دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۳۷۲

سنایی
آن جام لبالب کن و بردار مرا ده اندک تو خور ای ساقی و بسیار مرا ده
هرکس که نیاید به خرابات و کند کبر او را بر خود بار مده بار مرا ده
مسجد به تو بخشیدم میخانه مرا بخش تسبیح ترا دادم و زنار مرا ده
ای آنکه سر رندی و قلاشی داری پس مرد منی دست دگر بار مرا ده
ای زاهد ابدال چو کردار برد می سردی مکن آن بادهٔ کردار مرا ده

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار در فضای عرفانی و با بهره‌گیری از نمادهای میخانه‌ای سروده شده است که تقابل میان زهدِ ظاهری و مستیِ درونی را به تصویر می‌کشد. شاعر با رویکردی شجاعانه، تعلقاتِ رسمی و خشک مذهبی را در برابر عشقِ خالصانه و بی‌قیدِ عارفانه قرار می‌دهد و از «ساقی» به عنوان واسطه‌ی فیضِ الهی می‌خواهد تا او را از این جامِ معرفت سیراب کند.

در این ابیات، مفاهیمی چون خرابات، زنار، تسبیح و مسجد، نه به معنای لغوی، بلکه به عنوان نمادهای گذار از خودبینی به سوی فنای در معشوق به کار رفته‌اند. شاعر در پیِ رهایی از تکلفاتِ زاهدانه است و مشتاقانه، حقیقتِ بی‌واسطه‌ی عشق را طلب می‌کند.

معنای روان

آن جام لبالب کن و بردار مرا ده اندک تو خور ای ساقی و بسیار مرا ده

آن جامِ پر از می را لبریز کن و به دست من بده. ای ساقی، خودت کمتر بنوش و سهم بیشتری از این شرابِ معرفت را به من ببخش.

نکته ادبی: «لبالب» صفت مرکب به معنای پر و سرشار است. «ساقی» در ادبیات عرفانی نمادِ مظهرِ فیضِ الهی یا پیرِ راه است.

هرکس که نیاید به خرابات و کند کبر او را بر خود بار مده بار مرا ده

هرکس که با تکبر و خودخواهی حاضر نمی‌شود به خراباتِ عشق قدم بگذارد، او را از درگاهِ خود بران و سهمِ او را به من ببخش.

نکته ادبی: «خرابات» نمادِ جایگاهِ رندی و بی‌پروایی در راهِ حق است که در آنجا خودپرستی از بین می‌رود.

مسجد به تو بخشیدم میخانه مرا بخش تسبیح ترا دادم و زنار مرا ده

من مسجد و عبادتِ ظاهری را به تو واگذار می‌کنم و در عوض، حال‌وهوای میخانه و مستیِ عشق را از تو می‌خواهم. من تسبیح را به تو پس می‌دهم و در مقابل، زنار را به من بده.

نکته ادبی: «زنار» در اصطلاح عرفانی، نشانه‌یِ خلوص در بندگی و پیوندِ قلبی با معشوق است که در مقابلِ زهدِ خشکِ مسجدنشینان قرار می‌گیرد.

ای آنکه سر رندی و قلاشی داری پس مرد منی دست دگر بار مرا ده

ای کسی که خویِ آزادگی، رندی و بی‌اعتنایی به قیدوبندهای دنیا را داری، اگر همراه و همدلِ منی، دوباره دستِ یاری به سوی من دراز کن.

نکته ادبی: «قلاشی» در اینجا به معنایِ رندی و آزادی از بندِ ریا و تعلقاتِ دنیوی است.

ای زاهد ابدال چو کردار برد می سردی مکن آن بادهٔ کردار مرا ده

ای زاهدِ مقدسی که به مقامِ ابدالی رسیدی، اگر کردارِ تو مانندِ شرابِ روح‌بخش است، پس این‌گونه سرد و بی‌تفاوت نباش و آن شرابِ معرفت را که حاصلِ عملِ توست، به من هم بچشان.

نکته ادبی: «ابدال» طبقه‌ای از اولیای الهی هستند. «بادهٔ کردار» استعاره از بهره‌مندی از ثمراتِ معنویِ اعمالِ صالح است.

آرایه‌های ادبی

تضاد مسجد و میخانه / تسبیح و زنار

برجسته ساختن تقابلِ میانِ زهدِ ظاهری و عشقِ عرفانی.

نمادگرایی جام، ساقی، خرابات، زنار

استفاده از واژگانِ دنیایِ میگساری برای تبیینِ مفاهیمِ متعالیِ عرفانی و سلوکِ عاشقانه.

خطاب ای ساقی، ای آنکه، ای زاهد

بهره‌گیری از منادا برای صمیمیتِ بیشتر و تأکید بر پیامِ متن.