دیوان اشعار - غزلیات

سنایی

غزل شمارهٔ ۳۲۸

سنایی
ای شوخ دیده اسب جفا بیش زین مکن ما را چو چشم خویش نژند و حزین مکن
ای ماه روی بر سر ما هر زمان ز جور چون دور آسمان دگری به گزین مکن
مهری که خود نهاده ای آن مهر بر مدار مهری که خود نموده ای آن مهر کین مکن
گه چون خدای حاجت ما ز آستان مساز گه چون خلیفه نایب ما ز آستین مکن
در خال و لب نگر سمر عز و دل مگوی در زلف و رخ نگر سخن کفر و دین مکن
از زلف تابدار نشان گمان مجوی نوز روی شرم دار حدیث یقین مکن
زلفت چو طوق گردن دیو لعین شدست رخ چون چراغ حجرهٔ روح الامین مکن
ای ما به روح تیر تو با ما سنان مباش ای ما به تن کمان تو با ما کمین مکن
خواهی که تا چو حلقه بمانیم بر درت با ما چو حلقه دار لبان چون نگین مکن
خواهی که لاله پاش نگردد دو چشم من از روی خویش چشم خسان لاله چین مکن
بنشانمان بر آتش و بر تیغ و زینهار با هجر خویشمان نفسی همنشین مکن
تو هم میی و هم شکری هان و هان بتا از خود بترس و دیدهٔ ما را چو هین مکن
ای از کمال و لطف و بزرگی بر آسمان عهد و وفا و خدمت ما در زمین مکن
مردی نه کودکی که زنی هر دم از تری خود را چو کودکان و زنان نازنین مکن
با تو وفا کنیم و تو با ما جفا کنی با ما همی چو آن نکنی باری این مکن
آخر ترا که گفت که در جام بی دلان وقت علاج سرکه کن و انگبین مکن
آخر ترا که گفت که با عاشقان خویش نان گندمین بدار و سخن گندمین مکن
آنان فسرده اند کشان پوستین کنی ما را ز غم چو سوخته ای پوستین مکن
گر چه غریب و بی کس و درویش و عاجزم ما را بپرس گه گهی آخر چنین مکن
ای پیش تو سنایی گه یا و گه الف او را به تیغ هجر چو نون و چو سین مکن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر درونمایه‌ای عاشقانه و گلایه‌آمیز دارد که در آن شاعر، با لحنی ترکیبی از شکوه، التماس و تذکر، معشوق را به بی‌وفایی و تلون‌مزاجی متهم می‌کند. فضای حاکم بر شعر، فضایی است که در آن عاشق، از تغییرات رفتاریِ مداوم معشوق که میان جفا و لطف در نوسان است، به ستوه آمده و خواستار ثبات در عهد و محبت است.

شاعر در این ابیات، با استفاده از صور خیالِ متنوع، معشوق را از رفتارهای متناقض و آزاردهنده برحذر می‌دارد و او را به سوی همدلی و وفاداری فرامی‌خواند. بن‌مایه اصلی متن، نقدِ عدم ثباتِ عاطفی معشوق و بیان رنج‌های ناشی از دوری و بی‌مهری است که شاعر با بهره‌گیری از تمثیل‌ها و استعارات، آن را به تصویر کشیده است.

معنای روان

ای شوخ دیده اسب جفا بیش زین مکن ما را چو چشم خویش نژند و حزین مکن

ای معشوق جسور، دیگر بر مرکبِ ستم‌گری سوار مشو و بیش از این بر ما سخت نگیر؛ ما را مانند چشمانِ خمارِ خود، پریشان‌خاطر و اندوهگین مساز.

نکته ادبی: شوخ‌دیده کنایه از معشوق زیبارو و گستاخ است و نژند به معنای اندوهگین و افسرده به کار رفته است.

ای ماه روی بر سر ما هر زمان ز جور چون دور آسمان دگری به گزین مکن

ای کسی که چهره‌ای چون ماه داری، بر ما هر دم از روی ظلم و ستم، حالتی تازه برنگزین و مانند تغییراتِ روزگار و آسمان، مدام در حال دگرگونی مباش.

نکته ادبی: تضاد میان ماه و آسمان برای توصیف زیبایی و قدرت تغییر معشوق به کار رفته است.

مهری که خود نهاده ای آن مهر بر مدار مهری که خود نموده ای آن مهر کین مکن

آن محبتی که خودت در آغاز بنا نهادی را از بین مبر و آن مهر و دوستی را که به ما نشان دادی، به کینه‌توزی و دشمنی مبدل نکن.

نکته ادبی: تکرار واژه مهر برای تاکید بر ضرورت وفاداری به عهد نخستین است.

گه چون خدای حاجت ما ز آستان مساز گه چون خلیفه نایب ما ز آستین مکن

گاهی ما را همچون خدایی (که حاجت‌رواست) از درگاهِ خود دور مکن و گاهی مانند خلیفه‌ای، از آستینِ خود ما را به عنوان نایب و همراه انتخاب نکن (به تکلف و رفتار متناقض پایان بده).

نکته ادبی: اشاره به دوگانگیِ رفتاری معشوق که گاه عاشق را به جایگاه الوهیت (تکبر) می‌برد و گاه به جایگاه خلیفه (خدمتگزاری).

در خال و لب نگر سمر عز و دل مگوی در زلف و رخ نگر سخن کفر و دین مکن

به خال و لبِ زیبای خود نگاه کن و سخن از عزّت و حقارت مگو؛ در زلف و رخسار خود بنگر و میان کفر و دین فاصله نینداز.

نکته ادبی: شاعر معشوق را به تمرکز بر زیبایی (ظاهر) به جای بحث‌های کلامیِ (دین و کفر) دعوت می‌کند.

از زلف تابدار نشان گمان مجوی نوز روی شرم دار حدیث یقین مکن

از گیسوی تاب‌دار و پرپیچ‌وخمِ خود، به دنبال نشانه‌های تردید و گمان مرو؛ هنوز در ابتدای راهی، پس از رویِ شرمگینِ خود، سخن از قطعیت و یقین نزن.

نکته ادبی: تضاد میان گمان و یقین برای بیان وضعیتِ ناپایدار عشق است.

زلفت چو طوق گردن دیو لعین شدست رخ چون چراغ حجرهٔ روح الامین مکن

زلف تو همچون طوقِ گردن دیوِ رانده شده (پلید) شده است، پس چهره‌ات را که همچون چراغِ حجره‌یِ روح‌الامین (جبرئیل) است، به آن آلوده مکن.

نکته ادبی: تضاد تصویریِ زلف سیاه (دیو) و چهره نورانی (روح‌الامین) برای نشان دادن دوگانگیِ معشوق است.

ای ما به روح تیر تو با ما سنان مباش ای ما به تن کمان تو با ما کمین مکن

ای که تیرِ نگاهت به روح ما می‌نشیند، با ما مانند نیزه مباش و ای که پیکرِ ما کمانِ توست، در کمینِ ما منشین.

نکته ادبی: استعاره‌های تیر، سنان (نیزه) و کمان برای توصیفِ قدرتِ آسیب‌رسانِ نگاه و رفتار معشوق به کار رفته است.

خواهی که تا چو حلقه بمانیم بر درت با ما چو حلقه دار لبان چون نگین مکن

اگر می‌خواهی که ما مانند حلقه (کوبه‌ی در) همیشه بر درِ خانه‌ات بمانیم، با ما مانندِ حلقه (سرد و بی‌روح) رفتار مکن و لبانِ خود را به قهر (چون نگینِ بی‌احساس) بر ما مگیر.

نکته ادبی: تشبیه به حلقه در، کنایه از ماندگاری و بی‌حرکتیِ عاشق در آستانه‌یِ معشوق است.

خواهی که لاله پاش نگردد دو چشم من از روی خویش چشم خسان لاله چین مکن

اگر نمی‌خواهی چشمانِ من از گریه، لاله‌زار شود، از رویِ زیبایِ خود، چشمانِ حسودان را لاله چین (خیره به زیبایی) مکن.

نکته ادبی: لاله‌پاش کنایه از سرشکِ خونینِ عاشق است که از حسادتِ معشوق می‌بارد.

بنشانمان بر آتش و بر تیغ و زینهار با هجر خویشمان نفسی همنشین مکن

ما را بر آتش و تیغ بنشان و هشدار ده، اما هرگز ما را با دردِ هجران و دوریِ خود همنشین مکن.

نکته ادبی: تضاد میان رنج‌های فیزیکی (آتش و تیغ) و رنجِ روحی (هجران) که مورد دوم سهمگین‌تر است.

تو هم میی و هم شکری هان و هان بتا از خود بترس و دیدهٔ ما را چو هین مکن

تو هم می (مستی‌بخش) هستی و هم شکر (شیرین)، پس ای زیبارو، از خودت بترس و چشمانِ ما را گرفتارِ حیرت و سرگردانی مکن.

نکته ادبی: هین به معنایِ حیرت، دام یا حالتِ سرگردانی است.

ای از کمال و لطف و بزرگی بر آسمان عهد و وفا و خدمت ما در زمین مکن

ای کسی که از لطف و بزرگی در جایگاهِ والایِ آسمانی هستی، عهد و وفا و خدمتِ ما را در زمین خوار مکن و نادیده مگیر.

نکته ادبی: تقابل آسمان و زمین برای نشان دادن تفاوتِ جایگاهِ عاشق و معشوق است.

مردی نه کودکی که زنی هر دم از تری خود را چو کودکان و زنان نازنین مکن

مرد باش و رفتارِ بچگانه نداشته باش که هر لحظه از طراوت و جوانی سخن بگویی؛ خود را مانند کودکان و زنانِ نازک‌نارنجی، نازنین و متلون مکن.

نکته ادبی: دعوت به مردانگی و ثبات قدم در مقابلِ بی‌ثباتیِ کودکانه.

با تو وفا کنیم و تو با ما جفا کنی با ما همی چو آن نکنی باری این مکن

ما با تو وفاداری می‌کنیم و تو با ما جفا می‌کنی؛ حالا که نمی‌توانی با ما وفا کنی، دست‌کم این‌قدر ستم مکن.

نکته ادبی: بیانِ ساده‌یِ معادله‌یِ نابرابرِ عشق که عاشق بیش از سهم خود مایه می‌گذارد.

آخر ترا که گفت که در جام بی دلان وقت علاج سرکه کن و انگبین مکن

آخر چه کسی به تو گفت که در جامِ دلِ عاشقانِ بی‌دل، سرکه بریز و انگبین (عسل) نریز؟ (چرا به جای شیرینی، تلخی می‌کنی؟).

نکته ادبی: استعاره‌یِ سرکه و انگبین برای تقابلِ تندی و شیرینیِ رفتار معشوق است.

آخر ترا که گفت که با عاشقان خویش نان گندمین بدار و سخن گندمین مکن

آخر چه کسی به تو دستور داد که با عاشقانِ خود، نانِ گندمین (غذایِ ساده) بخوری اما سخنانِ سخت و تند (گندمین) بر زبان برانی؟

نکته ادبی: کنایه از رفتارِ دوگانه و دورویی در ظاهر و باطن.

آنان فسرده اند کشان پوستین کنی ما را ز غم چو سوخته ای پوستین مکن

آنانی که پوستینِ کهنه بر تن می‌کنند، افسرده‌حالند؛ ما را از شدتِ غم، همچون سوخته‌ای که پوستینش را از دست داده، بی‌لباس و رنجور مکن.

نکته ادبی: تصویرسازیِ پوستین برای نشان دادنِ سردی و بی‌پناهیِ عاشق.

گر چه غریب و بی کس و درویش و عاجزم ما را بپرس گه گهی آخر چنین مکن

اگرچه غریب، بی‌کس، درویش و ناتوان هستم، اما گاهی از احوالِ ما پرس‌وجو کن و این‌گونه ما را به حالِ خود رها مکن.

نکته ادبی: التماسِ فروتنانه عاشق برای اندکی توجه از سوی معشوق.

ای پیش تو سنایی گه یا و گه الف او را به تیغ هجر چو نون و چو سین مکن

ای کسی که در پیشگاهت سنایی گاهی مثل «یا» و گاهی مثل «الف» (تغییر شکل) است، او را با تیغِ دوری، مانندِ «نون» و «سین» (درهم‌شکسته) مکن.

نکته ادبی: استفاده از حروف الفبا (یا، الف، نون، سین) برای تصویرسازیِ تغییرِ حالاتِ عاشق به دستِ معشوق.

آرایه‌های ادبی

استعاره تیغِ هجر

دوری از معشوق به تیغی تیز تشبیه شده که عاشق را مجروح می‌کند.

تضاد (طباق) سرکه و انگبین

قرار دادن دو عنصر متضاد برای نشان دادن رفتار دوگانه و نامهربان معشوق.

تشبیه زلف چو طوقِ گردن دیو

تشبیه زلف به زنجیرِ دیو برای نشان دادنِ سیاهی و گرفتاریِ عاشق در بندِ آن.

مراعات‌النظیر تیر، سنان، کمان

گردآوری واژگانِ مرتبط با جنگ و سلاح برای نشان دادنِ خشونتِ رفتار معشوق.