دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۳۶۳

سنایی
گر خسته دل همی نپسندی بیار رو تیمار عاشقی ز رهی باز دار رو
گر من گیاه سبزم و تو ابر نوبهار هل تا گیه بجوشد بر من بهار رو
پس گر به رود جیحون غرقه شوم در آب غرقه بمان مرا تو و کشتی مدار رو
ور من به یاد تو شوم از تشنگی هلاک هل تا شوم هلاک تو آبم میار رو
گر در بهشت باقی و تنها تو میروی ما را تو دست گیر و به مالک سپار رو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر شوریدگی، تسلیم و فداکاری بی‌قید و شرط عاشق در برابر معشوق است. شاعر در این قطعه به ترسیم فضایی پرداخته که در آن، جان سپردن در راهِ دوست، غرق شدن در دریای بلا یا سوختن در آتش هجران، اگر به اراده یا در هوای معشوق باشد، نه تنها مایه رنج نیست، بلکه عین مطلوب و مقصود است.

تم اصلی این اثر، استغنا و بی‌نیازی عاشق از همه چیز جز معشوق است. عاشق تا بدان‌جا پیش می‌رود که حتی نجات از بلاهای هولناک (مانند غرق‌شدن در جیحون یا تشنگی) را برنمی‌تابد، اگر این نجات باعث دوری از یاد معشوق شود.

معنای روان

گر خسته دل همی نپسندی بیار رو تیمار عاشقی ز رهی باز دار رو

اگر دلِ خسته و بیمارِ مرا نمی‌پسندی و به آن توجهی نداری، یا آن را با مهر و محبت درمان کن، یا این بارِ عاشقی را از دوش من بردار و مرا از این راه بازگردان.

نکته ادبی: واژه «تیمار» در اینجا به معنای تیمارداری، مداوا و مراقبت کردن است.

گر من گیاه سبزم و تو ابر نوبهار هل تا گیه بجوشد بر من بهار رو

اگر من همچون گیاهی نوپا هستم و تو همچون ابر بهاری بر من می‌باری، پس اجازه بده تا با لطف تو، این گیاه (وجود من) به ثمر بنشیند و رشد کند.

نکته ادبی: «هل تا» در زبان فارسی کهن به معنای «بگذار تا» یا «اجازه بده تا» است.

پس گر به رود جیحون غرقه شوم در آب غرقه بمان مرا تو و کشتی مدار رو

اگر روزی در رودخانه‌ی بزرگ جیحون غرق شدم، هیچ تلاشی برای نجات من نکن و کشتی نفرست، بگذار تا در غرقابِ عشقِ تو باقی بمانم.

نکته ادبی: رود جیحون نمادی از سیلی عظیم و مهلک در متون کلاسیک فارسی است.

ور من به یاد تو شوم از تشنگی هلاک هل تا شوم هلاک تو آبم میار رو

و اگر در راهِ یادِ تو از تشنگی جان دادم، مانعِ مرگِ من نشو و برای نجاتم آب نیاور؛ بگذار تا در این راه بمیرم.

نکته ادبی: «هلاک» به معنای مردن و از میان رفتن است که در اینجا نشان‌دهنده‌ی نهایتِ فداکاری عاشق است.

گر در بهشت باقی و تنها تو میروی ما را تو دست گیر و به مالک سپار رو

اگر تو قصد داری به تنهایی به بهشتِ موعود بروی، دستِ مرا بگیر و با خود ببر و به دربانِ بهشت بسپار تا من نیز در جوارِ تو باشم.

نکته ادبی: «مالک» در فرهنگ اسلامی نام فرشته‌ی نگهبان و خازن دوزخ یا بهشت است که در اینجا کنایه از صاحبِ اختیارِ آن عالم است.

آرایه‌های ادبی

استعاره گیاه سبز و ابر نوبهار

تشبیه عاشق به گیاه تشنه و معشوق به ابر بهاری که نشان‌دهنده نیاز ذاتی عاشق به رحمت معشوق است.

اغراق (مبالغه) غرقه به رود جیحون و هلاک از تشنگی

شاعر با استفاده از تصاویر مرگبار، میزانِ تعهد و پایداری خود در عشق را به تصویر کشیده است.

ردیف رو

تکرار کلمه «رو» در پایان تمام مصراع‌ها که به فضای گفتگویِ دستوری و تضرع‌آمیزِ عاشق کمک کرده است.