دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۳۳۷

سنایی
ای چون تو ندیده جم آخر چه جمالست این وی چون تو به عالم کم آخر چه کمالست این
تو با من و من پویان هر جای ترا جویان ای شمع نکورویان آخر چه وصالست این
زان گلبن انسانی هر دم گلی افشانی ای میوهٔ روحانی آخر چه نهالست این
در وصف تو عقل و جان چون من شده سرگردان ای وهم ز تو حیران آخر چه جمالست این
گفتی که چو من دلبر داری وز من بهتر ای جادوی صورت گر آخر چه خیالست این
ای از پی داغ ما آرایش باغ ما ای چشم و چراغ ما آخر چه مثالست این
هر روز نپویی تو جز عشق نجویی تو ای ماه نکویی تو آخر چه خصالست این
هر روز مرا نرمک بکشی تو به آزرمک ای شوخک بی شرمک آخر چه وبالست این
پرسی: چو منی دلبر بینی تو به عالم در ای ماه نکو منظر آخر چه سوالست این
ما را نه بدین سستی زین بیش همی جستی ای خسته از آن خستی آخر چه ملالست این
گفتی همه جا با تو وصلست مرا با تو ای بی خود و با ما تو آخر چه دلالست این
گفتی که سنایی خود داریم و ازو به صد ای ناقد نیک و بد آخر چه محالست این

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تصویرگرِ حیرت و شگفتیِ عمیقِ عاشقی است که در برابرِ کمالِ مطلق و زیباییِ بی‌همتای معشوق، زبان به پرسش و تحسین گشوده است. شاعر با تکرارِ پرسشِ «این چه جمالی است»، در پیِ بیانِ این حقیقت است که زیباییِ معشوق، فراتر از درکِ عقلِ بشری و توصیفاتِ معمول است و او را در وضعیتی میانِ وصل و هجر، و نزدیکی و دوری قرار داده است.

درونمایه اصلی اثر، پارادوکسِ حضور و غیبتِ معشوق است؛ چنان که معشوق با وجودِ نزدیکی، همچنان در دوردست‌هایِ ادراکِ عاشق قرار دارد و این بازیِ عاشقانه و ناز و کرشمه‌هایِ معشوق، عاشق را در تلاطمی بی‌پایان میانِ عقل و وهم و عشق گرفتار کرده است. این غزل نشان‌دهنده استیصالِ شیرینِ عاشقی است که وجودش در گروِ این شگفتیِ مدام است.

معنای روان

ای چون تو ندیده جم آخر چه جمالست این وی چون تو به عالم کم آخر چه کمالست این

ای کسی که حتی جمشید پادشاه نیز زیباییِ تو را ندیده است، این چه کمال و زیبایی شگفت‌انگیزی است که تو داری و در عالم، بسیار کمیاب است؟

نکته ادبی: جم اشاره به جمشید اسطوره ای است که نماد شکوه و زیبایی است و در اینجا برای اغراق در بی همتایی معشوق به کار رفته است.

تو با من و من پویان هر جای ترا جویان ای شمع نکورویان آخر چه وصالست این

تو در کنارِ منی، اما من همچنان در همه‌جا به دنبالِ تو می‌دوم. ای شمعِ زیبایی‌بخشِ خوب‌رویان، این چه نوع وصال و نزدیکیِ عجیبی است؟

نکته ادبی: پویان به معنای در حالِ دویدن و جستجو کردن است؛ اشاره به پارادوکسِ حضورِ معشوق و جستجویِ عاشق.

زان گلبن انسانی هر دم گلی افشانی ای میوهٔ روحانی آخر چه نهالست این

تو از آن ریشه و تبارِ انسانی، هر لحظه گلی از زیبایی نثار می‌کنی. ای میوه‌ی روحانی و لطیف، تو چه نهالِ عجیبی هستی؟

نکته ادبی: گلبن استعاره از وجودِ کمال‌یافته‌ی معشوق است که از آن، زیبایی و معنویت تراوش می‌کند.

در وصف تو عقل و جان چون من شده سرگردان ای وهم ز تو حیران آخر چه جمالست این

عقل و جانِ من در توصیفِ تو، همچون خودم سرگردان و بی‌قرار شده‌اند. ای کسی که حتی خیال و وهم هم در برابرِ تو حیران مانده، این چه جمالِ خیره‌کننده‌ای است؟

نکته ادبی: وهم در اینجا به معنایِ قدرتِ تخیل و اندیشه است که در برابرِ تجلیاتِ الهی یا جمالِ مطلقِ معشوق ناتوان است.

گفتی که چو من دلبر داری وز من بهتر ای جادوی صورت گر آخر چه خیالست این

تو گفتی که دلبر و عاشقی بهتر از من داری؛ ای جادوگری که صورت‌گری می‌کنی، این چه خیالِ باطلی است که در سر داری؟

نکته ادبی: جادوی صورت‌گر استعاره از معشوقی است که با زیبایی‌اش عقل را می‌رباید و تصویرسازی می‌کند.

ای از پی داغ ما آرایش باغ ما ای چشم و چراغ ما آخر چه مثالست این

ای کسی که باعثِ رنج و داغِ ما هستی، ولی در عین حال آرایشگرِ باغِ زندگیِ ما؛ ای نورِ چشم و چراغِ وجودِ ما، این چه مثال و نمونه‌ای است؟

نکته ادبی: چشم و چراغ کنایه از عزیزترین و حیاتی‌ترین داراییِ انسان است که با وجودِ رنج‌دهنده بودن، برای عاشق ضروری است.

هر روز نپویی تو جز عشق نجویی تو ای ماه نکویی تو آخر چه خصالست این

تو هر روز کاری جز جستجویِ عشق نداری؛ ای ماهِ خوش‌رو، این چه خوی و خصلتی است که تو داری؟

نکته ادبی: نپویی در اینجا به معنایِ جستجو کردن و تکاپو داشتن است که نشان از پویاییِ دائمیِ عشق دارد.

هر روز مرا نرمک بکشی تو به آزرمک ای شوخک بی شرمک آخر چه وبالست این

هر روز مرا به آرامی و با ظرافتِ تمام می‌کُشی؛ ای شوخ و بی‌شرمی که دلبری می‌کنی، این چه بلا و مصیبتی است که برای من آورده‌ای؟

نکته ادبی: وبال به معنایِ وبالِ گردن، زحمت، گناه یا عذابِ جانکاه است که از نازِ معشوق حاصل می‌شود.

پرسی: چو منی دلبر بینی تو به عالم در ای ماه نکو منظر آخر چه سوالست این

از من می‌پرسی که آیا در این عالم، دلبری مثلِ خودت دیده‌ام؟ ای ماهِ زیباروی، این چه سوالِ بیهوده‌ای است که می‌پرسی؟

نکته ادبی: اشاره به غرورِ شیرینِ معشوق و آگاهیِ او از بی‌همتاییِ خود در نظرِ عاشق.

ما را نه بدین سستی زین بیش همی جستی ای خسته از آن خستی آخر چه ملالست این

تو قبلاً ما را با این سستی نمی‌خواستی و مشتاق‌تر بودی؛ ای کسی که از آن عشقِ سابق خسته شده‌ای، این چه ملال و بی‌حوصلگی است؟

نکته ادبی: سستی و خستگی در اینجا نشان‌دهنده‌ی تغییرِ رفتارِ معشوق در سیرِ داستانِ عاشقانه است.

گفتی همه جا با تو وصلست مرا با تو ای بی خود و با ما تو آخر چه دلالست این

گفتی که همیشه و همه‌جا با من هستی؛ ای کسی که خودت را فراموش کرده‌ای و در من حل شده‌ای، این چه ناز و کرشمه‌ای است؟

نکته ادبی: دلال به معنایِ ناز و کرشمه‌ی معشوق است که برایِ فریبِ عاشق به کار می‌برد.

گفتی که سنایی خود داریم و ازو به صد ای ناقد نیک و بد آخر چه محالست این

گفتی که ما سنایی را داریم و از او صدها برابر بهتری؛ ای کسی که داورِ نیک و بد هستی، این چه ادعایِ محال و غیرممکنی است؟

نکته ادبی: ناقد به معنایِ سنجش‌گر و داور است؛ اینجا معشوق را در جایگاهِ داورِ ارزشِ انسانیِ عاشق قرار می‌دهد.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) تو با من و من پویان

تقابل میان حضورِ معشوق و جستجویِ مداومِ عاشق که پارادوکسِ عشق را نشان می‌دهد.

استعاره شمع نکورویان

تشبیه معشوق به شمع که هم روشنی‌بخش است و هم می‌تواند باعث سوختنِ پروانه (عاشق) شود.

استفهام انکاری آخر چه جمالست این

پرسش‌هایی که هدفشان نه دانستن، بلکه نشان دادنِ شدتِ شگفتی و حیرتِ شاعر است.

کنایه چشم و چراغ

کنایه از عزیزترین و گران‌بها‌ترین دارایی و مایه افتخار و روشنیِ زندگی.