دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۳۳۹

سنایی
خواجه سلام علیک آن لب چون نوش بین توشهٔ جانها در آن گوشهٔ شبپوش بین
پیش رکابت جمال کیست گرفته عنان چرخ جفا کیش بین لعل وفا کوش بین
گردش ایام دوش تعبیه ای ساختست سوختهٔ عشق باش ساختهٔ دوش بین
برگذر و کوی او غرقه چو من صد هزار عاشق جانباز بین مرد کفن پوش بین
گوش مینبار و آن نغمه و دستان شنو دیده برانداز و آن خط و بناگوش بین
در بر تنگ شکر مار جهانسوز بین بر سر سنگ سیاه صبر جگرجوش بین
گر چه دل ریش ما بر سر سودای اوست بر دل او یاد ما جمله فراموش بین
صف زده در پیش او خلق خروشان شده تن زده آن ماه را فارغ و خاموش بین
بهرهٔ ما دیده ای ناله و فریاد ازو بهرهٔ هر ناکسی بوسه و آغوش بین
ساقی فردوس را از پی بازار او بر در میخانه ها بلبله بر دوش بین
زلفش یکسو فگن و آنگه در زیر زلف جان سنایی ز عشق خسته و مدهوش بین

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر، غزلی است در ستایش جمال و بیان دردمندیِ عاشق که در مواجهه با بی‌اعتنایی معشوق، به مقامی از فنا و شیدایی رسیده است. شاعر در بستری از تصاویر متضاد، میانِ شکوهِ زیبایی معشوق و رنجِ جانکاهِ عاشق، تعادلی شورانگیز ایجاد کرده است.

تم اصلی شعر، گله از جورِ روزگار و بی‌وفایی یار در کنارِ تسلیم و رضا در برابرِ مشیت عشق است. شاعر با تکرارِ امرِ «ببین»، مخاطب را به تماشای این تناقض‌های وجودی دعوت می‌کند و فضایِ حاکم بر غزل، فضایی عرفانی و در عین حال زمینی از عشقِ یک‌سویه است.

معنای روان

خواجه سلام علیک آن لب چون نوش بین توشهٔ جانها در آن گوشهٔ شبپوش بین

ای خواجه! سلام بر تو؛ به آن لب‌های همچون شهدِ گوارا نگاه کن که قوت‌بخش جان‌هاست و در آن چهره‌ی پوشیده در تاریکی، پنهان است.

نکته ادبی: لبِ چون نوش، کنایه از سخن و بوسه‌ی شیرین است و شب‌پوش اشاره به زلف سیاه یا نقاب دارد.

پیش رکابت جمال کیست گرفته عنان چرخ جفا کیش بین لعل وفا کوش بین

ببین که چه کسی افسارِ اسبِ تو را در دست دارد؛ روزگار را ببین که جفاکار است و آن لب‌های سرخِ وفادار را تماشا کن.

نکته ادبی: اشاره به تضاد میانِ جفایِ روزگار و وفایِ یار.

گردش ایام دوش تعبیه ای ساختست سوختهٔ عشق باش ساختهٔ دوش بین

گردشِ روزگار در شب گذشته دامی برای ما گسترده است؛ تو در آتشِ عشق بسوز و بنگر که در این شب چه سرنوشتی برای ما رقم خورده است.

نکته ادبی: تعبیه ساختن به معنایِ نقشه کشیدن و دام گستراندن است.

برگذر و کوی او غرقه چو من صد هزار عاشق جانباز بین مرد کفن پوش بین

از کویِ او بگذر و ببین که چگونه صدها هزار نفر مثل من در عشقِ او غرق شده‌اند؛ عاشقی را ببین که جانش را فدا کرده و آماده‌ی مرگ است.

نکته ادبی: کفن‌پوش کنایه از آمادگی برایِ مرگ در راهِ عشق است.

گوش مینبار و آن نغمه و دستان شنو دیده برانداز و آن خط و بناگوش بین

به سخنِ دیگران گوش مسپار و تنها نغمه‌ها و دستانِ او را بشنو؛ چشم از غیر بردار و تنها خطِ چهره و بناگوشِ زیبایِ او را بنگر.

نکته ادبی: بناگوش به معنایِ ناحیه‌یِ میانِ گوش و چهره است که در ادبیاتِ کلاسیک نمادِ زیبایی است.

در بر تنگ شکر مار جهانسوز بین بر سر سنگ سیاه صبر جگرجوش بین

در آغوشِ تنگِ او، آن مارِ جان‌سوز را ببین و بر سنگِ سختِ صبر، آن تحملِ جگرسوز را نظاره کن.

نکته ادبی: مار به زلفِ پیچان یا خطرِ وصال تعبیر شده است.

گر چه دل ریش ما بر سر سودای اوست بر دل او یاد ما جمله فراموش بین

اگرچه دلِ زخمیِ ما همواره در هوایِ اوست، بنگر که او چقدر ما را به دستِ فراموشی سپرده است.

نکته ادبی: دلِ ریش، کنایه از دلِ دردمند و عاشق است.

صف زده در پیش او خلق خروشان شده تن زده آن ماه را فارغ و خاموش بین

خلقِ خدا در پیشِ او صف کشیده و با فغان و فریاد در جست‌وجویِ او هستند، اما آن ماهِ زیبا را ببین که چقدر آرام و بی‌اعتناست.

نکته ادبی: تن‌زده، به معنایِ خاموش و ساکت است.

بهرهٔ ما دیده ای ناله و فریاد ازو بهرهٔ هر ناکسی بوسه و آغوش بین

سهمِ ما از او تنها ناله و فریاد است، اما بنگر که سهمِ دیگران از او بوسه و آغوش است.

نکته ادبی: بهره به معنایِ سهم و نصیب است.

ساقی فردوس را از پی بازار او بر در میخانه ها بلبله بر دوش بین

ساقیِ بهشت را ببین که برایِ رونقِ بازارِ زیباییِ او، با کوزه‌ی شراب بر دوش، بر درِ میخانه‌ها ایستاده است.

نکته ادبی: بلبله به معنایِ کوزه‌ی کوچک یا ظرفِ شراب است.

زلفش یکسو فگن و آنگه در زیر زلف جان سنایی ز عشق خسته و مدهوش بین

زلفِ او را کنار بزن و سپس در زیرِ آن زلف، جانِ سنایی را ببین که از شدتِ عشق، خسته و مدهوش است.

نکته ادبی: تخلصِ شاعر (سنایی) در پایانِ غزل آمده است.

آرایه‌های ادبی

تضاد جفاکیش و وفاکوش

تقابلِ میانِ بی‌وفاییِ روزگار و وفاداریِ لبِ معشوق.

استعاره مارِ جهانسوز

تشبیه زلفِ معشوق به مار که هم زیباست و هم کشنده.

کنایه کفن‌پوش

کنایه از عاشقِ جانباز که آماده‌یِ مرگ در راهِ معشوق است.

تشبیه ماه

تشبیه معشوق به ماه از نظرِ زیبایی و سردی و بی‌اعتنایی.

ایهام خواجه

اشاره به معشوق یا مخاطبِ خاص که با احترام مورد خطاب قرار گرفته است.