دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۳۵۴

سنایی
موی چون کافور دارم از سر زلفین تو زندگانی تلخ دارم از لب شیرین تو
خاک بر سر کردم از طور رخ پر آب تو سنگ بر دل بستم از جور دل سنگین تو
مونس من ماه و پروینست هر شب تا به روز زان رخ چون ماه و زان دندان چون پروین تو
زعفرانست از رخ من توده بر بالین من ارغوانست از رخ تو سوده بر بالین تو
گر مسلمان کشتن آیین باشد اندر کافری در مسلمانی مسلمان کشتنست آیین تو
رخنه افتد بیشک اندر دین تو زین کارها کی پسندد عاشق تو رخنه اندر دین تو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده در قالب غزل، تصویری از تضاد احوال عاشق رنجور و معشوق بی‌اعتنا را به نمایش می‌گذارد. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های دقیق و متضاد، از یک سو به پیری و بیماری خود و از سوی دیگر به جوانی و طراوت معشوق اشاره می‌کند و در نهایت با گلایه‌ای رندانه، بی‌مهری یار را مایه نقصان دین او می‌داند.

مفهوم محوری این اثر، بیان رنجِ دوچندانِ عاشق است؛ رنجی که هم از دوری معشوق نشأت می‌گیرد و هم از مشاهده تفاوتِ فاحشِ وضعیتِ جسمانی و روانیِ خود با یار. این تقابل‌ها که در اکثر ابیات دیده می‌شود، عمقِ جفاکاری معشوق و استقامت عاشق را به تصویر می‌کشد.

معنای روان

موی چون کافور دارم از سر زلفین تو زندگانی تلخ دارم از لب شیرین تو

در اثر دوری و پریشانی از زلف‌های سیاه تو، موی سر من چون کافور سفید شده است و از شیرینی لب‌های تو، زندگانی من به تلخی گراییده است.

نکته ادبی: تضاد میان کافور (سفیدی) و زلف (سیاهی) و همچنین تلخی و شیرینی، ابزار اصلی شاعر برای بیان رنج فراق است.

خاک بر سر کردم از طور رخ پر آب تو سنگ بر دل بستم از جور دل سنگین تو

به خاطر چهره پرآب و تابناک تو خاک ماتم بر سر می‌ریزم و از ستمی که دلِ سنگ تو بر من روا می‌دارد، به ناچار سنگِ صبوری بر دل می‌نهم تا تحمل کنم.

نکته ادبی: سنگ بر دل بستن کنایه از صبر و شکیبایی پیشه کردن و به اجبار خاموش ماندن است.

مونس من ماه و پروینست هر شب تا به روز زان رخ چون ماه و زان دندان چون پروین تو

هر شب تا صبح ماه و ستارگان پروین مونس من هستند؛ چرا که ماهِ آسمان مرا به یاد رخسار تو و ستارگان پروین مرا به یاد دندان‌های تو می‌اندازند.

نکته ادبی: ماه و پروین نمادهای زیبایی معشوق هستند که در اینجا به عنوان هم‌نشینانِ خیالیِ عاشق به کار رفته‌اند.

زعفرانست از رخ من توده بر بالین من ارغوانست از رخ تو سوده بر بالین تو

رخسار من از شدت بیماری و رنج فراق همچون زعفران زرد و پژمرده است، اما چهره تو همچون گل ارغوان سرخ و باطراوت بر بالینت خودنمایی می‌کند.

نکته ادبی: زعفران و ارغوان در اینجا نماد زردیِ چهرهِ عاشق (بیماری) و سرخیِ چهرهِ معشوق (سلامت) هستند.

گر مسلمان کشتن آیین باشد اندر کافری در مسلمانی مسلمان کشتنست آیین تو

اگر حتی در آیین کفر و ناباوری هم، کشتن مسلمانان رسم نباشد، تو در مسلمانیِ خود، کشتنِ عاشقِ مسلمان را همچون آیین و سنتی همیشگی دنبال می‌کنی.

نکته ادبی: استفاده از پارادوکس و طعنه برای نقد بی‌رحمی معشوق با وجود ادعای مسلمانی.

رخنه افتد بیشک اندر دین تو زین کارها کی پسندد عاشق تو رخنه اندر دین تو

بی‌شک این رفتارهای بی‌رحمانه تو در آیین و دینت خلل ایجاد می‌کند؛ چرا که هیچ عاشقِ صادقی نمی‌پسندد که محبوبش با آزردن او، دین و ایمان خود را تباه سازد.

نکته ادبی: اشاره به اینکه گناهِ ریختن خونِ عاشق، تقوای معشوق را زیر سوال می‌برد.

آرایه‌های ادبی

تضاد کافور و زلف

تضاد میان سفیدی کافور و سیاهی زلف برای بیان پیری عاشق در فراق یار.

تشبیه رخ چون ماه، دندان چون پروین

مانند کردن چهره به ماه و دندان به ستارگان پروین برای تجسم زیبایی معشوق.

کنایه سنگ بر دل بستن

کنایه از وادار کردن خود به صبر و سکوت در برابر ظلم معشوق.