دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۳۶۸

سنایی
ای دل اندر بیم جان از بهر دل بگداخته جان شیرین را ز تن در کار دل پرداخته
تا دل و جان درنبازی دل نبیند ناز و عز کی سر آخور گشت هرگز مرکبی ناتاخته
بند مادرزاد باید همچو مرغابی به پای طوق ایزد کرد باید در عنق چون فاخته
تا به روی آب چون مرغابیان دانی گذشت در هوا چون فاخته پری و بال آخته
مرد این ره را گذر بر روی آب و آتشست آب و آتش آشنا را داند از نشناخته
یاد کن آن مرد را کو پای در دریا نهاد از پسش دشمن همی آمد علم افراخته
آب رود نیل هر دو مرد را بر سنگ زد کم عیار آمد یکی زو روح شد پرداخته
آتش نمرود و آن لشکر نمی بینم به جای زر آزر را دگر کن منجنیق انداخته
ایزدش پیرایه چون زر کرد ازین کاتش بدید هر زری کو دید آتش کار او شد ساخته

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به توصیف سفر معنوی سالک و چالش‌های دشوار آن می‌پردازد و تأکید می‌کند که رسیدن به حقیقت، نیازمند جان‌فشانی و تسلیم کامل در برابر اراده‌ی حق است.

شاعر با بهره‌گیری از نمادهای طبیعت همچون مرغابی و فاخته و تمثیل‌های تاریخی (موسی و ابراهیم)، راه سلوک را گذرگاهی پرخطر از میان آب و آتش توصیف می‌کند که تنها عیارِ وجودیِ انسان را آشکار و آن را به طلایی ناب تبدیل می‌کند.

معنای روان

ای دل اندر بیم جان از بهر دل بگداخته جان شیرین را ز تن در کار دل پرداخته

ای دل که از ترسِ از دست دادن جان، برای رسیدن به معشوق آب شده‌ای، باید جان شیرین خود را از تعلقات جسمانی رها کنی و تماماً آن را در راهِ دلبر صرف کنی.

نکته ادبی: «جان شیرین» کنایه از زندگی مادی است و «گداخته» استعاره از رنجِ عشق است.

تا دل و جان درنبازی دل نبیند ناز و عز کی سر آخور گشت هرگز مرکبی ناتاخته

تا از جان و دل نگذری و آن را فدا نکنی، به لطف و عزتِ معشوق نمی‌رسی؛ همان‌طور که اسبی که در میدان ندویده، هرگز شایستگیِ مقامِ برتر در اصطبل را نخواهد داشت.

نکته ادبی: «سر آخور گشتن» کنایه از رسیدن به مقام و جایگاهِ شایسته است.

بند مادرزاد باید همچو مرغابی به پای طوق ایزد کرد باید در عنق چون فاخته

باید همانند مرغابی به صورت ذاتی و از ازل دلبسته به این راه باشی و همچون فاخته، طوق بندگی و تسلیم خدا را بر گردن نهی.

نکته ادبی: «طوق» نمادِ بندگی و تعلق به ساحتِ الهی است.

تا به روی آب چون مرغابیان دانی گذشت در هوا چون فاخته پری و بال آخته

برای اینکه بتوانی همچون مرغابیان به آسانی از دریای بلا بگذری و همچون فاخته در آسمان حقیقت پرواز کنی، باید بال و پر خود را برای این سفرِ سخت آماده کنی.

نکته ادبی: «بال و پر آخته» به معنای آماده‌سازیِ ابزارِ پرواز و سلوک است.

مرد این ره را گذر بر روی آب و آتشست آب و آتش آشنا را داند از نشناخته

راه رسیدن به حق، گذشتن از سختی‌های سهمگین همچون آب و آتش است؛ کسی که با این راه آشناست، تفاوت میان بلاهای ظاهری و آزمون‌های الهی را به خوبی درک می‌کند.

نکته ادبی: «آشنا» در اینجا ایهام دارد: هم به معنای «شناگر» (با توجه به واژه آب) و هم به معنای «کسی که راه را می‌شناسد».

یاد کن آن مرد را کو پای در دریا نهاد از پسش دشمن همی آمد علم افراخته

داستان آن پیامبر (موسی) را به یاد آور که با ایمانِ راسخ به دریا زد، در حالی که دشمن با سپاهی عظیم و پرچم‌های برافراشته در تعقیب او بود.

نکته ادبی: «علم افراشته» کنایه از قدرت و شوکتِ دشمن است.

آب رود نیل هر دو مرد را بر سنگ زد کم عیار آمد یکی زو روح شد پرداخته

آبِ رود نیل هر دو مرد (موسی و فرعون) را به سنگ کوبید و آزمود، اما یکی از آن‌ها (فرعون) کم‌ارزش بود و ناخالص از کار درآمد، پس روحش از کالبد بیرون رفت و نابود شد.

نکته ادبی: «کم عیار» استعاره از ناخالصی در ایمان است.

آتش نمرود و آن لشکر نمی بینم به جای زر آزر را دگر کن منجنیق انداخته

امروز دیگر آتش نمرود و سپاهیانش را نمی‌بینم، اما تو طلای وجودی خود (ایمان) را بیازما، چرا که منجنیقِ آزمون‌های الهی برای سنجشِ تو به کار افتاده است.

نکته ادبی: «زرِ آزر» اشاره به حضرت ابراهیم است که فرزندِ آزر بود و در آتش نمرود افکنده شد.

ایزدش پیرایه چون زر کرد ازین کاتش بدید هر زری کو دید آتش کار او شد ساخته

خداوند وقتی آن آتشِ آزمون را بر او دید، او را همچون طلا زینت داد؛ زیرا هر طلایی که در آتش قرار گرفته و گداخته شده، وجودش به کمال و خلوص رسیده است.

نکته ادبی: «پیرایه» به معنای زینت است و این بیت به «کیمیاگریِ رنج» در عرفان اشاره دارد.

آرایه‌های ادبی

تلمیح آب رود نیل، آتش نمرود، زر آزر

اشاره به داستان‌های قرآنیِ حضرت موسی و حضرت ابراهیم برای تبیینِ چگونگیِ عبور از سختی‌ها.

تمثیل و استعاره مرغابی و فاخته

بهره‌گیری از نمادهای طبیعت برای نشان دادنِ دو ویژگی سالک: تسلط بر سختی‌ها و تسلیم بودن در برابر حق.

ایهام آشنا

به معنای کسی که با راه و رسمِ عرفان آشناست و هم به معنای کسی که شنا بلد است (در تناسب با واژه آب).

مراعات نظیر زر، آتش، عیار

تناسب میان واژگان مربوط به کوره و زرگری برای توصیفِ آزمونِ الهی.