دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۳۵۱

سنایی
ای شادی و غم ز صلح و جنگ تو وی داد و ستد ز سیم و سنگ تو
ای آفت و راحت شب و روزم چشم و دهن فراخ و تنگ تو
بر نافهٔ مشک و باغ گل دایم حقد و حسدی ز بوی و رنگ تو
عذر تو اگر چه لنگ من پیوست خرسند شدم به عذر لنگ تو
خون جگرم چو نافهٔ آهو از حسرت خط مشک رنگ تو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، تجلی‌گاه عشقِ پرشور و تسلیم‌شدگیِ تامِ عاشق در برابر معشوق است. شاعر با بهره‌گیری از تضادهای بنیادین، معشوق را محورِ هستی خویش می‌خواند که تمامی ابعادِ زندگی او، اعم از شادی و غم یا دارایی و نداری، در گروِ اراده و حضور اوست.

در لایه‌های عمیق‌تر، این شعر ستایشی است از زیبایی‌های ظاهری معشوق که از مرزهای طبیعت فراتر رفته و نافه مشک و گلستان را به حسادت وامی‌دارد. شاعر با زبانی صمیمانه، رنجِ هجران و تلاطمِ درونی خویش را که ناشی از خط و خالِ سیاه و مشک‌گونِ معشوق است، به تصویر می‌کشد و در عین حال، به بهانه‌ها و عذرهای معشوق نیز با دیدی تسلی‌بخش می‌نگرد.

معنای روان

ای شادی و غم ز صلح و جنگ تو وی داد و ستد ز سیم و سنگ تو

ای محبوب، تمام شادی‌ها و غم‌های من در گروِ صلح و جنگ توست و هرگونه داد و ستد و ثروتی که دارم از لطف و عنایت توست.

نکته ادبی: سیم و سنگ کنایه از ثروت و دارایی (پول و جواهرات) است و تضاد صلح و جنگ نشان‌دهنده احاطه کامل معشوق بر احوال عاشق است.

ای آفت و راحت شب و روزم چشم و دهن فراخ و تنگ تو

تویی که هم عامل بلا و رنج شب و روز منی و هم مایه آسایش و آرامش من؛ من شیفته‌ی چشمان درشت و دهان کوچک تو هستم.

نکته ادبی: تضاد میان آفت و راحت، و همچنین فراخ و تنگ، بر پیچیدگی و دوگانگی شخصیت معشوق در نگاه عاشق تأکید دارد.

بر نافهٔ مشک و باغ گل دایم حقد و حسدی ز بوی و رنگ تو

عطر و رنگ چهره و گیسوی تو همواره باعث رشک و حسادت نافه مشک و باغ گل‌هاست؛ چرا که زیبایی تو از طراوت طبیعت پیشی گرفته است.

نکته ادبی: نافه مشک نماد خوش‌بویی و باغ گل نماد زیبایی است که در اینجا برای اغراق در ستایش معشوق به کار رفته‌اند.

عذر تو اگر چه لنگ من پیوست خرسند شدم به عذر لنگ تو

اگرچه بهانه‌ها و عذرهای تو سست و بی‌اساس بود و مرا آزار داد، اما من آن‌قدر شیفته و تسلیم تو هستم که به همان عذر ناچیز و ناقص تو نیز خشنود شدم.

نکته ادبی: لنگ در اینجا استعاره از ناقص، ناتوان و بی‌اساس بودن عذر است که در تقابل معنایی با جایگاه والای معشوق قرار دارد.

خون جگرم چو نافهٔ آهو از حسرت خط مشک رنگ تو

از شدت حسرت و دلتنگی برای خط و موهای نرم و سیاه صورت تو که همچون مشک است، قلبم پر از خون و دردمند شده است؛ درست مانند نافه آهو که از خون شکل می‌گیرد.

نکته ادبی: خط در ادبیات کلاسیک به موهای ظریف و تازه‌ای گفته می‌شود که بر چهره معشوق روییده است؛ همچنین نافه آهو در باور قدما حاصل خون بستن در ناف آهوست.

آرایه‌های ادبی

تضاد صلح و جنگ، شادی و غم، آفت و راحت

بهره‌گیری از کلمات متضاد برای نشان دادن تلاطم درونی عاشق و قدرت مطلق معشوق بر او.

کنایه سیم و سنگ

کنایه از مال دنیا و دارایی‌های مادی که عاشق آن را نیز از جانب معشوق می‌داند.

حسن تعلیل حقد و حسدی ز بوی و رنگ تو

علت حسادت نافه مشک و باغ گل را زیبایی فوق‌العاده معشوق دانسته است.