دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۳۴۸

سنایی
ای همه انصاف جویان بندهٔ بیداد تو زاد جان رادمردان حسن مادرزاد تو
حسن را بنیاد افگندی چنان محکم که نیست جز «و یبقی وجه ربک» نقش بی بنیاد تو
بلفضولانرا سوی تو راه نبود تا بود کبریا در بادبان رایگان آباد تو
آتش اندر خاکپاشان همه عالم زدند هر کرا بر روی آب تست در سر باد تو
تنگ چشمان را ز تو گردی نخیزد تا بود «لن تنالوا البر حتی تنفقوا» بر یاد تو
ای بسا در حقهٔ جان غیورانت که هست نعره های سر به مهر از درد بی فریاد تو
فتنه بودی یاسمینت از برگ گل نشکفته بود فتنه تر گشتی چو بررست از سمن شمشاد تو
«فالق الاصباح» بر جانهای ما داد تو خواند هین که وقت «جاعل اللیل» آمد از بیداد تو
اندر این مجلس به ما شادی و غمگینی ز خصم چشم بد دور از دل غمگین و طبع شاد تو
روی ما تازست تا تو حاضری از روی تو جان ما خوش باد چون غایب شوی بر یاد تو
یکزمان خوش باش با ما پیش از آن کز بیم خصم روز مانا خوش کند گفتار «شب خوش باد» تو
اینهمه سحر حلال آخر کت آموزد همی گر سنایی نیست اندر ساحری استاد تو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل عرفانی و تغزلی با زبانی فاخر و استوار، تصویری از شکوه و زیبایی معشوق ارائه می‌دهد که فراتر از ادراک معمول است. شاعر در این اثر، مرز میان عشقِ زمینی و شورِ عارفانه را در هم آمیخته و معشوق را کانونِ اصلیِ هستی و مبدأِ فضل و تجلی دانسته است. فضای حاکم بر شعر، آمیزه‌ای از حیرت و اشتیاق است که با استفاده از ارجاعات قرآنی، وجهه‌ای قدسی به خود گرفته است.

سنایی در این اثر، با بهره‌گیری از استعاره‌های بدیع و تضادهای تصویری، از رنجِ عاشقانه و کششِ بی‌اختیارِ جان به سوی محبوب سخن می‌گوید. او با گریز به پایان غزل و ذکر تخلص خود، ضمن تأکید بر مهارتِ بی‌بدیلش در سحر کلام، فضایِ حاکم بر شعر را از تبیینِ جایگاهِ معشوق به سمتِ خودشناسیِ هنری سوق می‌دهد.

معنای روان

ای همه انصاف جویان بندهٔ بیداد تو زاد جان رادمردان حسن مادرزاد تو

ای تمامِ کسانی که جویای انصاف و دادگری هستید، همگی اسیرِ ستم و بی‌مهریِ آن محبوب شده‌اید؛ زیباییِ این یار، ذاتی و خدادادی است و مایهٔ حیات و قوتِ قلبِ جوانمردان است.

نکته ادبی: واژه «بیداد» در اینجا کنایه از ناز و بی‌اعتناییِ معشوق است که عاشق را گرفتار می‌کند.

حسن را بنیاد افگندی چنان محکم که نیست جز «و یبقی وجه ربک» نقش بی بنیاد تو

پایهٔ زیبایی را چنان محکم بنا کردی که دیگر هیچ نقش و اثری جز «وجه ربک» (اشاره به آیه ۲۷ سوره رحمن: همه چیز نابود می‌شود جز ذاتِ پروردگار) در آن نیست و هیچ چیزِ دیگری نمی‌تواند در جایگاهِ والایِ تو قرار گیرد.

نکته ادبی: تلمیح مستقیم به آیه شریفه «کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام».

بلفضولانرا سوی تو راه نبود تا بود کبریا در بادبان رایگان آباد تو

تا زمانی که شکوه و بزرگیِ تو همچون بادبانی در کشتیِ وجودِ آباد و بی‌نیازِ تو جاری بود، افرادِ فضول و ناکارآمد را راهی به سوی تو نبود.

نکته ادبی: تضاد میان «کبریا» و «بلفضولان» برای نشان دادنِ فاصله میانِ جایگاهِ رفیعِ معشوق و مدعیانِ دروغین.

آتش اندر خاکپاشان همه عالم زدند هر کرا بر روی آب تست در سر باد تو

آتشِ عشقِ تو به جانِ کسانی افتاد که در برابر تو خاضع و خاکسار بودند؛ چرا که هر کس به حقیقتِ وجودِ تو دست یافت، سرمست و مشوش گشت.

نکته ادبی: کنایه از اینکه اشتیاقِ رسیدن به او، ذهنِ عاشق را از ثبات خارج می‌کند (در سر باد بودن).

تنگ چشمان را ز تو گردی نخیزد تا بود «لن تنالوا البر حتی تنفقوا» بر یاد تو

تا زمانی که آیه شریفه «هرگز به نیکی نمی‌رسید مگر اینکه از آنچه دوست دارید انفاق کنید» (اشاره به آیه ۹۲ سوره آل‌عمران) در یادِ تو باشد، افرادِ تنگ‌نظر و خسیس، هیچ بهره‌ای از تو نخواهند برد.

نکته ادبی: تلمیح به آیه «لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون» که شرطِ کمال و رسیدن به نیکی را بخشش و گذشت از علایقِ دنیوی می‌داند.

ای بسا در حقهٔ جان غیورانت که هست نعره های سر به مهر از درد بی فریاد تو

چه بسیار عاشقانی که در حریمِ جانِ غیورِ تو گرفتارند و فریادهایِ دردمندانه و سرکوب‌شده‌ای دارند که به دلیلِ بی‌اعتناییِ تو، هیچ‌گاه شنیده نمی‌شود.

نکته ادبی: «حقه جان» استعاره از اعماقِ وجود و باطنِ آدمی است که اسرار در آن محفوظ می‌ماند.

فتنه بودی یاسمینت از برگ گل نشکفته بود فتنه تر گشتی چو بررست از سمن شمشاد تو

تو پیش از این نیز با زیباییِ یاسمن‌مانندت فتنه‌گر بودی، اما وقتی قامتِ کشیده و شمشادگونه‌ات نمایان شد، این فتنه و آشوب صدچندان گشت.

نکته ادبی: استفاده از گیاهان (یاسمین، گل، شمشاد) برای توصیفِ اجزایِ چهره و اندامِ معشوق که از سنت‌هایِ غزلِ کهن است.

«فالق الاصباح» بر جانهای ما داد تو خواند هین که وقت «جاعل اللیل» آمد از بیداد تو

آیه «فالق الاصباح» (شکافنده صبح) در حقِ جانِ ما، نشانهٔ بخشش و نورِ تو بود، اما اکنون که ستم و بی‌مهریِ تو آغاز شده، گویی زمانِ «جاعل اللیل» (قراردهنده شب) فرا رسیده است.

نکته ادبی: تلمیح به آیه ۹۶ سوره انعام. شاعر با استفاده از این تضاد، حضورِ یار را به صبح و غیبت یا بی‌مهریِ او را به شبِ تاریک تشبیه کرده است.

اندر این مجلس به ما شادی و غمگینی ز خصم چشم بد دور از دل غمگین و طبع شاد تو

در این مجلس، شادیِ ما وابسته به تو و غمگینیِ ما ناشی از دشمنان است؛ امیدوارم چشمِ بد از طبعِ شاد و دلِ غمگینِ تو دور باشد.

نکته ادبی: دعا برای سلامتِ محبوب، از ارکانِ ستایش در قصیده و غزل است.

روی ما تازست تا تو حاضری از روی تو جان ما خوش باد چون غایب شوی بر یاد تو

چهرهٔ ما تا زمانی که تو حاضری، شاداب و تازه است و وقتی که نیستی، جانِ ما باید به یادِ تو خوش باشد.

نکته ادبی: این بیت بر قدرتِ تأثیرگذاریِ معشوق، حتی در زمانِ غیبتِ فیزیکی تأکید دارد.

یکزمان خوش باش با ما پیش از آن کز بیم خصم روز مانا خوش کند گفتار «شب خوش باد» تو

پیش از آنکه ترس از رقیبان و دشمنان، ما را مجبور کند که با اندوه با هم خداحافظی کنیم و بگوییم «شب خوش»، زمانی را با ما به شادی بگذران.

نکته ادبی: استفاده از عبارت «شب خوش» به عنوان استعاره‌ای برایِ پایانِ دیدار و شروعِ هجران.

اینهمه سحر حلال آخر کت آموزد همی گر سنایی نیست اندر ساحری استاد تو

این همه سحرِ حلال و کلامِ افسونگر را چه کسی جز من (سنایی) به تو آموخته است؟ اگر من استادِ تو در این سحرِ کلام نباشم، پس چه کسی هست؟

نکته ادبی: تخلصِ شاعر در پایان غزل که نشان‌دهندهٔ اعتمادبه‌نفسِ هنریِ او در مقامِ یک سخنور است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح «و یبقی وجه ربک»، «لن تنالوا البر»، «فالق الاصباح»

ارجاع به آیات قرآن کریم برای تبیینِ جایگاهِ ابدیِ معشوق، شرطِ کمالِ عاشقی و دگرگونیِ حالاتِ روحی.

مراعات نظیر آتش، آب، باد، خاک

جمع‌آوری عناصر چهارگانه طبیعت برای تصویرسازیِ اضطرابِ درونیِ عاشق در مواجهه با معشوق.

استعاره شمشاد، یاسمن

تشبیه قامتِ معشوق به شمشاد و چهره‌اش به یاسمن که برای زیبایی‌شناسیِ تصویر به کار رفته است.

تخلص سنایی

نام آوردن از خود در بیتِ پایانی برای شناسنامه دار کردن اثر و تفاخرِ ادبی.