دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۳۳۲

سنایی
ای دل ار مولای عشقی یاد سلطانی مکن در ره آزادگان بسیار ویرانی مکن
همره موسی و هارون باش در میدان عشق فرش فرعونی مساز و فعل هامانی مکن
بی جمال خوب لاف یوسف مصری مزن بی فراق و درد یاد پیر کنعانی مکن
در خراباتی که این گوید که فاسق شو بشو وندران مجلس که آن گوید مسلمانی مکن
پیشه یاجوج هوا سد سکندروار باش ور جنان جویی غلو اندر جهانبانی مکن
آن اشاراتی که از عشقش خبر یابی مکن وان عباراتی که از یادش جدا مانی مکن
چون ز مار و مرغ و دیو و دد بمانی باک نیست چون ز نعم العبد وامانی سلیمانی مکن
پارسی نیکو ندانی حک آزادی بجو پیش استاد لغت دعوی زبان دانی مکن
چون مسلم زمزم و خانی ترا شد زان سپس قصهٔ دریا رها کن مدحت خانی مکن
از سنایی حال و کار نیکوان بررس به جد مرد میدان باش تن درمیده ارزانی مکن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، اندرزی عرفانی است که سالک را به صدق و اخلاص در مسیر عشق دعوت می‌کند. شاعر با بهره‌گیری از تمثیل‌های تاریخی و اسطوره‌ای، مخاطب را از خودفریبی، تظاهر به عرفان، وابستگی به جاه و مقام دنیوی و پیروی از هوای نفس برحذر می‌دارد و او را به سوی حقیقتِ واحد و پیروی از اهلِ صدق فرا می‌خواند.

سنایی در این کلام، بر اهمیتِ «بودن» به جای «نمودن» تأکید می‌ورزد و یادآور می‌شود که در وادی عشق، ادعاهای بی‌پایه و ظاهرسازی‌های زبانی راه به جایی نمی‌برد؛ بلکه باید با تکیه بر استقامت و پاک‌بازی، در برابر طوفانِ نفس ایستادگی کرد تا به کمالِ بندگی رسید.

معنای روان

ای دل ار مولای عشقی یاد سلطانی مکن در ره آزادگان بسیار ویرانی مکن

ای دل، اگر ادعای عشق به پروردگار داری، به دنبال قدرت و سلطنت دنیوی نباش؛ در راه آزادگان و عاشقانِ حقیقت، با تندروی و رفتارهای مخرب، باعث ویرانی و تباهی مشو.

نکته ادبی: مولای عشق: اضافه تشبیهی یا استعاری به معنای عشقی که حکم‌فرماست.

همره موسی و هارون باش در میدان عشق فرش فرعونی مساز و فعل هامانی مکن

در میدان مبارزه عشق، همراه و پیرو پیامبران (موسی و هارون) باش؛ خود را به منشِ فرعون گرفتار مکن و رفتارهای دسیسه‌آمیزِ هامان را در پیش نگیر.

نکته ادبی: فرعون و هامان به عنوان نمادهای استبداد و نیرنگ تاریخی به کار رفته‌اند.

بی جمال خوب لاف یوسف مصری مزن بی فراق و درد یاد پیر کنعانی مکن

اگر جمال و زیباییِ معنوی نداری، ادعای یوسف بودن مکن؛ و اگر دردِ فراق و رنجِ دوری از یار را نچشیده‌ای، از اندوهِ پیر کنعان (حضرت یعقوب) سخن نگو و تظاهر به غمگساری مکن.

نکته ادبی: اشاره به داستان قرآنی یوسف و یعقوب به عنوان اسطوره‌های زیبایی و فراق.

در خراباتی که این گوید که فاسق شو بشو وندران مجلس که آن گوید مسلمانی مکن

در انجمن‌هایی که تو را به گناه و دوری از پاکی تشویق می‌کنند، حضور پیدا نکن؛ و در مجلسی که با سخنانشان تو را از حقیقتِ دین و مسلمانی دور می‌کنند، هم‌نشین مباش.

نکته ادبی: خرابات در اینجا نه به معنای عرفانی، بلکه به معنای جایگاهِ ملامت و دوری از دیانت به کار رفته است.

پیشه یاجوج هوا سد سکندروار باش ور جنان جویی غلو اندر جهانبانی مکن

در برابر هجومِ لجام‌گسیخته‌ی هوای نفس (که همچون یاجوج و ماجوج ویرانگر است)، دیواری استوار همچون سد اسکندر بساز؛ و اگر بهشتِ حقیقت را می‌خواهی، در طلبِ جاه و سلطنتِ دنیوی زیاده‌روی مکن.

نکته ادبی: سد سکندر: کنایه از مانعی بسیار مستحکم در برابر فساد نفس.

آن اشاراتی که از عشقش خبر یابی مکن وان عباراتی که از یادش جدا مانی مکن

آن اشارات و سخنانی که تو را از عشقِ حقیقی دور می‌کند، به کار مبر؛ و از به زبان آوردنِ کلماتی که باعثِ غفلت و دوریِ تو از یادِ دوست می‌شود، بپرهیز.

نکته ادبی: اشارات و عبارات در تقابل با یکدیگر، بر وجوهِ ظاهری و باطنی کلام دلالت دارند.

چون ز مار و مرغ و دیو و دد بمانی باک نیست چون ز نعم العبد وامانی سلیمانی مکن

اگر در این راه، مادیات و تعلّقات دنیوی (تمثیلِ مار و مرغ و دیو) را از دست بدهی، جای نگرانی نیست؛ اما اگر از مقامِ بندگیِ کامل (نعم‌العبد) باز بمانی، ادعای بزرگی و حکمتِ سلیمانی مکن.

نکته ادبی: نعم‌العبد: لقبی است که در قرآن برای حضرت سلیمان به کار رفته است.

پارسی نیکو ندانی حک آزادی بجو پیش استاد لغت دعوی زبان دانی مکن

اگر زبانِ دل و اسرارِ عشق را نمی‌دانی، به دنبالِ رهایی و آزادی از تعلقات باش؛ و پیش از اینکه در محضرِ استادِ حقیقیِ حقایق حاضر شوی، ادعای فضل و زبان‌دانیِ ظاهری مکن.

نکته ادبی: پارسی در اینجا نمادِ زبانِ عرفان و حقیقت است که با دستور زبانِ مدرسه متفاوت است.

چون مسلم زمزم و خانی ترا شد زان سپس قصهٔ دریا رها کن مدحت خانی مکن

وقتی به سرچشمه‌ی پاکی (زمزم) و ضیافتِ حق دست یافته‌ای، دیگر از عظمتِ دریاهای دنیوی سخن نگو و از مدحِ حاکمان و قدرتمندانِ روزگار دست بردار.

نکته ادبی: زمزم و خوان: نمادهای رزق و معنویتِ الهی در مقابل دنیا.

از سنایی حال و کار نیکوان بررس به جد مرد میدان باش تن درمیده ارزانی مکن

از دیدگاه و کلامِ سنایی، حال و روزِ نیکان و پاکان را با جدیت پیگیری کن؛ در این میدانِ نبردِ زندگی، مردانه گام بردار و وجودِ گران‌بهای خود را به ثمنِ بخس و ارزانی مفروش.

نکته ادبی: تخلص شاعر در بیت پایانی برای تأکید بر صحتِ مسیرِ پیشنهادی.

آرایه‌های ادبی

تلمیح موسی و هارون، فرعون و هامان، یوسف و پیر کنعانی، یاجوج و سکندر، سلیمان

اشاره به داستان‌های تاریخی و قرآنی برای تبیینِ تقابلِ میان خیر و شر، عشق و هوس، و بندگی و استبداد.

استعاره سد سکندروار

تشبیه اراده‌ی سالک به سدِ اسکندر برای مصون ماندن از هجوم وسوسه‌ها.

تضاد زمزم و دریا

مقابله‌ی میان بهره‌مندی از فیضِ الهی (زمزم) و وابستگی به توهماتِ مادی (دریا).