دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۳۵۷

سنایی
باز افتادیم در سودای تو از نشاط آن رخ زیبای تو
دستمان گیر الله الله زینهار زان که بنهادیم سر در پای تو
باز ما را جاودان در بند کرد حلقهٔ زلفین عنبرسای تو
باز کاسد کرد در بازار عشق عقل ما را لعل روح افزای تو
ما دو صد منزل دوان باز آمدیم مردمی کن یک قدم باز آی تو
روی سوی عشق تو آورده ایم گر چه آگه نیستیم از رای تو
با ملاحت خود سراسر نقش کرد نیکویی بر روی چون دیبای تو
باز ما را عالمی چون حلقه کرد آن دو چشم جادوی رعنای تو
مر سنایی را کنون تا جاودان در پذیرش تا بود مولای تو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بازتابی است از اشتیاقِ سوزانِ عاشق در مسیرِ طلب و دلدادگی. شاعر در این فضایِ عرفانی، عقل را در برابرِ جاذبهٔ عشق، ناتوان و بی‌بها می‌بیند و با لحنی متواضعانه، سرسپردگیِ خویش را به درگاه معشوقِ ازلی اعلام می‌دارد.

مضمونِ محوریِ این قطعه، تقاضایِ لطف و دستگیری از سوی معشوق است. شاعر با تصویرسازی‌هایِ سنتی از زیباییِ معشوق (همچون زلفِ معطر و لعلِ روح‌افزا)، سفرِ دشوارِ سالک و آرزویِ وصال را به تصویر می‌کشد و در نهایت، خود را بنده‌ای همیشگی در محضرِ معشوق می‌داند.

معنای روان

باز افتادیم در سودای تو از نشاط آن رخ زیبای تو

بار دیگر، به دلیلِ شادی و لذتی که از دیدنِ رخسارِ زیبای تو نصیبمان شد، دوباره در دامِ سودا و عشقِ تو گرفتار گشتیم.

نکته ادبی: واژه سودا در اینجا به معنای عشق و طلب است که در متون کلاسیک بارِ معناییِ شوریدگی دارد.

دستمان گیر الله الله زینهار زان که بنهادیم سر در پای تو

تو را به خدا سوگند می‌دهیم که دستِ ما را بگیری و ما را یاری کنی، زیرا ما با تسلیمِ کامل، سرِ خود را بر آستانِ تو نهاده‌ایم.

نکته ادبی: الله الله و زینهار، اصطلاحاتِ تضرع و التماس هستند که در ادبیاتِ غنایی برای ابراز استغاثه به کار می‌روند.

باز ما را جاودان در بند کرد حلقهٔ زلفین عنبرسای تو

حلقهٔ گیسوانِ پرعطر و پیچ‌درپیچِ تو، دوباره ما را تا ابد در بندِ خود اسیر کرد.

نکته ادبی: عنبرسا صفتِ مرکب به معنایِ معطر و شبیه به عنبر است که از ویژگی‌هایِ رایجِ توصیفِ زلف در ادبیاتِ کلاسیک است.

باز کاسد کرد در بازار عشق عقل ما را لعل روح افزای تو

در بازارِ پرشورِ عشق، لب‌هایِ حیات‌بخشِ تو باعث شد که عقل و خردِ ما بی‌ارزش و کاسد شود.

نکته ادبی: کاسد شدنِ عقل، کنایه از بی‌اعتبار شدنِ تدبیر و منطق در برابرِ طوفانِ عشق است.

ما دو صد منزل دوان باز آمدیم مردمی کن یک قدم باز آی تو

ما صدها منزل راه را با شتاب پشت سر گذاشتیم تا به تو برسیم؛ اکنون تو در حقِ ما جوانمردی کن و قدمی به سوی ما بردار.

نکته ادبی: مردمی کردن در اینجا به معنایِ رعایتِ آیینِ مروت، جوانمردی و لطف است.

روی سوی عشق تو آورده ایم گر چه آگه نیستیم از رای تو

ما تمامِ توجه و رویِ خود را به سمتِ عشقِ تو معطوف کرده‌ایم، هرچند که از تصمیم و تقدیرِ پنهانِ تو آگاه نیستیم.

نکته ادبی: رای به معنایِ اندیشه، تصمیم و تدبیرِ قلبیِ معشوق است که بر سالک پوشیده است.

با ملاحت خود سراسر نقش کرد نیکویی بر روی چون دیبای تو

آن صورتِ لطیف و ارزشمندِ تو که همچون پارچهٔ دیبا نرم و درخشان است، با بهره‌مندی از نمکین بودن، سرتاسر با زیبایی آراسته شده است.

نکته ادبی: دیبا پارچه‌ای ابریشمی و گران‌بها است که استعاره از لطافتِ پوستِ صورتِ معشوق است.

باز ما را عالمی چون حلقه کرد آن دو چشم جادوی رعنای تو

چشمانِ جادوگر و دلربایِ تو، دوباره جهانِ ما را مانندِ حلقه‌ای در بر گرفت و ما را اسیرِ خود ساخت.

نکته ادبی: چشمِ جادو کنایه از نگاهِ نافذ و سحرآمیزِ معشوق است که اختیار را از عاشق سلب می‌کند.

مر سنایی را کنون تا جاودان در پذیرش تا بود مولای تو

از این پس، سنایی را تا ابد به بندگیِ خود بپذیر، تا زمانی که تو آقایِ او و صاحبِ اختیارِ او هستی.

نکته ادبی: تخلصِ شاعر (سنایی) در این بیت آمده و رابطهٔ عبد و مولا را در نظامِ عرفانی تثبیت می‌کند.

آرایه‌های ادبی

استعاره بازار عشق

عشق به بازاری تشبیه شده که در آن کالاها (عقل) عرضه می‌شود و ارزش‌گذاری صورت می‌گیرد.

تشبیه روی چون دیبا

تشبیه صورت معشوق به پارچه دیبا برای القای لطافت و زیبایی.

کنایه سر در پای نهادن

کنایه از نهایتِ تسلیم، بندگی و خاکساری.

نمادپردازی زلف

نمادِ پیچیدگیِ راهِ حق و دامِ گرفتارکننده برای عاشق.