دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۳۳۸

سنایی
ای رشک رخ حورا آخر چه جمالست این وی سرو سمن سیما آخر چه کمالست این
کوشم به وفای تو کوشی به جفای من کس نی که ترا گوید آخر چه خیالست این
نابوده شبی شادان از وصل تو ای جانان در هجر مرا کشتی آخر چه وبالست این
شد اصل همه شادی ای دوست وصال تو ای اصل همه شادی آخر چه وصالست این
هر گه که مرا بینی گویی که: مرا خواهی؟ گر می ندهی عشوه آخر چه سوالست این
خواهم که ترا بینم یک بار به هر ماهی تن درندهی با من آخر چه ملالست این
هر مرغ که زیرک تر هر مرد که عاقل تر در شد به جوال تو آخر چه جوالست این

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل در فضای کلاسیک ادبیات غنایی سروده شده است و محور اصلی آن، شکوه عاشق از بی‌مهری و جفای معشوق است. شاعر با زبانی پرسشگر و حیرت‌زده، تناقض‌های رفتار معشوق را به تصویر می‌کشد؛ معشوقی که در عین زیباییِ کمال‌یافته و حیات‌بخش، رفتاری سرد و ویرانگر دارد.

تضاد میان اشتیاقِ بی‌پایانِ عاشق و بی‌تفاوتیِ معشوق، جوهره اصلی کلام را شکل داده است. شاعر از سویی معشوق را سرچشمه تمام شادی‌ها می‌داند و از سوی دیگر، او را مسبب رنج و محنتِ بی‌پایان خویش معرفی می‌کند که این تعارض، فضای عاطفی عمیقی را برای مخاطب ایجاد کرده است.

معنای روان

ای رشک رخ حورا آخر چه جمالست این وی سرو سمن سیما آخر چه کمالست این

ای کسی که زیبایی چهره‌ات موجب حسرت و رشک حوریان بهشت است، این چه زیبایی خیره‌کننده‌ای است؟ ای که قامت و چهره‌ات به زیبایی سرو و گل یاسمن است، این چه کمال و برازندگی عجیبی است؟

نکته ادبی: رشک حورا به معنای حسرت بردن حوریان است که به عنوان صفت برای زیبایی بی‌مانند معشوق به کار رفته است.

کوشم به وفای تو کوشی به جفای من کس نی که ترا گوید آخر چه خیالست این

من تمام تلاشم را برای وفاداری به تو به کار می‌بندم و در مقابل، تو تمام تلاشت را برای آزار دادن من صرف می‌کنی؛ کسی هم نیست که از تو بپرسد این چه فکر و خیال عجیبی است که در سر داری؟

نکته ادبی: تقابل میان وفا و جفا، بن‌مایه اصلی تضاد در این بیت است.

نابوده شبی شادان از وصل تو ای جانان در هجر مرا کشتی آخر چه وبالست این

ای جانان من، هنوز شبی را با وصال تو به شادی سپری نکرده‌ام که در فراقت مرا به کشتن دادی؛ واقعاً این چه مصیبت و بلای جان‌کاهی است که بر من وارد شده؟

نکته ادبی: وبال در اینجا به معنای بارِ گران، رنج و مصیبت جان‌کاه است.

شد اصل همه شادی ای دوست وصال تو ای اصل همه شادی آخر چه وصالست این

ای دوست، منشأ و اساسِ تمامِ خوشی‌ها وصال و دیدار توست؛ اما ای که خودت اصل و بنیاد شادی هستی، این چه نوع وصال و دیداری است (که نصیب من نمی‌شود)؟

نکته ادبی: شاعر از تکنیک تکرار واژگان برای تأکید بر حیرت خود از تناقض رفتاری معشوق بهره برده است.

هر گه که مرا بینی گویی که: مرا خواهی؟ گر می ندهی عشوه آخر چه سوالست این

هر زمان که مرا می‌بینی، می‌پرسی که آیا مرا می‌خواهی؟ حال که نه نشانه‌ای از عشق به من می‌دهی و نه روی خوش نشان می‌دهی، این دیگر چه سوالی است که از من می‌پرسی؟

نکته ادبی: عشوه در اینجا به معنای ناز و کرشمه‌ یا نشانی از محبت است که عاشق آن را از معشوق طلب می‌کند.

خواهم که ترا بینم یک بار به هر ماهی تن درندهی با من آخر چه ملالست این

از تو می‌خواهم که تنها ماهی یک بار به دیدار من بیایی، اما تو با من راه نمی‌آیی و تن به دیدار نمی‌دهی؛ این چه بیزاری و ملال عجیبی است که از من داری؟

نکته ادبی: ملال به معنای خستگی و بیزاری است که در اینجا به سردی و دوری گزیدن معشوق اشاره دارد.

هر مرغ که زیرک تر هر مرد که عاقل تر در شد به جوال تو آخر چه جوالست این

هر پرنده‌ای که زرنگ‌تر است و هر انسانی که عاقل‌تر است، در دامِ عشقِ تو گرفتار شده‌اند؛ این چه دام و اسارتگاه عجیبی است که این‌چنین همه را اسیر می‌کند؟

نکته ادبی: جوال در لغت به معنای کیسه بزرگ است، اما اینجا به عنوان استعاره‌ای از دام و گرفتار کردن عاشق به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

اغراق رشک رخ حورا

شاعر زیبایی معشوق را تا حدی بالا برده که موجودات بهشتی (حوریان) بر آن حسرت می‌ورزند.

تضاد کوشم به وفای تو کوشی به جفای من

تقابل مستقیم دو واژه وفا و جفا برای نشان دادن نابرابری در رابطه عاشقانه.

استعاره جوال

تشبیه دام عشق به جوال (کیسه) برای نشان دادن گرفتاری و اسارت عاشق.