دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۳۵۶

سنایی
عاشقم بر لعل شکرخای تو فتنه ام بر قامت رعنای تو
ماه بر راه اوفتاد از روی تو سرو شرمنده شد از بالای تو
پوست در تن خشک دارم همچو چنگ از هوای چنگ روح افزای تو
جان من شد مسکن رنج و بلا تا دل مسکین من شد جای تو
مرده را زنده کنی ز آوای خویش پس دم عیسی شدست آوای تو
باز بنما روی خود ایماهروی گر پی وصلت بود سودای تو
تو دهی بوسه همی بر چنگ خویش من دهم بوسه همی بر پای تو
گر سنایی گه گهی توبه کند توبهٔ او بشکند لبهای تو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده از سنایی غزنوی در قالب غزل، بازتاب‌دهنده تجربیات درونی عاشق در مواجهه با زیبایی‌های بی‌بدیل معشوق است. شاعر با بیانی شیوا و به دور از پیچیدگی‌های تصنعی، فضای ذهنی خود را که آمیخته با شور، شیدایی و در عین حال رنج و سختی‌های ناشی از دوری یا اشتیاق است، ترسیم می‌کند.

در این غزل، تصویرسازی‌های شاعر از حد زیبایی‌های جسمانی فراتر رفته و به ساحت عرفانی می‌رسد؛ جایی که معشوق نه فقط یک محبوب زمینی، بلکه منشأ حیات و تحول روحی است و صدای او، همچون دم مسیحایی، مردگان را زنده می‌کند. این شعر گواهی بر تسلیم مطلق عاشق در برابر جاذبه‌های معشوق است، به گونه‌ای که هرگونه عزم برای توبه و دوری از این عشق، با اشاره‌ای از سوی معشوق در هم می‌شکند.

معنای روان

عاشقم بر لعل شکرخای تو فتنه ام بر قامت رعنای تو

من به لبان شیرین و شکر‌خند تو دل‌باخته‌ام و به خاطر قد و قامت موزون و زیبای تو، بیقرار و گرفتار شده‌ام.

نکته ادبی: واژه 'لعل' استعاره از لب سرخ است و 'شکرخای' صفت فاعلی مرکب است که کنایه از شیرینی لب و کلام معشوق دارد.

ماه بر راه اوفتاد از روی تو سرو شرمنده شد از بالای تو

زیبایی چهره تو چنان است که ماه در برابر آن شرمسار شد و از حرکت بازماند؛ همچنین قد و قامت تو، سرو را از خجالت و شرم، سرافکنده کرد.

نکته ادبی: تلمیح و اغراق در تشبیه معشوق به ماه و سرو؛ 'بر راه اوفتادن' در اینجا به معنی از رونق افتادن و فرو ماندن است.

پوست در تن خشک دارم همچو چنگ از هوای چنگ روح افزای تو

به خاطر اشتیاق و دوری از آن نوای دل‌انگیز و روح‌بخش تو، جسم من چنان لاغر و ضعیف شده است که گویی بدنی خشک و استخوانی مانند ساز چنگ دارم.

نکته ادبی: ایهام در واژه 'چنگ' (هم به معنی ساز موسیقی و هم کنایه از لاغری و خمیدگی بدن).

جان من شد مسکن رنج و بلا تا دل مسکین من شد جای تو

از لحظه‌ای که قلب درمانده و ناچیز من به جایگاه و مسکن تو تبدیل شد، جان و روانم آشیانه درد و رنج‌های فراوان گشت.

نکته ادبی: 'مسکین' به معنای درمانده و بیچاره در ادبیات کلاسیک استفاده می‌شود و نشانی از تواضع عاشق است.

مرده را زنده کنی ز آوای خویش پس دم عیسی شدست آوای تو

تو با صدای اعجازگونه‌ات، مردگان را زنده می‌کنی؛ بنابراین صدای تو همانند دم حیات‌بخش حضرت عیسی مسیح، صاحب اثر و قدرت شده است.

نکته ادبی: تلمیح به داستان زنده کردن مردگان توسط حضرت عیسی که در ادبیات فارسی نماد حیات‌بخشی است.

باز بنما روی خود ایماهروی گر پی وصلت بود سودای تو

ای زیبا‌روی همچون ماه، اگر هنوز شوق و سودای وصل تو در سر من باقی است، یک‌بار دیگر چهره‌ات را به من نشان بده.

نکته ادبی: 'سودا' در متون قدیمی به معنی شور، عشق و اشتیاق شدید به کار می‌رود.

تو دهی بوسه همی بر چنگ خویش من دهم بوسه همی بر پای تو

تو در حال بوسیدن ساز چنگ خود هستی و من در آرزوی آنم که بتوانم پای تو را ببوسم.

نکته ادبی: 'همی' در زبان کهن نشان‌دهنده استمرار فعل در زمان حال است.

گر سنایی گه گهی توبه کند توبهٔ او بشکند لبهای تو

اگر من که سنایی هستم، بخواهم گاهی توبه کنم و از این عشق دست بشویم، لب‌های تو با یک تبسم یا اشاره، تمام عهد و توبه مرا در هم می‌شکند.

نکته ادبی: تخلص شاعر در بیت آخر آمده است؛ 'شکستن توبه' کنایه از بازگشت ناگزیر به عشق است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح دم عیسی

اشاره به معجزه حضرت عیسی در زنده کردن مردگان که نمادی از قدرت حیات‌بخشی معشوق است.

تشبیه سرو شرمنده شد

مانند کردن قد معشوق به سرو که باعث شرمندگی درخت سرو شده است.

ایهام چنگ

استفاده از کلمه چنگ در دو معنای ساز موسیقی و همچنین استعاره از لاغری و خشکی بدن.

مراعات نظیر لعل، ماه، سرو

هماهنگی میان واژگان مرتبط با زیبایی و صفات معشوق.