دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۳۴۹

سنایی
خنده گریند همی لاف زنان بر در تو گریه خندند همی سوختگان در بر تو
دل آن روح گسسته که ندارد دل تو سر آن حور بریده که ندارد سر تو
گاه دشنام زدن طاقچهٔ گوش مرا حقه های شکرین گرد دو تا شکر تو
تا خط تو بدمیدست ز بهر خط تو حرف بوسست چو لبهای قلم چاکر تو
شیر چرخت ز پی آب همی سجده برد من چه سگ باشم تا خاک بوم بر در تو
نیست در چنبر نه چرخ یکی پروین بیش هست پروین کده ره چنبری از عنبر تو
عنبر از چنبر زلفت چو خرد یافته ام تا مگر راه دهد سوی خودم چنبر تو
سیم در سنگ بسی باشد لیک اندر کان سنگ در سیم دل تست پس اندر بر تو
عارم این بس که بوم پیش رو دشمن تو فخرم آن بس که بوم رخت کش لشگر تو
برده شد ز آتش تو پیش سراپردهٔ جان آب حیوان روان ز آن دو رده گوهر تو
قطب گردم چو بگردم ز پی خدمت تو پای بر جای چو پرگار به گرد سر تو
شمع نور فلکی خواهد هر لحظه همی شعله از مشعلهٔ روی ضیاگستر تو
ز آرزوی رخ چون ماه تو هر روز چو صبح دل همی چاک زند پیش درت کهتر تو
خور گردون چو مه از پیش رخت کاست کند که ندارد خود گردون فری اندر خور تو
از سنایی به بها هر دم صد جان خواهد بهر یک بوسه دو تا بسد جان پرور تو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، از نمونه‌های برجسته شعر عرفانی و غنایی است که در آن شاعر با زبانی سرشار از ستایش و مبالغه‌های هنری، مقام رفیع معشوق را برتر از تمام کائنات و اجرام آسمانی ترسیم می‌کند. فضای حاکم بر شعر، آمیزه‌ای از حیرت، شیفتگی و تسلیم مطلق عاشق در برابر عظمت زیبایی معشوق است که در آن معشوق نه یک موجود زمینی، بلکه محور هستی و منبع نور و حیات تلقی می‌شود.

شاعر در این مسیر با استفاده از تصاویر انتزاعی و بهره‌گیری از نمادهای نجومی و کیهانی، فاصله میان خود (به عنوان یک عاشق خاکی و ناچیز) و معشوق (به عنوان خورشیدِ جان‌بخش) را به تصویر می‌کشد. لحن کلام، ستایش‌آمیز و مملو از فروتنیِ عارفانه است که در آن، عاشق برای رسیدن به وصال، از بذل جان و مال و افتخار دریغ نمی‌ورزد.

معنای روان

خنده گریند همی لاف زنان بر در تو گریه خندند همی سوختگان در بر تو

برخی از مدعیان با لاف‌زنی و بی‌خیالی بر درگاه تو می‌خندند، اما عاشقانِ سوخته‌دل در پیشگاه تو با چشمانی گریان حاضر می‌شوند و از سوز درون اشک می‌ریزند.

نکته ادبی: تقابل خنده و گریه (تضاد) برای نشان دادن دو نوع مواجهه با معشوق به کار رفته است.

دل آن روح گسسته که ندارد دل تو سر آن حور بریده که ندارد سر تو

جانِ آدمی بدونِ وجودِ تو سرگردان و آشفته است و هیچ سر و مقامی شایستگیِ آن را ندارد که همتایِ سر و مقامِ والای تو باشد.

نکته ادبی: اشاره به اصطلاح روحِ گسسته که نشان‌دهنده از هم پاشیدگی جان در دوری از معشوق است.

گاه دشنام زدن طاقچهٔ گوش مرا حقه های شکرین گرد دو تا شکر تو

هنگامی که لب‌های شکر‌بار تو به سخن می‌گشایند و گوشِ جانِ مرا نوازش می‌دهند، گویی دهانِ کوچک و زیبای تو همچون جعبه‌ای از حقه های شکرین است که کلام شیرین از آن بیرون می‌تراود.

نکته ادبی: طاقچه گوش، کنایه از محلی است که صدا و کلام معشوق در آن می‌نشیند.

تا خط تو بدمیدست ز بهر خط تو حرف بوسست چو لبهای قلم چاکر تو

از زمانی که خطِ چهره‌ات (موی بر صورتت) پدیدار شده است، برای وصفِ زیبایی‌ات، حتی قلم نیز همچون لب‌های تو که به بوسه می‌خواند، بنده و فرمان‌بردار تو شده است.

نکته ادبی: خط در اینجا به معنای اولین موهای صورت جوان است که زیبایی را دوچندان می‌کند.

شیر چرخت ز پی آب همی سجده برد من چه سگ باشم تا خاک بوم بر در تو

شیرِ فلک (صورت فلکی اسد) برای رسیدن به ذره‌ای از لطف و حیاتِ تو، سجده می‌کند؛ پس من که در برابر تو همچون سگی بیش نیستم، چگونه می‌توانم لیاقتِ آن را داشته باشم که خاکِ درگاهت را بر چهره بمالم؟

نکته ادبی: شیر چرخ، استعاره‌ای نجومی است که نشان‌دهنده عظمت معشوق است که حتی صور فلکی را به خضوع وامی‌دارد.

نیست در چنبر نه چرخ یکی پروین بیش هست پروین کده ره چنبری از عنبر تو

در تمامِ نه آسمان، تنها یک ستاره پروین وجود دارد، اما برای تو تمامِ کهکشان و چنبرِ آسمان، به خاطرِ حلقه و گرهِ گیسوی معطر توست که چنین می‌چرخد.

نکته ادبی: چنبره عنبر، استعاره‌ای برای گیسوان معطر معشوق است.

عنبر از چنبر زلفت چو خرد یافته ام تا مگر راه دهد سوی خودم چنبر تو

از چنبره زلفِ تو عطرِ عنبر را آموخته‌ام و در جستجوی آن هستم، شاید به یُمنِ همین رایحه، راهی به سوی تو برای من گشوده شود.

نکته ادبی: تکرار واژه چنبر در این بیت و بیت قبل، برای تأکید بر پیچ‌وتاب گیسوان است.

سیم در سنگ بسی باشد لیک اندر کان سنگ در سیم دل تست پس اندر بر تو

در دلِ سنگ، نقره بسیار یافت می‌شود، اما معدنِ حقیقیِ نقره (سیمِ تن)، دلِ توست که حتی از سنگ سخت‌تر است (کنایه از بی مهری یا صلابت دل معشوق).

نکته ادبی: ایهام در کلمه سیم که هم به معنای نقره است و هم به معنای اندام ظریف و سیمینِ معشوق.

عارم این بس که بوم پیش رو دشمن تو فخرم آن بس که بوم رخت کش لشگر تو

ننگِ من این است که در مقابلِ دشمنِ تو قرار گیرم، و افتخارِ من این است که رخت‌کش و خدمتگزارِ سپاهِ تو باشم.

نکته ادبی: رخت‌کش و لشگر، در اینجا برای نشان دادن اوجِ خدمتکاری و وفاداری عاشق به کار رفته است.

برده شد ز آتش تو پیش سراپردهٔ جان آب حیوان روان ز آن دو رده گوهر تو

به واسطه آتشِ عشقِ تو که سراپرده جانم را فراگرفته، آبِ حیوان (عمر جاوید) از آن لب‌های گوهرینِ تو جاری شده و جانم را می‌بخشد.

نکته ادبی: تضاد آتش و آب در این بیت، پارادوکسی زیبا برای بیانِ قدرتِ حیات‌بخشِ عشق است.

قطب گردم چو بگردم ز پی خدمت تو پای بر جای چو پرگار به گرد سر تو

هنگامی که برای خدمتِ تو می‌چرخم، همچون قطبِ عالم می‌گردم، و زمانی که پای بر جای می‌ایستم، همچون پرگار گرداگردِ سرِ تو می‌چرخم.

نکته ادبی: استعاره پرگار برای وفاداری و ثابت‌قدمی عاشق در مرکزیتِ معشوق.

شمع نور فلکی خواهد هر لحظه همی شعله از مشعلهٔ روی ضیاگستر تو

شمع‌های آسمانی و ستارگان، هر لحظه نیازمندِ آن هستند که از مشعله‌ی چهره‌یِ نور‌افشانِ تو، شعله‌ای بگیرند.

نکته ادبی: تشبیه چهره معشوق به مشعله، بیانگر درخشندگی فراتر از نور طبیعی است.

ز آرزوی رخ چون ماه تو هر روز چو صبح دل همی چاک زند پیش درت کهتر تو

از آرزوی دیدنِ چهره‌یِ ماهتابیِ تو، عاشقِ کوچک و ناچیزِ تو هر روز همچون سپیده‌دم، گریبانِ خود را از شدتِ غم و اشتیاق چاک می‌زند.

نکته ادبی: چاک زدن گریبان، نمادی کهن برای نشان دادن اوج اندوه و اشتیاق است.

خور گردون چو مه از پیش رخت کاست کند که ندارد خود گردون فری اندر خور تو

خورشیدِ آسمان در برابرِ چهره‌ی تو، شرمنده می‌شود و فروغش کم می‌شود، زیرا آسمان هیچ شکوه و زیباییِ لایقی در برابرِ حسنِ تو ندارد.

نکته ادبی: فری، واژه‌ای کهن به معنای شکوه، زیبایی و جلال است.

از سنایی به بها هر دم صد جان خواهد بهر یک بوسه دو تا بسد جان پرور تو

سنایی در ازایِ هر لحظه، صدها جان فدا می‌کند تا بتواند برای یک بوسه از آن لب‌های سرخِ جان‌پرورِ تو، به وصال برسد.

نکته ادبی: بَسَد به معنای مرجان است که کنایه از لب‌های سرخ و باارزش معشوق است.

آرایه‌های ادبی

تضاد خنده و گریه

برای نشان دادن دو وضعیت متناقضِ مدعیان و عاشقان واقعی به کار رفته است.

ایهام سیم

هم به معنای نقره (فلز گرانبها) و هم به معنای تن و اندامِ سیمین و سفیدِ معشوق است.

استعاره شیر چرخ

اشاره به صورت فلکی اسد (شیر) که به کنایه از عظمت معشوق، حتی برتر از نیروهای آسمانی دانسته شده است.

تشبیه چو پرگار

تشبیه دقیق و منطقیِ حالتِ ایستایی و چرخشِ عاشق به دورِ معشوق.

مبالغه شیر چرخ سجده برد

اغراق در جایگاه معشوق برای نشان دادن قدرتِ خیره‌کننده‌یِ زیبایی او.