دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۳۶۱

سنایی
ای ببرده آب آتش روی تو عالمی در آتشند از خوی تو
مشک و می را رنگ و مقداری نماند ای نه مشک و می چو روی و موی تو
چشمکانت جاودانند ای صنم نرگس آمد ای عجب جادوی تو
تیر عشقت در جهان بر من رسید غازیانه زان کمان ابروی تو
زنگیانند آن دو زلف پای کوب بلعجب اندر نظاره سوی تو
با خروش و با فغان دیوانه وار خاک پاشم بر سر اندر کوی تو
هر کسی مشغول در دنیا و دین دین و دنیای سنایی روی تو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار، سروده‌ای در ستایش بی‌حد و مرز از زیبایی و کمالات معشوق است. شاعر در این قطعات، عالم و آدم را تحت تأثیر جمال خیره‌کننده محبوب می‌بیند و با استفاده از تخیلات شاعرانه، تمامی عناصر طبیعت و مفاهیم جهان را به خدمت توصیف سیمای معشوق درمی‌آورد.

در نهایت، این اثر روایتی از شیدایی و بی‌قراری عاشق است که تمام هستی، دین و دنیای خویش را در سیمای معشوق خلاصه می‌کند و در راه رسیدن به او، از هیچ رنج و بی‌قراری هراسی ندارد. این نگاه، بیانگر تجلی عشق در ادبیات کلاسیک است که در آن معشوق به عنوان محور اصلی جهان‌بینی عاشق ترسیم شده است.

معنای روان

ای ببرده آب آتش روی تو عالمی در آتشند از خوی تو

چهره آتشین تو، درخشندگی و گرمای آتش را به هیچ انگاشته و آن را بی‌قدر کرده است و تمام جهانیان از گرمی و تأثیر وجود تو در سوز و گداز هستند.

نکته ادبی: آبِ آتش را بردن، کنایه از مغلوب کردن و از رونق انداختن است. خوی در اینجا به معنی طبیعت و رفتار است.

مشک و می را رنگ و مقداری نماند ای نه مشک و می چو روی و موی تو

مشک (سیاهی مو) و شراب (سرخی چهره) در برابر زیبایی مو و صورت تو دیگر رنگ و ارزشی ندارند، چرا که هیچ‌کدام به پای زیبایی تو نمی‌رسند.

نکته ادبی: مشک نماد زلف سیاه و می نماد سرخی چهره است. مقدار به معنای ارزش و اعتبار است.

چشمکانت جاودانند ای صنم نرگس آمد ای عجب جادوی تو

چشمان تو جاودانه و سحرآمیز هستند ای معشوق؛ بسیار شگفت‌انگیز است که این جادوی چشمان تو، مانند گل نرگس جلوه‌گری می‌کند.

نکته ادبی: صنم به معنای محبوب و بت است. تشبیه چشم به نرگس از مضامین رایج در ادبیات فارسی است.

تیر عشقت در جهان بر من رسید غازیانه زان کمان ابروی تو

تیر عشق تو از کمان ابروانت، با مهارتی جنگجویانه و دقیق رها شد و در این جهان به سوی من آمد و مرا هدف گرفت.

نکته ادبی: غازیانه به معنی مانند جنگجویان و دلاوران است. کمان استعاره از ابرو و تیر استعاره از نگاه یا عشق است.

زنگیانند آن دو زلف پای کوب بلعجب اندر نظاره سوی تو

آن دو زلف سیاه و پرپیچ و تاب تو، مانند زنگیان (سیاهپوستان) هستند که در حال رقص و پایکوبی، با شگفتی به تو نگاه می‌کنند.

نکته ادبی: زنگیان استعاره از زلف سیاه است و پای‌کوب کنایه از پیچش و حرکت مو است.

با خروش و با فغان دیوانه وار خاک پاشم بر سر اندر کوی تو

مانند دیوانگان، با فریاد و ناله در کوی و محله تو، از شدت بی‌تابی بر سر خود خاک می‌ریزم.

نکته ادبی: خاک بر سر پاشیدن کنایه از نهایت اندوه، عزاداری و بی‌قراری عاشق است.

هر کسی مشغول در دنیا و دین دین و دنیای سنایی روی تو

هر کسی در این دنیا به چیزی (مادیات یا معنویات) مشغول است، اما دین و دنیای من (سنایی)، تنها چهره توست.

نکته ادبی: اشاره به تخلص شاعر و بیانیه او مبنی بر اینکه معشوق، تمام دارایی و ایمان اوست.

آرایه‌های ادبی

استعاره تیر عشقت/ کمان ابروی تو

ابرو به کمان و نگاه یا عشق به تیر تشبیه شده است.

تشبیه زنگیانند آن دو زلف

زلف‌های سیاه و پرتاب به زنگیان (سیاهپوستان) تشبیه شده‌اند.

مبالغه عالمی در آتشند

اغراق در تأثیر زیبایی معشوق بر جهان.

کنایه خاک پاشم بر سر

کنایه از بی‌قراری، اندوه و سوگواری شدید.