دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۳۵۹

سنایی
ای کعبهٔ من در سرای تو جان و تن و دل مرا برای تو
بوسم همه روز خاکپایت را محراب منست خاکپای تو
چشم من و روی دلفریب تو دست من و زلف دلربای تو
مشک ست هزار نافه بت رویا در حلقهٔ زلف مشکسای تو
دل هست سزای خدمت عشقت هر چند که من نیم سزای تو
بیگانه شدستم از همه عالم تا هست دل من آشنای تو
چندانکه جفا کنی روا دارم بر دیده و دل کشم جفای تو
در عشق تو از جفا نپرهیزد آن دل که شدست مبتلای تو
ای جان جهان مکن به جای من آن بد که نکرده ام به جای تو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

فضای حاکم بر این ابیات، بیانگر نهایت خضوع، کرنش و تسلیمِ عاشق در برابر معشوق است. شاعر در این اثر، جایگاه معشوق را تا حدِ قدسی ارتقا داده و او را همچون قبله‌گاه و مأمنِ جان تصویر کرده است که تمامی هستی عاشق به سوی او جهت‌گیری شده است.

در این اشعار، شاعر با زبانی صمیمانه و در عین حال ستایش‌آمیز، از بریدن از عالم و پیوستن به معشوق سخن می‌گوید. او با پذیرشِ بی‌قید و شرطِ جفای معشوق و ابرازِ کوچکی در برابر شکوهِ او، بر وفاداری و التزامِ درونی خود پای می‌فشارد و عشق را مسیری می‌داند که جز با تحملِ سختی و نادیده‌گرفتنِ جهانِ پیرامون، پیموده نمی‌شود.

معنای روان

ای کعبهٔ من در سرای تو جان و تن و دل مرا برای تو

ای محبوبی که خانه و سرای تو قبله‌گاه و کعبهٔ من است، تمامِ وجودِ من، از جان و تن گرفته تا دل، نثارِ تو و برای توست.

نکته ادبی: تشبیه معشوق به کعبه، نمادی از قداست و جهتِ توجهِ عاشق است.

بوسم همه روز خاکپایت را محراب منست خاکپای تو

هر روز خاکِ پای تو را می‌بوسم، چرا که جایگاهِ نماز و سجده‌گاهِ من، همان خاکِ پای توست.

نکته ادبی: محراب در اینجا استعاره از مکانِ عبادت است که در پای معشوق تجلی یافته است.

چشم من و روی دلفریب تو دست من و زلف دلربای تو

چشمانِ من همیشه در پیِ رویِ زیبایی‌بخشِ توست و دستانم مشتاقِ دست‌یازی به گیسوانِ دلبرانه‌ات.

نکته ادبی: این بیت نشان‌دهنده یگانگی و اشتیاق حواسِ عاشق به معشوق است.

مشک ست هزار نافه بت رویا در حلقهٔ زلف مشکسای تو

گیسوانِ معطر و مشک‌افشانِ تو چنان خوش‌بوست که هزاران نافهٔ مشک در برابرِ عطرِ آن‌ها ناچیز است.

نکته ادبی: نافه، کیسهٔ کوچکی است که مشک در آن نهفته است و استعاره از گیسوی معطر است.

دل هست سزای خدمت عشقت هر چند که من نیم سزای تو

دلِ من شایستگیِ آن را دارد که در راهِ عشقِ تو خدمت‌گزار باشد، اگرچه خودِ من در مقامِ قیاس با تو، لایقِ چنین جایگاهی نیستم.

نکته ادبی: نشان‌دهنده فروتنیِ عاشق و تضادِ مقامِ عاشق و معشوق است.

بیگانه شدستم از همه عالم تا هست دل من آشنای تو

از زمانی که دلِ من با تو آشنا و محرم گشت، از تمامِ جهانیان فاصله گرفته‌ام و با آن‌ها غریبه شده‌ام.

نکته ادبی: اشاره به اصطلاح عرفانیِ بیگانگی از خلق برای رسیدن به حق.

چندانکه جفا کنی روا دارم بر دیده و دل کشم جفای تو

هر اندازه که به من جفا و بی‌مهری کنی، آن را با جان و دل می‌پذیرم و بر دیده می‌نهم.

نکته ادبی: تأکید بر استقامت عاشق در برابر ناملایماتِ معشوق.

در عشق تو از جفا نپرهیزد آن دل که شدست مبتلای تو

دلی که گرفتارِ بندِ عشقِ تو شده است، از هیچ‌گونه آزار و بی‌مهریِ تو هراسی به دل راه نمی‌دهد.

نکته ادبی: اشاره به سرنوشتِ ناگزیرِ عاشق که در دامِ عشق گرفتار است.

ای جان جهان مکن به جای من آن بد که نکرده ام به جای تو

ای جانِ هستی، در حقِ من آن بدی و بی‌مهری را روا مدار که من هرگز در حقِ تو انجام نداده‌ام.

نکته ادبی: توسل به عدالتِ معشوق با یادآوریِ وفاداریِ محضِ عاشق.

آرایه‌های ادبی

تشبیه کعبهٔ من، محراب منست

تشبیه معشوق به کعبه و محراب برای نشان دادن قداست و جهت‌گیریِ عاشقانه.

مبالغه مشک ست هزار نافه

بزرگ‌نمایی در وصفِ عطرِ گیسوی معشوق با استفاده از تعدادِ زیادِ نافه.

تضاد بیگانه شدستم - آشنای تو

مقابله میانِ دوری از جهان و نزدیکی به معشوق برای نشان دادنِ انحصارِ عشق.