دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۳۴۵

سنایی
گر نشد عاشق دو زلف یار بر رخسار او چون ز ما پنهان کند هر ساعتی دیدار او
یک زمان در هجر و وصل او شود خرم دلم این چه آفت رفت یارب بر من از دیدار او
غمزهٔ غماز او چون می رباید جان و دل گر نشد جادو به رخ آن طرهٔ طرار او
گر نیابم وصل رویش باشد از وی اینقدر عمر یارب می گذارم در غم تیمار او

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر شوریدگی و حیرت عاشقی است که در چنبرهٔ زیبایی یار گرفتار آمده است. شاعر در این قطعه به دنبال تبیین تناقض‌های عشق است؛ جایی که هم رنج دوری و هم لذت وصال، باعث آشفتگی دل عاشق می‌شوند و تمام این احوال معطوف به آن زیباییِ پنهان‌کننده (زلف) و دل‌ربا (غمزه) است.

تم اصلی اثر، ستایش جمال و شکوه محبوب است که با بیانی آمیخته به گلایه و اشتیاق تصویر شده است. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های کلاسیک، در پی آن است که بگوید این زیبایی چنان مسحورکننده است که گویی نیرویی جادویی در آن نهفته که عقل و هوش را از سر عاشق می‌برد و او را در غمی شیرین غوطه‌ور می‌سازد.

معنای روان

گر نشد عاشق دو زلف یار بر رخسار او چون ز ما پنهان کند هر ساعتی دیدار او

اگر دو زلف یار عاشق رخسار او نبودند، پس چرا هر لحظه مانند پرده‌ای میان ما و دیدار صورت او قرار می‌گیرند و مانع دیدنِ آن زیبایی می‌شوند؟

نکته ادبی: در اینجا زلف به صفتِ عاشق بودن نسبت داده شده (تشخیص) تا دلیلی باشد بر اینکه چرا بر روی چهره می‌افتد و مانع دیدار است.

یک زمان در هجر و وصل او شود خرم دلم این چه آفت رفت یارب بر من از دیدار او

من در میان هجر و وصل او چنان پریشانم که گاهی دلم از یاد او شاد و خرم می‌شود. خدایا، این چه درد و گرفتاریِ عجیبی است که از دیدنِ رخسار او بر من وارد شده است؟

نکته ادبی: شاعر به تضاد میان هجر و وصل اشاره دارد و نشان می‌دهد که زیبایی یار حتی در دوری هم باعث تلاطم روح اوست.

غمزهٔ غماز او چون می رباید جان و دل گر نشد جادو به رخ آن طرهٔ طرار او

وقتی غمزه و نگاه پُرافسونِ او این‌چنین جان و دلم را می‌رباید، آیا می‌توان شک کرد که آن زلفِ فریبنده و دزدِ دل، حقیقتاً جادوگر است؟

نکته ادبی: ترکیب غمزه غماز و طره طرار از صنایع ادبی کلاسیک است که در آن نگاه به خبرچین و زلف به دزدِ دل تشبیه شده‌اند.

گر نیابم وصل رویش باشد از وی اینقدر عمر یارب می گذارم در غم تیمار او

اگر به وصال روی او نمی‌رسم، تنها خواسته و امیدم این است که بپذیرم تمام عمرم را در راهِ غم‌خواری و دل‌سوختگی برای او سپری کنم.

نکته ادبی: تیمار در اینجا به معنای پرستاری، غم‌خواری و توجه دائم به محبوب است.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (Personification) عاشق دو زلف یار

زلف که بی‌جان است به صفت عاشق بودن متصف شده تا دلیلِ افتادن بر رخسار توجیه شود.

تضاد (Paradox) هجر و وصل

جمع کردن دو مفهوم متضاد دوری و نزدیکی در یک مصراع برای نشان دادن آشفتگی احوال عاشق.

جناس و سجع غمزه غماز و طره طرار

استفاده از حروف هم‌صدا برای ایجاد موسیقی کلام که بر زیبایی و تأثیرگذاری توصیفِ معشوق می‌افزاید.