دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۳۵۳

سنایی
ای دریغا گر رسیدی دی به من پیغام تو دوش زاری کردمی در آرزوی نام تو
از عتاب خود کنون پرم به بر گر بهر تو پر بریده به بود تا مانم اندر دام تو
می نبود آنرخ نصیب چشم اکنون آمدم تا صدف گردد مگر گوش من از پیغام تو
نیست اندر تو چو یوم الحشر لهو و ظلم و لغو همچو یوم الحشر بی انجام باد ایام تو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار سرشار از مضامین اشتیاق و حسرت دیدار است. شاعر در فضایی آمیخته با اندوه و در عین حال ستایش معشوق، از دوری و بی‌خبری شکایت می‌کند و آرزوی ماندگاری در دام عشق او را دارد.

شاعر با بهره‌گیری از مفاهیم اخلاقی و استعاره‌های بدیع، معشوق را ستوده و او را از هرگونه زشتی و ناراستی مبرّا می‌داند. در نهایت، دعا برای جاودانگی و پایداری روزگار معشوق، نشان‌دهنده ارادت خالصانه عاشق در ستایش محبوب است.

معنای روان

ای دریغا گر رسیدی دی به من پیغام تو دوش زاری کردمی در آرزوی نام تو

افسوس که اگر دیروز پیام تو به دستم می‌رسید،

نکته ادبی: دی در متون کهن به معنای دیروز است.

از عتاب خود کنون پرم به بر گر بهر تو پر بریده به بود تا مانم اندر دام تو

دیشب در اشتیاق شنیدن نامت تا سحرگاه به زاری و گریه می‌نشستم.

نکته ادبی: دوش در زبان ادبی به معنای دیشب است.

می نبود آنرخ نصیب چشم اکنون آمدم تا صدف گردد مگر گوش من از پیغام تو

اگر اکنون به خاطر سرزنش‌های تو، بال و پری برای پرواز دارم،

نکته ادبی: پرم به بر کنایه از توانِ جدایی و پرواز است.

نیست اندر تو چو یوم الحشر لهو و ظلم و لغو همچو یوم الحشر بی انجام باد ایام تو

چه بهتر که پرهایم بریده می‌شد تا دیگر نتوانم از دام عشق تو بگریزم و همواره اسیر تو باقی بمانم.

نکته ادبی: پر بریده استعاره از ناتوانی در ترکِ کوی یار است.

آرایه‌های ادبی

استعاره صدف

گوش به صدف تشبیه شده که پذیرای کلام یا همان مروارید است.

تشبیه یوم الحشر

شاعر محبوب را در پاکی و عظمت به روز رستاخیز تشبیه کرده است.

کنایه پر بریده

کنایه از خواستن اسارت در دام عشق محبوب و ناتوانی در ترک او.