دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۳۴۷

سنایی
ای شکسته رونق بازار جان بازار تو عالمی دلسوخته از خامی گفتار تو
توشه هر روزی مرا از گوشهٔ انده نهد گوشهٔ شبپوش تو بر طرهٔ طرار تو
خوبی خوبان عالم گر بسنجی بی غلط صد یکی زان هیچ پیش کفهٔ معیار تو
عشق تو مرغی ست کو را این خطابست از خرد ای دو عالم گشته عاجز در سر منقار تو
حلقه بودن شرط باشد بر در هستی خود هر که در دیوار دارد روی از آزار تو
نیست منزل صبر را یک لحظه پیش من چنانک نیست قیمت شرم را یک ذره در بازار تو
زین گذشتست ای صنم در عشقبازی کار من زان گذشتست ای پسر در شوخ چشمی کار تو
ترس من در عذر تو افزون بود از جنگ از آنک نفی استغفار باشد عین استغفار تو
ایمنی از چشم بد زان کز صفا بینندگان جز که شکل خود نمی بینند در رخسار تو
فارغی از بند پرده چون همی دانی که نیست هیچ پرده پیش دیدار تو چون دیدار تو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل تابلویی است از ستایش شورانگیز و تسلیم مطلق در برابر معشوقی که تمامی ابعاد هستی عاشق را تحت‌الشعاع قرار داده است. شاعر با بهره‌گیری از مفاهیمِ عمیق، به توصیفِ حیرت و درمانی می‌پردازد که در مواجهه با جمال و جلال معشوق بر او چیره شده و نظمِ عقلانیِ جهان را دگرگون ساخته است.

شاعر در جای‌جای این ابیات، از تضادها و پارادوکس‌ها برای نشان دادنِ عمقِ این شیفتگی استفاده کرده است؛ چنان که گاهی از رنجِ عشق می‌گوید و گاه از تعالی و زیباییِ بی‌حدِ معشوق که حتی نگاه‌های آلوده را نیز به بازتابِ حقیقتِ خودشان بدل می‌کند.

معنای روان

ای شکسته رونق بازار جان بازار تو عالمی دلسوخته از خامی گفتار تو

ای کسی که رونق و ارزشِ بازارِ جان و زندگی ما، در برابر حضور و شکوهِ تو از بین رفته است؛ جهانی از شدتِ خامی و ناتوانی در توصیفِ تو، در آتشِ اشتیاق سوخته و حیران مانده است.

نکته ادبی: «شکستن رونق» کنایه از بی‌ارزش کردن و تحت‌الشعاع قرار دادن است.

توشه هر روزی مرا از گوشهٔ انده نهد گوشهٔ شبپوش تو بر طرهٔ طرار تو

توشه و رزقِ روزانه‌ی من، گوشه‌نشینی در کنجِ اندوه است، آن هم در حالی که زلفِ شب‌رنگِ تو بر طره‌های فریبنده و عیارگونِ تو آویخته شده است.

نکته ادبی: «طرار» به معنای دزد و حیله‌گر است که در اینجا به زیبایی‌های فریبنده‌ی معشوق اشاره دارد.

خوبی خوبان عالم گر بسنجی بی غلط صد یکی زان هیچ پیش کفهٔ معیار تو

اگر خوبیِ تمامِ خوبانِ عالم را بدون هیچ خطایی وزن کنی و بسنجی، باز هم حتی یک صدمِ آن هم در برابر کفهٔ ترازویِ معیارِ تو، ارزش و وزنی ندارد.

نکته ادبی: «معیار» استعاره از وجود معشوق به عنوان میزانِ سنجشِ زیبایی است.

عشق تو مرغی ست کو را این خطابست از خرد ای دو عالم گشته عاجز در سر منقار تو

عشقِ تو مرغی است که خرد و عقل به او می‌گوید: ای عشقی که دو عالم (دنیا و آخرت) در برابر سرِ منقار و چنگالِ تو عاجز و درمانده گشته‌اند.

نکته ادبی: «منقار» کنایه از سیطره و تسلطِ عشق بر کل هستی است.

حلقه بودن شرط باشد بر در هستی خود هر که در دیوار دارد روی از آزار تو

برای ورود به حریمِ هستیِ خود، شرط این است که همچون حلقه‌ی در، صبور و بی‌صدا باشی؛ به‌ویژه برای کسی که رویِ دلش به سمتِ آزار و سختی‌های عشقِ توست.

نکته ادبی: «حلقه بودن» کنایه از افتادگی و تسلیمِ محض در آستانه‌ی درگاه است.

نیست منزل صبر را یک لحظه پیش من چنانک نیست قیمت شرم را یک ذره در بازار تو

صبر و شکیبایی در برابر تو، حتی برای یک لحظه نزد من جایگاهی ندارد، درست همان‌گونه که در بازارِ تو، چیزی به نامِ شرم و حیا هیچ ارزشی ندارد.

نکته ادبی: «بازار» اینجا به محیط و احوالاتِ معشوق اشاره دارد که قواعدِ معمول در آن صدق نمی‌کند.

زین گذشتست ای صنم در عشقبازی کار من زان گذشتست ای پسر در شوخ چشمی کار تو

ای بتِ زیبا، کارِ من در عشقبازی از حد گذشته است؛ همچنان که در مقابل، گستاخی و شوخ‌چشمیِ تو نیز از مرزهای معمول فراتر رفته است.

نکته ادبی: «صنم» به معنای بت و استعاره از معشوقِ زیباست که در برابرش سجده می‌شود.

ترس من در عذر تو افزون بود از جنگ از آنک نفی استغفار باشد عین استغفار تو

ترسِ من از عذرخواهیِ تو بیش از ترس از جنگیدن با توست؛ زیرا عذرخواهیِ تو در واقع خودش نوعی انکارِ عذر و ادامه دادنِ همان رفتار است.

نکته ادبی: این بیت دارای آرایه‌ی پارادوکس (تناقض) است که نشان از بی‌حاصلیِ پوزشِ معشوق دارد.

ایمنی از چشم بد زان کز صفا بینندگان جز که شکل خود نمی بینند در رخسار تو

تو از چشم‌زخمِ حسودان در امانی، زیرا صورتِ تو چنان از صفا و درخشش برخوردار است که هر کس به آن می‌نگرد، جز شکل و تصویرِ خودش چیزی در آن نمی‌بیند.

نکته ادبی: اشاره به صفایِ آیینه که هر چه را در برابرش قرار گیرد، منعکس می‌کند.

فارغی از بند پرده چون همی دانی که نیست هیچ پرده پیش دیدار تو چون دیدار تو

تو از بندِ هرگونه پرده و حجاب آزاد و بی‌نیازی، چون خودت می‌دانی که هیچ پرده و حجابی، مانع‌تر و بازدارنده‌تر از خودِ دیدارِ تو نیست.

نکته ادبی: این بیت بر این نکته تأکید دارد که زیباییِ معشوق خود حجابِ اوست و نیازی به پرده‌ی ظاهری ندارد.

آرایه‌های ادبی

کنایه شکسته رونق بازار جان

بی‌ارزش شدنِ تمامیِ دارایی‌های عاشق در برابر جلوه‌ی معشوق.

استعاره مرغِ عشق

تشبیه عشق به پرنده‌ای که پیامی از حیرتِ دو عالم با خود دارد.

پارادوکس (متناقض‌نما) نفیِ استغفار باشد عینِ استغفار تو

عذرخواهیِ معشوق به دلیلِ ریاکارانه بودن، خود نوعی انکارِ پوزش است.

ایهام طرار

اشاره به زلفِ فریبنده (به‌معنای دزد و حیله‌گر) که دل را می‌رباید.