناز و غرورِ خودپسندانه را مانند گلی در میان خارها گرفتار کن و زردیِ آزمندی را همچون طلا، به دستِ آتشِ فنا بسپار تا نابود شود.

نکته ادبی: سرخیِ ناز به گل تشبیه شده و زردیِ آز به زر (طلا)؛ شاعر تضاد میان ارزشِ معنوی و پستیِ دنیوی را با این رنگ‌ها ترسیم کرده است.

حربه و شل در بر بهرام خربط سوز نه زخمه و مل در کف ناهید بر بط ساز ده

ساز و برگِ جنگی را از بهرام (سیاره جنگ) دور کن و در مقابل، ساز و شرابِ طرب را به دست ناهید (سیاره موسیقی و زیبایی) بسپار.

نکته ادبی: بهرام و ناهید در ادبیات کلاسیک نماد جنگ و شادی/موسیقی هستند. شاعر تقابل این دو نیرو را نشان می‌دهد.

هم بخور هم صوفیان عقل را سرمست کن هم برو هم صافیان روح را ره باز ده

هم از لذت‌های معنوی بهره‌مند شو و هم عقلِ خشکِ صوفیانِ ظاهرپرست را از خود بی‌خود کن؛ از این مقام بگذر و راهِ رسیدن به حقیقت را برای پاک‌دلان باز کن.

نکته ادبی: عقل در اینجا عقلِ جزئی و استدلالی است که مانعِ کشف و شهود است.

در هوای شمع عشق و شمع می پروانه وار پیشوای خلد و صدر سدره را پرواز ده

در هوایِ شمعِ عشق و شرابِ معرفت، مانند پروانه‌ای بی‌پروا باش و به پیشوایِ بهشت (پیامبر) نیز اجازه پرواز به سویِ کمالِ مطلق را بده.

نکته ادبی: سدره در اینجا اشاره به سدرةالمنتهی است که نماد اوجِ قربِ الهی است.

چنگل گیراست اینک باز و باشهٔ عشق را صعوه پیش باشه و آن کبک رازی باز ده

پنجه‌ی عشق اکنون بسیار نیرومند است، پس پرندگانِ ناتوان (گنجشک و کبک) را رها کن تا بازِ تیزبینِ عشق آن‌ها را شکار کند.

نکته ادبی: باشه و باز از پرندگان شکاری هستند که نمادِ عشقِ قهار و صیدکننده جانِ سالک هستند.

پیش کان پیر منافق بانگ قامت در دهد غارت عقل و دل و جان را هلا آواز ده

پیش از آنکه آن زاهدِ ریایی بانگِ نماز (قامت) برآورد، تو فریادِ شور و حالی سر بده که عقل و جان را به یغما می‌برد.

نکته ادبی: پیر منافق استعاره از کسانی است که ظاهری دینی دارند اما از حقیقتِ عشق بویی نبرده‌اند.

پیش کز بالا درآید ارسلان سلطان روز پیش من بکتاش سرمست مرابه گماز ده

پیش از آنکه آن سلطانِ شیردل (تجلیِ حقیقت) از بالا فرود آید، به منِ سرمست، نوشیدنیِ گوارا بده.

نکته ادبی: ارسلان به معنای شیر است و در اینجا استعاره از قدرتِ مطلق یا تجلیِ حق است.

ور همی چون عشق خواهی عقل خود را پاکباز نصفیی پر کن بدان پیر دوالک باز ده

اگر طالبِ عشقی، عقلِ خود را در این قمار بباز و نیم‌جامی از این میِ معرفت برای آن پیرِ فرتوتِ حقیقت‌شناس بریز.

نکته ادبی: دوالک به معنای پیرِ کهن‌سال و فرتوت است و اشاره به تجربه‌یِ کهنِ عرفانی دارد.

گر همی سرمست خواهی صبح را چون چشم خود جرعه ای زان می به صبح منهی غماز ده

اگر می‌خواهی صبحِ صادق نیز مانند چشمانِ تو مست و خمار باشد، جرعه‌ای از این می را به نگهبانِ خبرچینِ صبح بنوشان تا خاموش شود.

نکته ادبی: منهی به معنای جاسوس و گماشته است؛ شاعر می‌خواهد حتی نورِ صبح هم مغلوبِ مستیِ عشق شود.

روزه چون پیوسته خواهد بود ما را زیر خاک باده ما را زین سپس بر رسم سنگ انداز ده

از آنجا که در زیرِ خاک و پس از مرگ، روزه و پرهیزکاریِ ابدی در انتظار ماست، پس در این دنیا باده‌یِ معرفت را بی‌دریغ به ما بنوشان.

نکته ادبی: سنگ‌انداز در اینجا به معنایِ بخشندگیِ بی‌حساب و کتاب است، کنایه از اینکه شراب را سخاوتمندانه بریز.

جبرییل اینجا اگر زحمت کند خونش بریز خونبهای جبرییل از گنج رحمت باز ده

اگر جبرئیل (عقلِ کلی) در این راهِ عشق مزاحمتی ایجاد کند، او را از میان بردار و خون‌بهایش را از گنجینه‌یِ رحمتِ الهی بپرداز.

نکته ادبی: این بیت اوجِ بی‌پرواییِ عرفانی است؛ جبرئیل به عنوان مظهر عقل و شریعت، مانعی برای عشقِ مطلق تلقی شده است.

بادبان راز اگر مجروح گردد ز آه ما درپه ای از خامشی در بادبان راز ده

اگر بادبانِ کشتیِ راز با آهِ سوزانِ ما پاره شد، آن را با تکه‌ای از سکوت و خموشی وصله بزن.

نکته ادبی: بادبانِ راز استعاره از وسیله‌یِ حرکت در دریایِ عرفان است که با دمِ عاشق (آه) آسیب می‌بیند.

وارهان یک دم سنایی را ز بند عافیت تا دهی او را شراب عافیت پرداز ده

سنایی را برای لحظه‌ای از قیدِ امنیت و عافیت‌طلبی دنیا برهان تا شرابِ حقیقی که تو را از این امنیتِ پوشالی آزاد می‌کند، به او بچشانی.

نکته ادبی: عافیت در اینجا به معنای گوشه‌گیری و امنیتی است که مانعِ خطر کردن در راه عشق می‌شود.

آرایه‌های ادبی

استعاره ساقی، می، بادبانِ راز

استفاده از نمادهای خرابات برای بیان مفاهیم عرفانی و مراتبِ سیر و سلوک.

تناقض (پارادوکس) خونِ جبرئیل بریز

شبه‌جنجالی که نشان‌دهنده اولویتِ مطلقِ عشقِ الهی بر عقلِ محدودِ فرشته‌خوی است.

تلمیح بهرام و ناهید

ارجاع به سیارات هفت‌گانه در نجوم قدیم که نشان‌دهنده تسلط شاعر بر دانش زمانه است.